برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

نظارت

/nezArat/

مترادف نظارت: بازرسی، بررسی، سرپرستی، مباشرت، مراقبت، تماشا، نظر، نگرش

برابر پارسی: بازبینی، بازرسی، پاییدن، دیدوری، فردید، وارسی
نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام از اختیارات ایشان است
رهبر
نظارت و مراقبت
کنترل
در این کشور | سازمان نظارت بر بانک ها اخیرا به آنها اجازه تاسیس موسساتی برای انتشار اوراق بهادار با پشتوانه وام داده است
شیلی
دستگاه نظارت و وصول حقوق و عوارض ورودی بر ارزش cifکالا
گمرک
نگاهبانی که از جایی مناسب نقاط دور را نظارت می کند و خبر دهد
دیده بان
ابوالفضل
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
جاگرjãgr (سنسکریت)
آخژ ãxž (اوستایی: آخش)،
دَسوژdasuž (اوستایی: دَثوشو)
نیهَر nihar، نیراز nirãz (اوستایی)
نیپاوَن nipãvan (اوستایی: نیپاوَنگه)
هوشنگ میرزاخانی
به معنی چشم داشتن و چشم گذاشتن و چشم گماردن که در مجموع همان نظاره گر بودن است . از لحاظ اسم بودن نیز برگرفته از کلمه نظارات یا عینان یا همان چشمان است و فراست و زیرکی نه در برداشت عام و نه در برداشت خاص از کلمه نظارت صحیح نیست
شهریار آریابد
" نگروری " ، نگریستن = نظارت کردن
مجید ابراهیمی پور
دیدبانی
نگاهبانی
نگهبانی
سهیل نظری
پایش
علی باقری
نظارت:[اصطلاح اقتصای] تنظيم و انتشار ضوابط و مقررات ويژه از سوي سازمان های مجاز تحت نظارت قانوني، درجهت اداره وسازمان دهی یک فعاليت يا صنعت مشخص.
میلاد علی پور
پایش: واژه ای است که در ویکی پدیای پارسی بسیار کاربرد دارد
ایرزاد
نِظارَت
بَرنِگَری
محمد یاسین صالحی
برابر پارسی �نظارت� = پایش
برابر پارسی �کنترل� = واپایش


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی