نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
change hands: فروخته شدن به یک صاحب جدید
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
try one's hand at something: برای اولین بار امتحان کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
try one's hand at: برای اولین بار امتحان کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to keep one's hand in: با هدف از دست ندادن یا فراموش نکردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to hand: در دسترس، نزدیک
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
to hand: در دسترس، نزدیک
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
give a hand: کمک کردن ( مثلا برای جابجا کردن چیز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
stand on one's own two feet: روی پای خود وایستادن، مستقل بودن، م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rush off one's feet: خیلی سرت شلوغ باشه، پر مشغله
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
rush off one's feet: خیلی سرت شلوغ باشه، پر مشغله
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep both feet on the ground: همیشه عادی باشی و واقع گرا ، آرام و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
find one's feet: عادت کردن به چیزی، احساس کنی می تون ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
find one's feet: عادت کردن به چیزی، احساس کنی می تون ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
get off on the wrong foot: شروع بدی داشتن ( در یک رابطه یا فعا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
under one's feet: تو دست و پای کسی بودن ، کارهای کسی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
under one's feet: تو دست و پای کسی بودن ، کارهای کسی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
under my feet: تو دست و پام هستن ، کارهامو مختل می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
under my feet: تو دست و پام هستن ، کارهامو مختل می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
land on one's feet: خیلی خوش شانس یا موفق بودن در یک شر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
fall on one's feet: خیلی خوش شانس یا موفق بودن در یک شر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
follow in someone's footsteps: همون کاری رو انجام بدی که دیگران ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have a bone to pick with someone: تو یک کاری انجام دادی که منو آزار د ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
feel something in one's bones: از ته دل احساس کردن، احساس ژرفی نسب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a bone of contention: علت اختلاف، مایه ی نفاق، موضوع دعوا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have a chip on shoulder: مردم رو برای یک چیز منفی که براش ات ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have a chip on shoulder: اهل کشمکش و مرافعه، همیشه ناراضی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a shoulder to cry on: همدردی یا حمایت در زمانی که دردسری ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stand shoulder to shoulder with: حمایت کردن کسی در زمان سختی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keep at arm's length: حفظ کردن فاصله با شخصی ، دوری کردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hold at arm's length: حفظ کردن فاصله با شخصی ، دوری کردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
not have a leg to stand on: چیزی نداره که بتونه باهاش از ادعاش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keep your head: آرام ، با ثبات ، معقول و خونسرد بود ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
lose one's head: کنترلتو از دست بدی یا وحشت کنی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
bang one's head against a brick wall: از کسی بخوای کاری رو انجام بده که ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
put ideas into one's head: باعث بشی یکی بخواد کاری رو انجام بد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
get your head around: کاملا قبول کردن یا فهمیدن چیزی ( غی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
off the top of one's head: بدون فکر کردن طولانی درمورد چیزی یا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
bite one's head off: با عصبانیت حرف زدن با کسی ، به کسی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
keep one's head down: تا جایی که ممکنه کم تر حرف بزنی تا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
keep one's head down: تا جایی که ممکنه کم تر حرف بزنی تا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a brave face on: وانمود کنی که درباره چیزی خوشحالی و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
put a brave face on: خودتو خوشحال تر ، راحت تر یا قوی تر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
take something at its face value: چیزی رو همینجوری که به نظر میرسه قب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take at face value: چیزی رو همینجوری که به نظر میرسه قب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
take at face value: چیزی رو همینجوری که به نظر میرسه قب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
on the face of it: باتوجه به ظاهر چیزی ، در نگاه اول ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tear one's hair out: خیلی دلواپس ، نگران یا نا امید یا م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
make a clean breast of: اعتراف کردن به کار اشتباه خود ، گفت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a pain in the neck: خیلی آزاردهنده
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
get something off your chest: گفتن چیزی که خیلی وقته می خواستی بگ ...
٢ سال پیش