برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران
 
پایتخت تبت |
لهاسا
مرکز استان تبت در چین
لهاسا
از آنسو مرکز استان تبت است
اساهل
پایتخت به هم ریخته تبت
اسهال
پایتخت تبت
لهاسا
پیشوای روحانی تبت
دالایی لاما
عنوان پیشوایان بزرگ بودائیان تبت
دالایی لاما
گاو تبتی
یاک
گاومیش تبتی
یاک
لقب سرزمین تبت
بامدنیا
لقب کشور تبت
بام دنیا
مرکز تبت
لهاسا
از بناهای کشور تبت
قصر پوتالا
مائده
تَبَّت (تُبَّت / تِبَّت / تِبَت ) ، سرزمینی در آسیای مرکزی (برای تلفظهای مختلف رجوع کنید به یاقوت حموی ، ذیل مادّه ؛ همچنین اظهارنظر مینورسکی در حواشی حدودالعالم ، ص 96ـ 105، و نیز در چاپ و ترجمه اثر مروزی رجوع کنید به ادامه مقاله ). ریشه واژه تبـّت را اخیراً بازن و همیلتون در تحقیق مفصّل و عالمانه " «ریشه نام تبت » " ، در نشریه " مطالعات تبت شناسی و آیین بودا در وین " ، که در " ترکها، واژه ها، آدمها " نوشته بازن هم آمده است ، بررسی کرده اند. ایشان معتقدند که شکلهای فارسی ـ عربی ، و ازینرو، شکلهای غربی این نام را در قدیمترین نامِ چینی این سرزمین ، یعنی تئو ـ فان ، به جای توپن مفروض (آغاز سده هفتم میلادی )، همچنین در توپوت ــ که شکلِ ترکی اورخون (نیمه اول سده دوم / اواسط سده هشتم ) است ــ و در توپت مفروض سغدی و ایرانی میانه (سده سوم / نهم ) می توان پیدا کرد. همه اینها به واژه تُپه یا تُپو ی ترکی قدیم به معنای «بلندی » بازمی گردد که با پسوند جمعِ ت در ترکی ـ مغولی به معنای «بلندیها، سرزمینهای بلند» است و معادل مفهوم امروزی «بام دنیا» است . چینیها و ترکها این جاینام را احتمالاً از قوم تئویو ـ هوئن آلتایی گرفته اند که در منطقه کوکونور ـ تسایدام ، یعنی شمال تبّت ، زندگی می کردند تا اینکه در سال 12/ 633 از تبّتیها شکست خوردند و به سمت شمال رانده شدند.
تاریخ و جغرافیای تبّت در منابع قدیمی اسلامی . نخستین اطلاعات در باره تبّت ، در منابع قدیم جغرافیایی و تاریخی اسلامی ، علی الاصول از آسیای مرکزی و از طریق ترکهای ساکن در سرزمین مغولی همسایه تبّت در شمال ، به دست آمده است . نام این سرزمین در کتیبه بیلْگه قاغان در اورخون، به صورت توپوت آمده است . با توجه به دوری تبّت از سرزمینهای مرکزی جهان اسلام ، تعجبی ندارد که در اطلاعات مسلمانان از تبّت ، نکاتی دور از واقع و افسانه وار وجود داشته باشد. شباهت ظاهری ت ب ت با تُبـّع * سبب شده است که داستانهایی در باب اصل یمنی پادشاهان تبّت و مستعمره اعراب حمیری قبل از اسلام در آنجا، پدید آید (قس طبری ، ج 1، ص 566 ـ 567؛ گردیزی ، ص 263). در حکایتی که نخستین بار ابن خرداذبه (ص 170) آورده و در بسیاری از منابع بعدی تکرار شده ، تأکید شده است که مردم تبّت زندگی بسیار شادمانه ای دارند و هر بیگانه ای به آنجا می رود یکباره سرشار از خنده و خوشی می شود.
هم زمان با فتوحات اسلامی در آسیای مرکزی (سده های اول و دوم )، پادشاهی تبّت اغلب با چین در جنگ بود و در اواخر سده اول «چهار پادگان » در حوضه تاریم چین را تسخیر کرد. در کتابهای تاریخ چینیان غالباً تبّتیها و اعراب متحدانی در برابر فرمانروایی چین ، احتمالاً در کاشغر * و محل سین کیانگِ امروزی ، تلقی شده اند (رجوع کنید به شاوان ، ص 291؛ گروسه ، ص 150ـ151، 155، 164، ترجمه انگلیسی ، ص 103، 107، 114ـ 115). مورخان قدیم مسلمان از حضور گاه به گاه تبّتیها در ماوراءالنهر در دوره فتوحات مسلمانان سخن گفته اند. به گفته طبری (ج 6، ص 398، 404)، موسی بن عبداللّه بن خازم در زمان فرمانروایی تِرمِذ در دوره خلافت عبدالملک (65ـ86) با حمله هیاطله * (هپتالیان ) و ترکها و تبّتیها مواجه شد. در تاریخ یعقوبی (ج 2، ص 302) و همچنین در البلدان (ص 301) آمده است که در دوره حکومت عمربن عبدالعزیز (99ـ101) سفیری از تبّت به حضور حاکم خراسان ، جرّاح بن عبداللّه ، رسید که خواستار اعزام مبلّغانی برای آموزش اسلام در آنجا بود. در تاریخ یعقوبی (ج 2، ص 397ـ 398) پادشاه تبّت ] در متن به صورت حهورن آمده است [ از فرمانروایانی خوانده شده است که به اطاعت مهدی عباسی (حک : 158ـ 169) درآمده بودند. در جای دیگری از این متن (ج 2، ص 452) گفته شده که پادشاه تبّت هنگام خلافت مأمون (198ـ 218) اسلام پذیرفته و به نشانه نودینی خود بت زرینی را بر تختی گذاشته و به خراسان فرستاده است ، اما در اثر طبری (ج 8 ، ص 403ـ404) «خاقان صاحب التبت » یکی از دشمنان مأمون معرفی شده که وی ناگزیر بوده است پیش از حمله به امین با او سازش کند (رجوع کنید به دانلپ ، ص 301ـ 318).
از همه این اظهارات گوناگون برمی آید که عموماً منظور اعراب آن دوره از تبّت ، منطقه ای در جنوب کوههای قراقُروم میان گلگت * و لَداخ * در کنار سرچشمه های رود سند، یعنی بَلتستان * ، بود که اغلب «تبّت خُرد» و «بلور» (همان «پولو» ی منابع چینی مثل هیوئن تسانگ / هسیوآن دزانگ )، خوانده می شد (مارکوپولو نیز از بلور عبور کرده است رجوع کنید به پولو، ج 1، ص 172، 178ـ179 و نقشه ). راههای صعب العبوری هم برای دسترسی به جنوب منطقه از کاشغر و خُتَن * (از جمله مسیر بزرگراه کنونی قراقروم ) و نیز به مشرق منطقه از بدخشان از طریق وَخان * از میان پامیر بود که جغرافیدانان مسلمان به همه آنها اشاره کرده اند. شرح راه بدخشان در حدودالعالم (ص 44) و زین الاخبار گردیزی (ص 264ـ 265) و آثارالباقیه ابوریحان بیرونی (ص 271) و مروزی (ص 27ـ 28، حواشی ، ص 89 ـ 90)، تماماً به یک منبع مشترک برمی گردد که احتمالاً جیهانی ، وزیر سامانیان ، است . باب التُبَّـتَین (دروازه دو تبّت ؛ احتمالاً تبّت خُرد و تبّت اصلی ) میان بدخشان و جیحون علیا یا پنج رود قرار داشت ، با پاسگاهی که در آن اهالی تبّت برای واردات کالا معادل 5ر2% عوارض گمرکی می گرفتند. همچنین به خطر بیماری کوهستان ، هنگام عبور از گذرگاههای مرتفع اشاره شده است . به نوشته ابوریحان بیرونی (همانجا) تبّتیها به آن «جَبَل السَّم » می گفتند. در روستایی به نام سَمَرقَنداق (احتمالاً به معنای «سمرقند کوچک »، ] سمرقندک [ ) در منتهی الیه ماوراءالنهر، هندیها و تبّتیها و وخیها/ وخانیها و مسلمانان زندگی می کردند ( حدودالعالم ، ص 50؛ مینورسکی حدس می زند که این روستا در منطقه سرحد جدید وخان ، در معابر گلگت و مناطق مجاور آن قرار دارد رجوع کنید به حواشی ، ص 193).
این راهها برای وارد کردن مشک گرانبها و ممتاز تبّت ــ که آهوی مشک در آن پرورش می یافت ــ ...


نام نویسی   |   ورود