زهرا کوهی ور

زهرا کوهی ور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pad out٢٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٩/٠٤to go to bed or to sleepگزارش
0 | 0
unencumbered٢٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٧بلامانعگزارش
0 | 0
i couldn't agree less٢٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٨/٢٥If you say you couldn't agree more/less, you mean you completely agree/disagree I couldn't agree less : کاملا مخالفم، صد در صد مخالفم I couldn't agre ... گزارش
0 | 0
be on to٠٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٤we're on to you: دستتو خوندیمگزارش
0 | 0
off your rocker١٠:٠٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٩mad خل شدهگزارش
0 | 0
let me at him١٥:٢٥ - ١٤٠١/٠٨/٠٧To allow one to attack someone or something بذار حسابشو برسمگزارش
0 | 0
boar headed٢١:٢٨ - ١٤٠١/٠٨/٠١Boar - headed یه دنده، خودسرگزارش
0 | 0
candy corn٠٩:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/١٢ذرت آبنبات: نوعی شیرینی هرمی شکل سه رنگ که مخصوص فصل پاییز و هالوین است در آمریکای شمالیگزارش
0 | 0
tough guy١٧:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٩لجبازگزارش
0 | 0
brains of the outfit١٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٤/٢٦مغز متفکر گروهگزارش
0 | 0
pin١٥:١٩ - ١٤٠١/٠٤/٢٦گیر افتادنگزارش
0 | 0
scareder١٠:٥٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٤( colloquial ) Comparative form of scared: more scared بیشتر ترسیدهگزارش
0 | 0
turtledove١٤:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٢یار، عزیز قمریگزارش
0 | 0
jiminy cricket١٠:٢١ - ١٤٠١/٠٤/٠٦یا عیسی مسیح یا خداااا ( برای تعجب به کار میرود )گزارش
0 | 0
to have butterflies in stomach٠٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/٢٧مضطرب بودن دلشوره داشتنگزارش
0 | 0
instaham٠٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٢٧A individual on instagram who is full of themselves and likes to show itگزارش
0 | 0
very moving١٢:٥٩ - ١٤٠١/٠٣/٢٤تاثیر گذارگزارش
5 | 0
to be down for١٦:٢١ - ١٤٠١/٠٣/٢١To be ready, willing, or eager to do somethingگزارش
0 | 0
froyo١٦:١٩ - ١٤٠١/٠٣/٢١a frozen dessert made with yogurtگزارش
2 | 0
work one’s ass off١٢:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/٢١سخت کار کردنگزارش
0 | 0
ditch day١٥:٠٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٦A day on which a group of students, generally the senior class, leaves the campus and its responsibilities for a day.گزارش
0 | 0
quite simply٠١:٣٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٤بدون شکگزارش
2 | 0
got dibs١٥:٥٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٢If you've got dibs, you consider yourself to have the right to the thing that you've made a claim to حق خود دانستن مال خود دانستنگزارش
0 | 0
top off١٥:١٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٢پر کردن چیزی با مایع بصورت کامل to fill ( something ) completely with a liquidگزارش
21 | 0
crazy days١٥:٠٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٢Crazy Days is an annual event in Downtown Brookings featuring deals, steals, and fun for the whole family یک نوع ایونت سرگرم کننده دوستان کمک کنند ک ... گزارش
0 | 0
on ramp١٤:٥٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٢دسترسی به بزرگراهگزارش
0 | 0
pass out٠١:٥٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٢از شدت خستگی خواب رفتنگزارش
2 | 1
company retreat٠١:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١گردهمایی مدیران و کارکنان شرکت a meeting outside the company ( in a resort area )گزارش
0 | 0
try sth on for size٠١:١٢ - ١٤٠١/٠٢/٣١assess whether something is suitable ارزیابی اینکه مناسبه یا خیرگزارش
0 | 0
you've done it again١٤:٠٤ - ١٤٠١/٠٢/٣٠did sth well again بازم عالی بودینگزارش
0 | 0
all that jazz١٥:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٨all that sort of thing همه این جور چیزاگزارش
2 | 0
throng١٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/١٣انبوهی از یه عالمهگزارش
0 | 0
hit the jackpot١٣:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣توی خال زدن به هدف رسیدنگزارش
9 | 0
holysmokes٢١:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٣برای تعجب بکار میرود مثلا " اوه خدای من"گزارش
2 | 0
big dog٢١:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٠٢شخص مهم ( عامیانه )گزارش
0 | 0
secret identity٢١:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٢جنبه دیگر شخصیت یا نام که از دید عموم پنهان هست ( a person's alter ego )گزارش
0 | 0
banner year٠١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢سال سود آور برای بنگاه ها و سازمان ها سال پر از موفقیتگزارش
0 | 0
always a bridesmaid٠٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٥برای کسی به کار می رود که همیشه نقش نفر دوم رو داره و مرکز اصلی توجه نیستگزارش
0 | 0
bird watching٠٩:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تماشای پرندگان در زیستگاه طبیعی خودشان ( به منظور تفریح ) ، پرنده بینیگزارش
9 | 0
take it away٠٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٢شروع اجرا، اعلام عمومی برای شروع اجرای گروه موسیقیگزارش
44 | 0
take time٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٧Take your time عجله نکنگزارش
16 | 0
it rule٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/١٦Used to express that someone or something is really excellent - عالیه - با حالهگزارش
0 | 0
jerky٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٦احمق، نادانگزارش
2 | 1
to put finger on it١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥شناسایی یک مشکل و دلیل آنگزارش
0 | 0
to keep a low pro١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥جلب توجه نکردن بی سرو صدا به دور از حواشیگزارش
2 | 0
convo٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٥گپ و گفت conversationگزارش
14 | 0
to be on it١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣: actively dealing with a problem انجام دادن کاری مشارکت داشتن در انجام کاریگزارش
0 | 0
kick somone upstair٠١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٣به کسی ترفیع دادن به پست بالاتر ولی با اختیار کمترگزارش
2 | 0
head in the game٠١:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٣حواست رو جمع کن خیلی مراقب بودن برای انجام کاریگزارش
5 | 0
corner the market on٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤انحصار در فروش محصولی بازار محصولی را در دست گرفتنگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



until١٥:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
• We drove until the sun came up.
تا هنگام طلوع خورشید رانندگی کردیم.
159 | 9