پیشنهادهای M.K.A (٤٧)
درس:آموزه، دانش مدرسه:آموزشگاه، دانشگاه مدرّس، معلّم:آموزگار تدریس:آموزش، یاددهندگی دروس:آموزگان، دانش ها، آموزه ها کلاس:آموزگاه، آموزخانه مکتب خانه: ...
ویرگول ( فرانسوی ) کاما ( انگلیسی، یونانی ) فارسی:واستا، ایستان، بایستا، ویستان، درنگ نما، واوک، ایست نشان اگر بخواهیم از کلمات کهن استفاده کنیم وی ...
توی گویش آران وبیدگلی این یک پیشوند فعل آینده سازه و توی بیشتر فعل ها هم هست ( افعالی هم داریم که استثنا باشن و با نوعی دیگری آینده بشن اما معمولا به ...
تعریف کردن چند معنی دارد ۱ - بازگویی، بازگفتن مثال:قصه ای برایم تعریف کرد=داستانی برایم بازگفت ۲ - ستودن ( تشویق کردن، قدردانی ) ، بزرگ کردن، ستایش م ...
دِرَم در گویش آران و بیدگلی معادل ۱۵ گرم و تقریبا ۶۶ درم میشود یک کیلو اما در آن زمان از ۱۰۰ درم استفاده میشد که معادل یک ونیم کیلوگرم حال است بنظرم ...
( بازی ) توپ گریز ( لغوی ) میانی
توپ گریز
توپ گریز
همراه، همنورد، همرهنورد
هنوز هم در بعضی گویش ها میگویند ایشتا کن یعنی وایسا بایست
صبر کن ببینم=وایسا ببینم/درنگ کن ببینم صبر کردن:ایستایش صبرکن:بایستا ( عامیانه تر وایستا ) ، درنگ کن خیلی ها از بایست بعنوان فعل امر ایستادن استفاده ...
برای سرقت بنظرم دستبرد بهترین است
بنظرم شادمان بهترین گزینه است شاد ( خوش ) مان ( چگونگی ) =شادمانی
راحت:ساده، آسوده راحتی:سادگی، آسودگی استراحت:آسودگی مستراح:آسودگاه
افسون زدایی، افسون زدودن
ما در گفتوگو میگیم موجود است درصورتی که میتوانیم فقط بگوییم است مثال:تخم مرغ نیز در فروشگاه موجود می باشد=تخم مرغ نیز در فروشگاه می باشد
هستوند، هستمند ( در اوستایی:اَستوَنت )
جادو، افسون، نیرنگ بنظرم افسون بهترین است
غول، دیو، بزرگ پیکر، جانورشگفت آور
در معنای لغوی میشود پوشیده ولی اصطلاحا به معنای راز، چیستان
بار برک، بارکشک خودروی باری
بارکش یا بهتر از آن باربر
توی ذهنم نیست=به یاد ندارم/یادم نیست توی ذهنت چی میگذره=داری درچه باره می اندیشی/توی مخت به چی می اندیشی ذهنت رو از این افکار پاک کن=مخت رو از این ان ...
هوش و اندیشه هم هست
بالاکش، بالابر سنگین بر، سنگین کش گران بر، گران کش ( البته در زمان حال گران از زمان قدیم معنایش تغییر کرده و دیگر به معنای سنگین نیست ) بنظرم میشه ا ...
ماجرا ( ع ) :ماجری=مَا جَرَی آنچه گذشت رویداد، رخداد داستان ( قصه )
میگن که مثانه از میزانه فارسی اومده و معرب شده میز ( به معنی ادرار ) انه ( پسوند زمان یا مکان برای مثال صبحانه ) اما اگر هم اینگونه نباشد جایگزین ها ...
چِرت:بیهوده، حرف بیهوده ( اصطلاحا حرف مفت ) مثال:چرت نگو=حرف مفت نزن ( البته واژه ی چرت خودش فارسیست و نیازی به جایگزینی نداره ) چُرت:خواب سبک و ح ...
رخت شوی از قدیم در گویش آران و بیدگلی رخشور میگفتند که کتابیش بصورت رختشوی در می آید میتوانیم جامه شوی هم بگوییم
پیشنهادهای من پوشاب، پوشابه ( بروزن نوشابه شاید بهتر جاافتد ) آب پوش ( بروزن آبپاش ) شناوار ( مایوی زنانه ) شناوارک ( مایوی مردانه ) شناپوش، شناپ ...
شلوارک shorts شلوار pants زیرشلواری underpants
در زبان سانسکریت زرناپه zarn�pe که در فارسی زراپه zarr�pe ( به شباهت صوتی《 ر》و《نون》 ) و در انگلیسی زیراپ zirr�p سپس جیراپ gir�ppe و در آخر جیراف gira ...
هُژَبر ریشه در اوستایی داره �gbr به معنای دلیر و شیرمرد و سپس نوشتند هژبر بعد از آن اعراب به سوی این واژه شتافتند و هرچه سریع آن را تبدیل به هِزَبر ک ...
ویر، یاد ویر در گویش آران و بیدگلی هنوزم که هنوز است استفاده میشود مثلا می گویند: ویرم دِ نی یعنی به یاد ندارم، تو ذهنم نیست
گویش قدیمی این شهر خیلی جذاب است خیلی از کلمات کهن و قدیمی فارسی رو داره و با لهجه ی خاصی میگن برای مثال: کولر را رو چن نم؟ چن:چند نم:نهم ( فعل قدیمی ...
بی سدا بی سروسدا خاموش آرام تلویزیون را ساکت کن؛تلویزیون را خاموش/بی سدا کن چقدر اینجا ساکت است؛چقدر اینجا آرام/بی سروسدا
پلپلانه، تندینه
خلوت:کم رفت و آمد، کم آمد و شد شلوغ:پرآمدوشد، پر رفت و آمد خلوت≠شلوغ
نذُنستن نذُنم ( =ندانم )
سنج یا سنجه در آران وبیدگل به معنای مهره ی چوبیست ( معمولا جفتی ) که به هم می کوبند و هیئت سنج را در روز تاسوعا تشکیل می دهند 《یزد هم این مراسم را دا ...
اشتباه است و میادین در عربی معنی دیگری دارد چون که میادین از قبل جاافتاده بوده کم کم به عنوان جمع مکسر میدان جاافتاده اما اشتباه است و باید از میدان ...
در گویش آران وبیدگلی صَحرا یا صَرا ( با فتحه ی کشیده ) ۱ - ده، روستا، باغ ۲ - بیابان، دشت، کویر
دیزی غذای ایرانی و بسیار خوشمزه است. یکی از بهترین غذاهای ایرانی مترادف ها:آبگوشت ( بعضا قسمتی از دیزی که رقیق است و کمی لوبیا و . . . دارد و هنوز ک ...
انرژی زا میتواند توان زا نیروزا گفت
انرژی داشتن : توان داشتن، نیرو داشتن پر انرژی:پرتوان، بانیرو برای معادل مفهوم انرژی در فیزیک 《کارمایه》بهترین گزینه است
معمولا کلماتی که از عربی به فارسی فعل میشن این گونه هستند: ریشه ی سه حرفی ید:فعل ماضی مثال:فهمید، طلبید، نظرید و. . . و برای فعل های مضارع همان ریشه ...
پخش کردن شباهت زیادی به بخش کردن داره از نظر معنایی هردو به معنای تقسیم کردن هستند و ممکن است بخش معرب پخش باشد