برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1650 100 1
شبکه مترجمین ایران

accede

/ækˈsiːd/ /əkˈsiːd/

معنی: تن در دادن، راه یافتن، دست یافتن، رسیدن، نائل شدن، نزدیک شدن، رضایت دادن، موافقت کردن
معانی دیگر: (به مقامی) رسیدن، دست یافتن به، وارث (مقامی) شدن، جلوس کردن، توافق کردن، (معاهدات بین المللی) شرکت کردن، طرف قرارداد شدن یا بودن

بررسی کلمه accede

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: accedes, acceding, acceded
مشتقات: accedence (n.), acceder (n.)
(1) تعریف: to agree or consent; assent.
مترادف: acquiesce, assent, comply, consent, submit, yield
متضاد: demur
مشابه: agree, come around, come round, concede, concur, conform, surrender

- The government refused to accede to the terrorists' demands.
[ترجمه ترگمان] دولت از پذیرش خواسته‌های تروریست‌ها خودداری کرده‌است
[ترجمه گوگل] دولت حاضر به پیوستن به درخواست های تروریست ها نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to come into possession of an office, title, or the like (usu. fol. by "to").
مترادف: ascend, succeed
متضاد: abdicate, resign
مشابه: inherit

- She acceded to the throne upon her father's death.
[ترجمه ترگمان] او به تخت سلطنت پدرش اشاره کرد
[ترجمه گوگل] او به تخت سلطنت بر مرگ پدرش پیوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He has hopes of acceding to the presidency.
[ترجمه ترگمان] او امیدوار است که به ریاست‌جمهو ...

واژه accede در جمله های نمونه

1. they were invited to accede to the treaty
از آنها دعوت شد که به قرارداد بپیوندند.

2. Will you accede to her request?
[ترجمه فهیمه چاکرالحسینی] آیا به خواسته‌هایش تن می‌دهی؟
|
[ترجمه ترگمان]با درخواست اون موافقت می‌کنی؟
[ترجمه گوگل]آیا به درخواست او پیوستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They could do no other than accede to the demands of the victors.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به هیچ وجه نمی‌توانستند به خواسته‌های فاتحان پاسخ دهند
[ترجمه گوگل]آنها نمیتوانند کاری بجز خواستههای پیروانشان انجام دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is doubtful whether the government will ever accede to the nationalists' demands for independence.
[ترجمه فهیمه چاکرالحسینی] معلوم نیست آیا دولت به خواسته‌های ملی‌گرایان برای استقلال تن خواهد داد یا نه.
...

مترادف accede

تن در دادن (فعل)
accede , acquiesce , addict , groove
راه یافتن (فعل)
accede
دست یافتن (فعل)
accede , achieve , attain
رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
نائل شدن (فعل)
accede , attain , reach , gain , fetch up
نزدیک شدن (فعل)
near , nigh , accede , approach , come close , accost , draw on , verge
رضایت دادن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , admit
موافقت کردن (فعل)
accede , acquiesce , consent , assent , agree , comply , approbate , accept , accord , go along , yea , conform , approve , come along , concur , homologate

معنی accede در دیکشنری تخصصی

[حقوق] پیوستن یا ملحق شدن (به معاهده بین المللی)، رضایت دادن

معنی کلمه accede به انگلیسی

accede
• agree, concur; enter office; become party to an agreement
• if you accede to someone's request, opinion, or demand, you agree to do what they want; a formal word.
• to accede to a position as the ruler of a country means to take up that position.
accede to
• defer another's viewpoint; arrive at a certain status
accede to the ministry
• enter into an active position as a religious minister; be ordained into religious service
accede to the throne
• become the ruling monarch upon succession

accede را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی accede

کلمه : accede
املای فارسی : اککد
اشتباه تایپی : شززثیث
عکس accede : در گوگل

آیا معنی accede مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )