زینب

زینب

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



shine١٦:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٥میدرخشد Amir Mohammad I will shine امیر محمد من خواهد درخشید پاریلاجاکگزارش
9 | 2
love of his father١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥Amir Mohammad has a father ( King lion, man What an honor for Amir Mohammad M. , whose foundation is the love of his father with him امیر محمدم صاحب ... گزارش
2 | 1
father١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥( Amir Mohammad has a father ( lion King , man What an honor for Amir Mohammad M. , whose foundation is the love of his father with him امیر محمدم ص ... گزارش
2 | 0
family relationships١١:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٥Having a great interest in family relationships علاقه زیادی به روابط خانوادگی دارد وجود اهتمام کبیر بالعلاقات الأسریةگزارش
2 | 0
parents١١:١١ - ١٤٠٠/٠٦/١٥والدین الآباء و الأمگزارش
14 | 0
relationships١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٥Communication, family relationships ارتباط ، ایجاد روابط خانوادگیگزارش
2 | 0
excellent selected person١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥شخص منتخب عالیگزارش
5 | 0
sperm y٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٥اسپرم مردگزارش
2 | 0
father in law٠٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٥You just want to be her uncle, not her father - in - law خود شما هم فقط میخواهید دایی او باشید نه پدر شوهرش ( به خوشبختی عشق پسرت فکر میکنی پسرت خو ... گزارش
9 | 1
turnin٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٤( Turning money into a building ( land تبدیل پول به زمینه ساختمان ( زمین )گزارش
2 | 0
bride١٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٤Of course, I think of them for Mohammad Mehdi, otherwise I will bring my second bride, who is in his fortune. البته من برای محمدمهدی راجبشان فکر میک ... گزارش
5 | 1
fortune١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٤One is like a father A fortune ( lucky ) teller like a father Injury? یکی شبیه پدر یکی طالع شبیه پدرگزارش
2 | 1
shack up١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٤همانه شدن با جنس مخالف و داشتن رابطه جنسیگزارش
5 | 0
shack up١٤:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٤هم خانگیگزارش
2 | 1
scales١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٤ترازو Keep the scales cozy ترازوتو دنج نگه دار ( برابری )گزارش
12 | 1
all the more٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٦/١٣All the more love میگن که از قبل بیشتر دوست دارمگزارش
7 | 1
yourself١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٣You yourself have not moved yet and the boss had given you the opportunity to move and now you think it is helping your progress and success. Is your ... گزارش
2 | 1
grandfather٠٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٣پدر بزرگ ( ولی بابا ) My grandfather was hugging me in the yard. It was called the noon call to prayer. They will name it, so I can swear by the gre ... گزارش
2 | 0
once١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/١١Love each other once in every season I will shed tears, otherwise my heart will break, not ignore me در هر فصلی یکبار حضوری بهم محبت داشته باش من اش ... گزارش
2 | 1
YOU١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/١١I want love right now ، you should be by my side, love me من همین الان محبت میخوام ، حضورت در کنارم باشه من محبتت رو میخوامگزارش
12 | 2
you come to see me١١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/١١I will not talk to you and I will be angry until you come to see me and love me. تا موقعی که به دیدن من نیای و بهم محبت نکنی من باهات حرفی نمیزنم و ق ... گزارش
5 | 0
said٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٠Go to the website ( it is said that you do not love 50/60 ) and see with your mother whether it has been rewritten or not. Goodbayگزارش
5 | 0
boyfriend١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٠Why do the rest of the boyfriend go to see them? I do not have a boyfriend Mecca my boyfriend, mu does not love me!گزارش
7 | 0
friend٠٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/١٠Let's be friends بیا با هم دوست باشیمگزارش
7 | 0
گل نرگس٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٠نرگس، نماد تولد دوباره و آغاز نو است شگرفی وزیبایی گل نرجسگزارش
5 | 0
baby٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩نوزاد ، زادهگزارش
2 | 0
period pain١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩I woke up in the morning with period pain and went back to sleep with pills and water, maybe there is no reason for me to be a showmanگزارش
2 | 0
dressed to the nines٠٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩آراستگیگزارش
2 | 0
dressed to the nines٠٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩همیشه خوشتیپ و به خود رسیدهگزارش
5 | 0
love١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨?do you love me من رو دوست داری؟ Sen beni serummuş G�r�şmek istemiyorumگزارش
7 | 1
do you love me١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨منی سویوریون؟ گَل گورشونیم باهم دوست باشیمگزارش
28 | 1
slick٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧لیزگزارش
9 | 0
lustful٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧هوس برانگیزگزارش
12 | 0
juicy١٩:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧آبدار ، سولو، طراوت ، شادابگزارش
12 | 0
lovemaking١٢:٢٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧عشق بازی کردنگزارش
9 | 0
love١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧Love making, synonoym عشق بازیگزارش
7 | 1
defer٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤قبول داشتن بایدها و اعتمادگزارش
12 | 0
harvest moon٢٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤٠٤اولین ماه کامل در پائیز که بسیار پر نور و درخشان میشود و در گذشته کشاورزان با کمک نور ماه به برداشت محصول تا اواخر شب می پرداختند.گزارش
9 | 0
have the final say over٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤حرف اخر را درمورد چیزی زدن؟گزارش
2 | 0
way٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢Where there is a wish, there is a way خواستن توانستن استگزارش
14 | 1
quick٢٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢اقدام Quick and timely action He must come himself إجراءات سریعة وفی الوقت المناسب یجب أن یأتی بنفسه اقدام سریع و به موقع او باید بیایدگزارش
14 | 1
یجب٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢إجراءات سریعة وفی الوقت المناسب یجب أن یأتی بنفسه اقدام سریع و به موقع باید خودش بیادگزارش
14 | 0
grease her sybil٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩سیبیل او را چرب کردنگزارش
2 | 0