Zeinab cheraghi7

Zeinab cheraghi7

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lose touch with sb١٢:٣٤ - ١٣٩٨/١١/٠٥دیگربافردی ارتباط نداشتنگزارش
14 | 1
keep in touch with sb١٢:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٠٥ارتباط خودراباکسی ادامه دادنگزارش
12 | 0
keep sb in the dark١٢:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٥درموردموضوع مهمی به کسی چیزی نگفتنگزارش
14 | 0
get on٢٢:٣٥ - ١٣٩٨/١٠/١٨پیشرفت کردنگزارش
39 | 0
by comparison١٣:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/١٣درمقایسه با. . .گزارش
18 | 1
go blank١٧:٥٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٨خالی شدن ذهن، فراموش کردن، به طورعامیانه ترقفل کردن ذهنگزارش
32 | 1
get down to١٦:٤٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٥به طورجدی شروع به انجام کاری کردنگزارش
55 | 1
brush up on sth١٤:٥٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٣تقویت کردن مهارت یادانشیگزارش
44 | 0
learn something by heart١٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢١یادگرفتن ازطریق شنیدن یاخواندن وتکرارآن به نحوی که آن موضوع کاملابه خاطرسپرده شودگزارش
16 | 0
went on about٢٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٢وراجی کردن، خیلی حرف زدنگزارش
9 | 0
cut back on٢٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٦کم کردنگزارش
25 | 0
look into sth٢٠:٤٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢تحقیق کردن، پیگیری کردنگزارش
12 | 0
wrote down٢٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢نوشتنگزارش
7 | 0
try sth on٢٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢لباس پُرُو کردنگزارش
16 | 0
make sth up٢٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢بهانه آوردن، بهانه تراشیدنگزارش
18 | 0
catch your death of cold١٩:٥٧ - ١٣٩٨/٠٧/١٥سرماخوردن ( هنگامی استفاده میشودکه فردی به شماتوصیه میکندومیگویدلباس گرم بپوش وگرنه سرمامیخوری ) گزارش
44 | 0
fall off the back of a lorry١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/١٥همینجوری ازآسمون افتادن، کش رفتن ، پیچوندن ( برای اشاره به کالای دزدی و. . . به کارمیرودگزارش
18 | 1
no chance١٠:٥٤ - ١٣٩٨/٠٧/١٣نمیشهگزارش
9 | 1
keep out of his way١٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٣ازفردی دوری کردن He's very angry, so just keep out of his way یعنی اون خیلی عصبانیه، بنابراین ازش دوری کن.گزارش
7 | 1
wonder٠٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٧/١١باخودفکرکردنگزارش
69 | 1
go public٠٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠٧/١١افشاکردن رازگزارش
21 | 0
catch one's eye١٠:٢٨ - ١٣٩٨/٠٧/٠٩توجه کسی راجلب کردن یابه زبان عامیانه تر که میگن طرف چشمش کسی روگرفته. . . !گزارش
21 | 0
if you ask me١٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/٠٩اگه ازمن بپرسی/اگه ازمن باشه. . .گزارش
23 | 1
have sth in common٢٠:٤١ - ١٣٩٨/٠٧/٠٧علاقه مندی های مشترک داشتنگزارش
12 | 0
make fun of sb١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥کسی راموردتمسخرقراردادنگزارش
34 | 0
get lost١٥:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥بزن به چاک!/گمشو!گزارش
30 | 1
noway١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥معلومه که نه!/قطعانه!گزارش
25 | 1
a fact of life١٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤زندگیه دیگه بایداونوباسختیاش پذیرفتگزارش
7 | 0
find my feet١٤:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤خودراباشرایط هماهنگ کردنگزارش
28 | 1
in the main١٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤غالباً، عموماگزارش
16 | 0
good grief١٤:٠٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤عجیبه، چه عجیب! ( هنگامی استفاده میشودکه شماتعجب کرده ایدیاسورپرایزشده اید )گزارش
37 | 0
live on١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤امرارمعاش کردن، مخارج زندگی راتامین کردنگزارش
28 | 1
marched off١٨:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣باعصبانیت راه رفتنگزارش
14 | 0
fed up with١٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣خسته شدن از. . .گزارش
16 | 1
laugh sth off١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣شوخی کردن ( برای آنکه جوّصمیمی شودوخشک نباشد )گزارش
21 | 1
get through to sb١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣ارتباط برقرارکردن باکسی ازطریق تلفن ( تماس تلفنی برقرارکردن )گزارش
48 | 1
a stone’s throw١٧:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠١درفاصله ی خیلی نزدیک ( درفاصله ای که شمایک سنگ رامی اندازیدوآن سنگ درمسافتی فرودمی آید )گزارش
9 | 0
in charge of sb١٧:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/٠١مسئول کسی بودن/کنترل ویافرماندهی روی کسی داشتنگزارش
28 | 0
be meant to do sth١١:١٦ - ١٣٩٨/٠٦/٣١مسئول انجام کاری بودن وآن کارراحتماانجام دادنگزارش
18 | 0
be supposed to do sth١١:١٣ - ١٣٩٨/٠٦/٣١مسئول انجام کاری بودن وآن راانجام دادنگزارش
12 | 0