تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

shake your head, black locks swaying across your face like inky brushstrokes inky یعنی جوهری، یا شبیه جوهر. سرت را تکان بدهی و گیسوان سیاه تو دور چه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

shake your head, black locks swaying across your face سرت را تکان بدهی، موهای سیاه دور چهره ات تاب بخورند ( موج بر دارند ) پس swaying یعنی تاب خوردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضد قهدمان زن ( در داستان )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

the uncoolest of uncool accessories وسیله ی جانبیِ بدترین از بد/ دِمُده ترین اکسسوری/ بی کلاس ترین از نظر خفن بودن ( uncool ( ʌnˈkuːl/ خفن نبودن، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مربی. مشاور، لیدر جایی مثلا اردوگاه. کسی که وظیفه ی مراقبت از گروهی را دارد. مسئول در جایی.