زهرا کوهی ور

زهرا کوهی ور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take time٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٧Take your time عجله نکنگزارش
0 | 0
it rule٠٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/١٦Used to express that someone or something is really excellent - عالیه - با حالهگزارش
0 | 0
jerky٠٧:١٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٦احمق، نادانگزارش
0 | 0
to put finger on it١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٥شناسایی یک مشکل و دلیل آنگزارش
0 | 0
to keep a low pro١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥جلب توجه نکردن بی سرو صدا به دور از حواشیگزارش
2 | 0
convo٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٥گپ و گفت conversationگزارش
0 | 0
to be on it١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٣: actively dealing with a problem انجام دادن کاری مشارکت داشتن در انجام کاریگزارش
0 | 0
kick somone upstair٠١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٣به کسی ترفیع دادن به پست بالاتر ولی با اختیار کمترگزارش
0 | 0
head in the game٠١:١٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٣حواست رو جمع کن خیلی مراقب بودن برای انجام کاریگزارش
0 | 0
corner the market on٠٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤انحصار در فروش محصولی بازار محصولی را در دست گرفتنگزارش
0 | 0
flopsy٠٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤خرگوشگزارش
0 | 0
funny you should say٠٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢شاید به نظرت خنده دار بیادگزارش
0 | 0
come forward٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢منتشر کردن مطلب یا ماجرایی که بصورت محرمانه بودهگزارش
0 | 0
sky tram٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١تله کابینگزارش
0 | 0
slacks٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠شلوار راحتیگزارش
0 | 0
fuzz٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩معنای عامیانه: پلیس، مامورگزارش
2 | 0
I١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨از پس کاری برآمدنگزارش
0 | 0
meter maid٢٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧افسری که جریمه پارکینگ رو می نویسهگزارش
0 | 0
dismissed٢١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧مرخص کردن اجازه رفتن دادن راهی کردنگزارش
0 | 0
teensy١٨:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧کوچک tinyگزارش
5 | 0
atten hut١٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧Atten - hut خبردارگزارش
5 | 0
bare teeth١٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧به نشانه آماده نزاع یا نبرد شدن His refusal to accept my offer made it clear I'd have to bare my teethگزارش
0 | 0
dead fluff butt٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢ته بزدلی هستیگزارش
0 | 0
darn٢١:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/١٩خیلی، با شدت زیادگزارش
5 | 0
i am looking at you٢١:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٩بستگی به زمینه صحبت داره بعضی اوقات به معنای" دارم با شما صحبت می کنم" یا " منظورم تویی" هستگزارش
0 | 0
cower٢٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٩از ترس دولا شدن ترسیدن و لرزیدنگزارش
0 | 0
meek٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٩فروتن، نجیبگزارش
2 | 0
maim٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٩مصدوم کردن ناتوانمند کردنگزارش
0 | 0
vested interest١٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٧منفعت شخصی ذینفعگزارش
0 | 0
deedee١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٧- نام دخترانه و گونه ای دیگر از تلفظ Dee - غم انگیزگزارش
0 | 0
the new black١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٣If you say that a particular colour is the new black, you mean that that colour has become fashionable مطابق مد روز گزارش
2 | 0
to what do i owe the honor٠٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣( formal or humorous ) A question asked to know the reason for being visited by the interlocutor ما رو سرافراز کردی ( در موقعیت های رسمی یا طنز بکار ... گزارش
0 | 0
cookie cutter٠٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٣identical شبیه به هم تکراریگزارش
2 | 0
gut busting١٢:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧معنای اصطلاحی آن " سخت، خسته کننده" هستگزارش
0 | 0
if you know what's good for you٠٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧اگه دنبال دردسر نمیگردیگزارش
2 | 0
in the can٠٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧Successfully completed با موفقیت تمام شدن و آماده نمایش عمومی این اصطلاح بیشتر در فیلم سازی کاربرد داره ولی در جاهای دیگه هم بکار برده میشهگزارش
0 | 0
highway robbery١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦قیمت سر گردنه قیمت بسیار زیاد برای چیزی راهزنیگزارش
0 | 0
from nowhere٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥ناگهانی ظاهر شدن یهوگزارش
0 | 0
you've got another thing coming١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥سخت در اشتباهی کور خوندیگزارش
0 | 0
self actualisation٠٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٠خود شکوفایی ( بالاترین سطح نیاز در هرم مازلو )گزارش
5 | 0
defect٠٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٦فرسودگی ( در چرخه عمر رابطه مشتری )گزارش
2 | 1
value retailer١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣خرده فروشی که کالاهایی با قیمت کم می فروشدگزارش
0 | 0
sweep stakes١٥:١١ - ١٣٩٨/٠٥/١٧- قرعه کشی - یکی از استراتژی های پیشبرد فروش و جایزه بر اساس شانس داده می شود نه مهار تگزارش
9 | 1
tend to١٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٥تمایل داشتن/خواستن معمولا مراقبت کردنگزارش
32 | 1
fair price١٦:٠٣ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦قیمت منطقی قیمت عادلانهگزارش
9 | 0
oriented١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٧. . . گر با گرایشگزارش
23 | 1
upscale١٤:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٧صفت:نسبتا گران طراحی شده برای افراد ثروتمند گزارش
12 | 1
to the fullest١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٧بطورکامل بیشترین حد بیشترین نیروگزارش
12 | 0
interactivity١٦:١٣ - ١٣٩٧/١٠/١٥تعاملگزارش
2 | 0
omnichannel١٤:٠٨ - ١٣٩٧/١٠/١٥کانال همه کاره کانال فراگیرگزارش
9 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



until١٥:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
• We drove until the sun came up.
تا هنگام طلوع خورشید رانندگی کردیم.
136 | 8