برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1405 100 1

blow

/ˈbloʊ/ /bləʊ/

معنی: ضربت، ضرب، خود ستا، فوت، دمیدن، وزیدن، ترکیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
معانی دیگر: وزش، دمش، فین، فوت کردن، پف کردن، با فشار بیرون دادن، نفس نفس زدن، (شیپور و غیره) زدن، برده شدن (توسط باد یا فوت و غیره)، (با فشار هوا و غیره) راندن، (در مورد تایر و بادکنک و غیره) ترکیدن، (معمولا با out) ترکاندن، پکیدن، پوکیدن، پکاندن، پنچرشدن یا کردن، (فیوز و غیره) پریدن، پراندن، سوختن، منفجر شدن، رفتن، ترک کردن، خراب شدن یا کردن (معمولا در اثر فرسودگی)، (بینی را) گرفتن، فین کردن، (عامیانه) ولخرجی کردن، (خودمانی) فرصت را از دست دادن، خیطی بالا آوردن، لو دادن، فاش کردن، توفانی شدن، (مگس و ماهی و غیره) تخم گذاشتن، (خودمانی) پز دادن، بالیدن، لاف زدن، (موسیقی جاز ـ خودمانی) بدون نت و فی البداهه نواختن، (شیشه گری یا حباب صابون و غیره) بادمیدن شکل دادن، در قالب دمیدن، حباب صابون بیرون دادن، (اسب را) به نفس نفس انداختن، ضربه، تکانه، کوس، مشت، (خودمانی ـ کوکائین و غیره) با بینی بالا کشیدن، دردمیدن، (فلز کاری) لابلای فلز مذاب هوا دمیدن (برای جدا کردن ناخالصی ها)، باد شدید، تند باد، زدن، زدش، کوفتن، کوشش شدید، حمله ی ناگهانی، رویداد غم انگیز، ضربه ی روحی، (قدیمی)، شکوفه، غنچه، شکوفه ی خوشه ای، شکوفایی

بررسی کلمه blow

اسم ( noun )
عبارات: come to blows
(1) تعریف: a quick, forcible hit by the fist or by a hard object.
مترادف: clout, hit
مشابه: bang, beat, belt, box, buffet, chop, clip, cuff, drub, jab, lick, paste, pound, punch, rap, shot, slap, smack, stroke, whack

- He was knocked unconscious by a blow to his head.
[ترجمه محمد] وی بر اثر ضربه ای به سرش هوشیاری خود را از دست داد.
|
[ترجمه ترگمان] ضربه‌ای به سر او زد و بی‌هوش شد
[ترجمه گوگل] او ناخودآگاه با ضربه ای به سرش زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a sudden disappointment or disaster.
مترادف: shock
مشابه: adversity, calamity, catastrophe, reversal, tragedy

- His wife's death was a great blow to him.
[ترجمه ارمان] مرگ همسرش ضربه بزرگی به او زد|
...

واژه blow در جمله های نمونه

1. blow (or clear) the cobwebs away
(در مورد انسان) سر حال آوردن،(در مورد موتور و غیره) روان کردن

2. blow a fuse
1- فیوز پراندن،فیوز سوزاندن 2- (عامیانه) از کوره در رفتن،از جا در رفتن

3. blow a kiss
(با دست) ماچ پراندن،بوسه به سوی کسی فرستادن

4. blow hot and cold
دودلی کردن،مردد بودن،(نسبت به شخص یا چیزی) سرد و گرم بودن

5. blow hot and cold
مرتبا تغییر کردن،سرد و گرم شدن،علاقمند و بی‌علاقه شدن

6. blow in
(امریکا ـ خودمانی) وارد شدن،سر رسیدن

7. blow into
باد کردن،(در چیزی) دمیدن

8. blow off
1- (از دیگ بخار و غیره) بخار یا آب گرم بیرون دادن 2- با صدای بلند درد دل کردن،دل خود را خالی کردن

9. blow one's cork
(امریکا - عامیانه) از جا دررفتن،خشمگین شدن

10. blow one's nose
دماغ خود را گرفتن (با دستمال و غیره)،بینی خود را پاک کردن

11. blow one's own horn
(عامیانه) خودستایی کردن

12. blow one's own trumpet
(با سر و صدا) از خود تعریف کردن،به سود خود تبلیغ کردن

13. blow one's stack (or top or lid)
...

مترادف blow

ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
ضرب (اسم)
chop , impact , strike , stroke , hit , bop , shock , beat , butt , drum , blow , impulse , multiplication , coining , bruise , fib , box , buffet , buff , punch , slash , smite , cob , coinage , stab , wham , ictus , sock
خود ستا (اسم)
bighead , hector , boaster , gabber , bouncer , braggart , bragger , blowhard , blow , tinhorn , gasser , blusterer , blower , brag , bucko , braggadocio , whiffler , gascon , hot-shot , tiger , skite , swashbuckler
فوت (اسم)
foot , dying , blow , death , decease , passing away , puff
دمیدن (فعل)
inbreathe , bop , blow , insufflate , respire
وزیدن (فعل)
breeze , blow , puff , whiff
ترکیدن (فعل)
crack , rupture , burst , blow , explode , pop off , pop , rive , blow out , dehisce , reave
در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن (فعل)
blow

معنی عبارات مرتبط با blow به فارسی

1- فیوز پراندن، فیوز سوزاندن 2- (عامیانه) از کوره در رفتن، از جا در رفتن
(با دست) ماچ پراندن، بوسه به سوی کسی فرستادن
بادبرد
(در موتورهای درون سوز) فرار گازهای نسوخته از لابه لای رینگ های پیستون به درون جعبه دنده، اسبابی برای بازگرداندن گازهای نسوخته به درون سیلندرها برای احتراق مجدد (به منظور جلوگیری از آلودگی هوا)، (امریکا) جز به جز، دارای جزئیات، دم بدم، پشت سرهم، یک ریز، یک گیر
داغان کردن، پراندن، بافوت درست کردن
(امریکا) جز به جز، دارای جزئیات، (با سشوار) گیسو را خشک کردن (به مو خشک کن (سشوار) می گویند: blow-dryer)
دودلی کردن، مردد بودن، (نسبت به شخص یا چیزی) سرد و گرم بودن، مرتبا تغییر کردن، سرد و گرم شدن، علاقمند و بی علاقه شدن
مرتبا تغییر کردن، سرد و گرم شدن، علاقمند و بی علاقه شدن، (امریکا ـ خودمانی) وارد شدن، سر رسیدن
(امریکا ـ خودمانی) وارد شدن، سر رسیدن، باد کردن، (در چیزی) دمیدن
باد کردن، (در چیزی) دمیدن، (خودمانی - بسیار ناپسند) رجوع شود به: fellatio
(خودمانی - بسیار ناپسند) رجوع شود به: fellatio، 1- (از دیگ بخار و غیره) بخار یا آب گ ...

معنی blow در دیکشنری تخصصی

blow
[عمران و معماری] تراوش - ضربه
[مهندسی گاز] دمیدن
[نساجی] دمیدن - فوت کردن - دوران - جهش
[ریاضیات] دمیدن، وزیدن
[عمران و معماری] قیر دمیده - قیر هوادار
[خودرو] نام گازهایی که در زمان احتراق به پیستونها میروند.
[پلیمر] خنک سازی دمشی
[مهندسی گاز] تخلیه ، تخلیه تحت فشار ، زیراب
[مهندسی گاز] مخزن تخلیه فشار
[مهندسی گاز] لوله تخلیه
[مهندسی گاز] مخزن تخلیه
[مهندسی گاز] شیرتخلیه
[نفت] شیر تخلیه
[ریاضیات] مک هوا، حفره، مک
[عمران و معماری] چراغ کوره ای
[عمران و معماری] وزش قوس
[ریاضیات] انحراف قوس، وزس قوس، انحراف جرقه
[زمین شناسی] آب راکد،آب راکدی که در دشت ها ومزارع دیده می شود.
[معدن] وزش گاز (تهویه)
...

معنی کلمه blow به انگلیسی

blow
• strike, hit; exhalation, breath
• exhale; inflate; wave; whistle; explode; sprout
• when a wind or breeze blows, the air moves.
• if something blows somewhere or if the wind blows it there, it is moved there by the wind.
• if you blow, you send out a stream of air from your mouth.
• to blow bubbles means to make them by blowing air into a liquid.
• when you blow a whistle or a horn, or when it blows, it makes a sound because you send air into it using your lips.
• when you blow your nose, you force air out of it through your nostrils in order to clear it.
• if you give someone a blow, you hit them.
• a blow is also something that happens which makes you very disappointed or unhappy.
• a blow for a particular cause or principle is an action that makes it more likely to succeed. a blow against it makes it less likely to succeed.
• if something is blown off or is blown to pieces, it is violently removed or destroyed by an explosion.
• if you blow a large amount of money, you spend it quickly on things that you do not really need; an informal use.
• see also blew, blown.
• if you blow out a flame or a candle, you blow at it so that it stops burning.
• if something such as trouble or an argument blows over, it comes to an end.
• if you blow something up or if it blows up, it is destroyed by an explosion.
• if you blow up something such as a balloon or a tyre, you fill it with air.
blow a hole in
• show that someone is not true, show that a person is not right
blow away
• (slang) kill; amaze (e.g.: "he blew my mind with his story")
blow by blow
• a blow-by-blow account of an event describes every stage of it in detail.
blow dry
• dry hair using a blow-dryer
• a blow-dry is a way of ...

blow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
Make or shape something by sending air out of mouth
shiva_sisi‌
Make or shape something by sending air out of mouth
میثم
blow the chance:خراب کردن فرصت
amir
وزیدن
امین
blow sky high : to destroy completely
ابوذر محمدپور
معني خوبي نميده و ترجيحا" استفاده نکنيد.
به معني " به مردي اورال سکس دادن "
blow - job هم همين معني رو ميده.
F.S
Make or shape something by sending air out of mouth
Andiana
to send air out from your mouth
آرمیتا🐾
فوت کردن
Kimya
به نظر هاتون احترام می زارم ولی اینا همش اشتباست
ارمیتا خانوم درست گفتن
به معنی فوت کردن
ناشناس
فوت کرون
نادیا
فوت کردن
کانون زبان‌ ایران
‌give something by sending air out of the mouth
James Keziah Delaney
Get her self blown up
خودش را به کشتن داد (در یک انفجار)
آتنا صابرنژاد
a quick, forcible hit by the fist or by a hard object
گلی افجه
ترکاندن ( عامیانه بر باد دادن ,)
گلی افجه
از بین بردن
نیشابوری
Blown fuse
فیوز سوخته شده- فیوز ترکیده-فیوز پریده
سکوت
فوت کردن
m.d
جمله :
*Mark was blowind the candles in his *
birthday*
معنی : مارک فوت کرد شمع ها را در روز تولدش.

Meaning of blow: make or shape something by sending air out of the mouth.
گلی افجه
کوکایین
ولخرجی
Armin.Sh.84
Send air out from your mouth
فوت کردن
سید محمد هاشمی
Blow:
(خودمونی) گند زدن

Collins:👇👇👇
If you �blow �a chance or attempt to do something, you make a mistake which wastes the chance or causes the attempt to fail. [INFORMAL]

Eg: They should have won the game but they �blew it.
بهتر بود بازی رو میبردن ولی اونا گند زدن.

Eg: they gave you a chance but you blew it
به تو فرصت دادند ولی تو گند زدی

Eg: We’ve� blown �our� chances �of getting that contract.
ما با بستن اون قرارداد به شانسمون گند زدیم.
سید محمد هاشمی
Blow:
(خودمونی) گند زدن

Collins:👇👇👇
If you �blow �a chance or attempt to do something, you make a mistake which wastes the chance or causes the attempt to fail. [INFORMAL]

Eg: They should have won the game but they �blew it.
بهتر بود بازی رو میبردن ولی اونا گند زدن.

Eg: they gave you a chance but you blew it
به تو فرصت دادند ولی تو گند زدی

Eg: We’ve� blown �our� chances �of getting that contract.
ما با بستن اون قرارداد به شانسمون گند زدیم.
بابک ر و
blow your nose
فین کردن
👣👣
به معنی فوت کردن و وزیدن است
Fuc off everyone
فوت کردن،گوزیدن
ش85.74

Make or shape something by sending air out of mouth
rezs
فوت
Bardia🔰🔰🔰🔰
به معنی فوت کردن برای مثال Blow bubble به معنی فوت کردن در حباب یا درست کردن حباب است.
محسن
blow a balloon = باد کردن بادکنک
pop a balloon = ترکاندن بادکنک
فرنیا 😘 Farniya
فوت کردن :blow
مثال :
فوت کردن بادکنک
Blow up the balloons

فوت کردن شمع ها و یا خاموش کردن شمع ها
Blow out the candles

مرتضی حمزه سرکانی
1. ضربه، مشت. 2. ضربه، شوک
3. فاجعه، ضایعه
ناصر محمدی
(فرصت)گند زدن ، خراب کردن ،از دست دادن
Helya
فوت کردن
TIMMY
دمیدن
این سایتتون افتضاحه
مزخرف ترین مترجم آنلاینه...
mahjoob
از دست دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blow
کلمه : blow
املای فارسی : بلوو
اشتباه تایپی : ذمخص
عکس blow : در گوگل

آیا معنی blow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )