پیشنهادهای پوریا ماشااله زاده (١)
١٠٤
٦ سال پیش
٢٣
ور رفتن، ناشیانه ور رفتن کورمال کورمال کردن، ناشیانه دستمالی کردن She dressed, her cold fingers fumbling with the bottons
١