پیشنهادهای احمد مسعودی (٥٣١)
معانی چجا /chejaa/ از روستاهای علی آبادکتول - از مراتع واقع در الستان علی آباد کتول معانی چجا می باشد.
معانی ثحج ثحج. [ ث َ ] ( ع مص ) سخت کشیدن چیزی را. معانی ثحج می باشد.
معانی چپت ( چَپَت ) کرکیت؛ از ابزار آلات بافندگی معانی چپت می باشد.
معانی بتج /batej/ شتاب کن - بدو ۳تلاش کن معانی بتج می باشد.
معانی پاج /paaj/ پارج معانی پاج می باشد.
معانی بپج /bapej/ بییج معانی بپج می باشد.
معانی بپت /bapet/ میوه ای که در اثر رسیدن زیاد له شده باشد معانی بپت می باشد.
معانی بچا /bechaa/ سرد – خنک معانی بچا می باشد.
معانی اثب اثب. [ اَ ث َ ] ( ع اِ ) اَثأب. درختی است. رجوع به اثأب شود. معانی اثب می باشد.
معانی باپ رجوع شود به:بی معانی باپ می باشد.
معانی تپچ تپچ ( به لاتین: Tępcz ) یک روستا در لهستان است که در Gmina Luzino واقع شده است. [ ۱] تپچ ۳۱۹ نفر جمعیت دارد. معانی تپچ می باشد.
معانی تچا تچا ( به لاتین: Techa ) یک رود در روسیه است که در استان چلیابینسک واقع شده است. [ ۱]معانی تچا می باشد.
معانی پجا /pajaa/ مواد خوراکی که زود پخته شود & فاصله – فاصله ی موجود میان دو ردیف از درختان باغ که جهت برخورداری بیشتر از نور آفتاب منظور گردد معانی ...
معانی پتج /petaj/ کودک تازه پا گرفته که قادر باشد به دنبال مادر خود راه برود - دنباله رو معانی پتج می باشد.
معانی پچا پچا ( انگلیسی: P'tcha ) یک نوع غذا در آشپزی یهودی، اشکنازی است که از پاچه گاو تهیه می شود. اسم این خوراک از واژهٔ فارسی �پاچه� به توسط ترکی ...
معانی پبا پبا ( به لاتین: Paba ) یک منطقهٔ مسکونی در بنگلادش است که در ناحیه راج شاهی واقع شده است. [ ۱] پبا ۲۸۰٫۴۲ کیلومتر مربع مساحت و ۳۱۴٬۱۹۶ نفر ...
معانی اپت اپت. [ اِ ] ( اِخ ) رودی است بفرانسه از انشعابات رود سن بطول صدهزار گز. و آن ژیزر و سن کلر را مشروب میسازد. معانی اپت می باشد.
معانی بجح بجح. [ ب َ ج َ ] ( ع مص ) شادمانه شدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) . || بزرگ شدن. ( آنندراج ) . بزرگ قدر گردیدن. ( از منتهی الارب ) . || ( ...
معانی ثبج ثبج. [ ث َ ] ( ع مص ) تعمیه کردن در بیان چیزی. ثبج. [ ث َب َ ] ( ع اِ ) میان کتف و پشت. || میانه هر چیز: ثبج بحر؛ میانه دریا و معظم بحر. | ...
معانی حثا حثا. [ ح ِ ] ( اِخ ) موضعی به شام در گفته عدی بن رقاع : یا من رای برقاً ارقت بضوئه امسی تلالاً فی حوارکه العلی فاصاب أیمنه المزاهر کلها و ...
معانی باچ باچ ( به فرانسوی: Baigts ) یک کمون ( فرانسه ) در فرانسه است که در canton of Mugron واقع شده است. [ ۱] باچ ۱۱٫۶۴ کیلومتر مربع مساحت دارد. با ...
معانی باح باح. ( اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ غالب اصفهانی کاتب ، ملقب به باح ، خود گوید: باح بما فی الفؤاد باحاً. وی ببغداد شد و کاتب ابولیلی یکی از ...
معانی حبث حبث. [ ح َ ب ِ ] ( ع اِ ) نوعی از مار که دم ندارد. ( ؟ ) ( آنندراج ) . نوعی از مار که دم ندارد معانی حبث می باشد.
معانی جثا جثا. [ ج ُ ] ( ع اِ ) سنگهای انباشته شده. ( از معجم البلدان ) . جثا. [ ج ُ ] ( اِخ ) موضعی است بین فدک و خیبر به سر راه مسافران. ( از معجم ...
معانی تبا تبا. [ ت ِ ] ( اِخ ) تب ، از بلاد قدیم یونان. رجوع به تب شود. لغتی در وبا است که واو به تا بدل شده است . معانی تبا می باشد.
معانی ثتا ثتا. [ ث ِ ] ( یونانی ، اِ ) در یونانی نام حرف �ث � باشد و صورت آن این است : 0 ) در یونانی نام حرف ث باشد معانی ثتا می باشد.
معانی جاح جاح. ( ع اِ ) پرده. ( منتهی الارب ) . جاح. [ جاح ح ] ( ع ص ) نعت فاعلی از جَح . گستراننده چیزی و کشنده آن. ( منتهی الارب ) . گستراننده چیز ...
معانی احج احج. [ اَ ح َج ج ] ( ع ص ) رأس احج ؛ سری سخت. || فرس احج ؛ اسب که خوی نکند یا سمهای پا بجای سُمهای دست نهد در رفتن. ( منتهی الارب ) . راس ...
معانی اپث اُپِث ( به انگلیسی: Opeth ) یک گروه پراگرسیو متال سوئدی از استکهلم است. این گروه تا به امروز تغییرات متعددی در ترکیب اعضایش تجربه کرده است ...
معانی اجب اجب. [ اَ ج َب ب ] ( ع ص ) مجبوب. || بریده کوهان. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) : بعیرٌ اجب ؛ شتر کوهان بریده. ( منتهی الارب ) . || شتری که کوز ...
معانی احث احث. [ اَ ح َث ث ] ( ع ن تف ) برانگیزنده تر. افژولنده تر. احث. [ اَ ح َث ث ] ( اِخ ) از بلاد هذیل و آن را وقعه ای است. ( مراصد ) . از بلاد ...
معانی باث باث. ( ع ص ) پراکنده و متفرق :ترکهم حاث باث ( مکسورتین ) ؛ گذاشت ایشان را پراکنده ، و متفرق و در آن دو لغت دیگر هم آمده : ترکهم حوث بوث ( م ...
معانی ابچ ( آبچ ) آبچ. [ ب َ ] ( اِ ) آبج. ( آبچ ) ( اسم ) ۱ - نشان. کمان گروهه. ۲ - آلتی در زراعت . آبج معانی ابچ می باشد.
معانی پچت /pachet/ روستایی از دهستان عشرستاق هزار جریب بهشهر معانی پچت می باشد.
معانی تپا /tepaa/ تکه های گوشت ( تَپا ) ( ● ) ؛ تحمیل کننده؛ چپاننده ( تَپا ) ( ● ) ؛ مامور مخفی معانی تپا می باشد.
معانی ثات ثات. ( اِخ ) ناحیه ای به یمن منسوب به ذوثات. ( مراصد ) . و از آنجاست ذوثات حمیری یکی از مهتران یمن. رجوع به ذوثات شود. ثات. ( اِخ ) ابن رع ...
معانی حاب حاب. [ ب ِ ] ( ع صوت ) کلمه ای است که بدان شتر نر را زجر کنند. حاب. [ حاب ب ] ( ع ص ) سهم حاب ؛ تیری که گرد نشانه افتد. ج ، حَواب. حاب. ( ...
معانی ابح ابح. [ اَ ب َح ح ] ( ع ص ، اِ ) آنکه در آواز بح بح کند. مرد گلوگرفته گران آواز. || دینار. || فربه. || چوب سطبر. || تیر قمار. ابح. [ اَ ب َ ...
معانی پاب پاب. ( اِخ ) شهرکی است به ماوراءالنهر از فرغانه آبادان و با کشت و برز بسیار. ( حدود العالم ) . شهرکی بود در ماورائ النهر از فرغانه آبادان و ...
معانی جاث جاث. [ جاث ث ] ( ع ص ) نعت فاعلی ازجَث . ترسنده و ترساننده. کسی که بترسد و کسی که بترساند. || زننده. || برنده. از بیخ وبن برکننده. ( منتهی ...
معانی حجا حجا. [ ح َ ] ( ع اِ ) کرانه و سوی چیزی. ج ، احجاء. || قبه های آب که از باران پدید آید. کوپله. حباب. نفاخات. ( بحر الجواهر ) . سوار آب. || خ ...
معانی تاچ [علوم نظامی] ← توانمندی انهدام چندگانه معانی تاچ می باشد.
معانی جبح جبح. [ ج َ ] ( ع اِ ) خانه زنبورکه در وی شهد نهد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جای کوزانگبین که انگبین در آن کنند. ( مهذب الاسماء ) . ...
معانی حبج حبج. [ ح َ ب َ ] ( ع ص ) نعت است از حِبِج و نعت است از حَبَج. ج ، حَبجی ̍ و حباجی. حبج. [ ح َ ] ( ع مص ) تیز دادن. || با چوب زدن. چوب زدن. ...
معانی پجت /pajet/ از توابع دهستان چهاردانگه ی هزارجریب بهشهر معانی پجت می باشد.
معانی بجت بجت. [ ب َ ج َ ] ( اِخ ) دهی از دهات بهشهر ( اشرف ) مازندران. ( از ترجمه مازندران و استرآباد رابینو ص 168 ) . بجة. [ ب َج ْ ج َ ] ( ع اِ ) ...
معانی چپا چپا. [ چ َ ] ( اِ ) سمت یسار و طرف چپ. ( ناظم الاطباء ) . /chepaa/ حشره ای که به بدن دام چسبیده و خون آن را می مکد & خرده برنج - نیم دانه چ ...
معانی چاب معنی انگلیسی: chub /chaab/ دروغ چاب ( انگلیسی: Chubb Limited ) شرکت بیمه سوئیسی است، که در زمینه ارائه خدمات مالی و انواع بیمه های اتکایی، ...
معانی حبا حبا. [ ح َ ] ( ع اِ ) ابر برهم نشسته. ابربلند برآمده نزدیک افق مانند کوه. ( منتهی الارب ) . ابر بر هم نشسته [ویکی الکتاب] معنی شَغَفَهَا: د ...
معانی پاچ پاچ. ( اِ ) به هندی نام علفی است که به یونانی فاستون دون نامند ( ؟ ) . بهندی نام علفی است که بیونانی نامند پاچ ( به آلمانی: Patsch ) یک منط ...
معانی ثاب ثاب. ( اِخ ) محلی است در شعر اغلب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ( ع مص ) خمیازه کشیدن. دهان دره کردن. آسا کردن. فاژیدن. تثاؤب. ثأب. [ ث َءْب ْ ] ...
معانی حتا برابر پارسی: هتا حتا شهر آبادی از توابع امارت ( دبی ) در امارات متحده عربی می باشد. شهر حتا در فاصلهٔ ۱۱۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر دبی واقع ش ...
معانی جاچ جاچ. ( اِ ) توده غله پاک شده از کاه. ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ نظام ) . چنانکه توده غله با کاه را خرمن گویند و بتازی صُبرة خوانند، و مبدّل جا ...
معانی ابث ابث. [ اَ ب َ ] ( ع مص ) شیر شتر خوردن تا برآمدن شکم و مست شدن. مست شدن از بسیار خوردن شیراشتر. || بطر کردن. بطر گرفتن. فیریدن. ابث. [ اَ ...
معانی جتا جتا. [ ج ِ ] ( اِخ ) تلفظ ترکی ژتا، یکی از امپراتوران روم. وی پسر سپتیم سِوِر و برادر قراقاله بود. جتا با همین برادرش از طرف پدر خودشان مشت ...
معانی اتب اتب. [ اِ ] ( ع اِ ) جامه ای که از میان قواره برگیرند و در گردن اندازند بی آستین و بی گریبان. || پیراهن بی آستین و بی گریبان. ( مهذب الأسم ...
معانی جاب ابتدای صفحه جاب دنبال کنید تبلیغ از ریزش موی ارثی رنج می بری؟ اختراع پزشک یزدی رو از دست نده مشاوره رایگان yn - ad بستن تبلیغات لغت نامه ...
معانی ابج ( آبج ) آبج. [ ب َ ] ( اِ ) نشانه کمان گروهه. || آلتی در زراعت. ابج. [ اَ ب َ ] ( ع اِ ) ابد. ابج. [ اَ ب َج ج ] ( ع ص ) فراخ چشم. ( آبج ...
معانی ثاج ثاج. ( اِخ ) دهی است به بحرین. ( مراصد الاطلاع ) . ثاج. [ ثاج ج ] ( ع ص ) روان کننده. نعت فاعلی از ثج . ثاج. [ جِن ْ ] ( ع ص ) ثاجی. نعت ...
معانی ابت ( آبت ) آبت. [ ب ِ ] ( ع ص ) سخت گرم ( روز ) . ابت. [ اَ ب ِ /اَ ] ( ع ص ) روز سخت گرم. || گرمای سخت. ابت. [ اَ ] ( ع مص ) سخت گرم شدن. ( ...
معانی احب احب. [ اَ ح َب ب ] ( ع ن تف ) محبوب تر. بدوستی گرفته تر : ماخلق اﷲ شیئاً علی الارض احب من العتاق و ابغض من الطلاق. احب. [ اَ ح َب ب ] ( اِ ...
معانی چات چات. ( اِخ ) محلی در مرز ایران و روسیه به گرگان و رود اترک ازاین جا تا خلیج حسینقلی سرحد ایران محسوب می شود و سپس خط مرزی بطرف شمال منحرف م ...
معانی چاج چاج. ( اِخ ) دهی از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند 30 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه معتدل با 521 تن سکنه ، آب آن از قنات ، محص ...
معانی جحا جحا. [ ج ُ ] ( اِخ ) مردی از مفضلین که کتاب نوادری بنام او تألیف گردیده است. ( از الفهرست ) . رجوع به جحی شود. از احمق نمایان معروف که نام ...
معانی تجا تجا. [ ت َ ] ( ص ) تند و تیز. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) . برنده. ( ناظم الاطباء ) . تجا و تجار و تجاره هر سه لغت بالفتح ؛ تندوتیز ...
معانی جبا ( اسم ) باج خراج . دهی به یمن معانی جبا می باشد.
معانی بات ژبرنده، قاطع، قطعی لاغر بیع بات:، معامله که فسخ و برگشت در آن نباشد نام بندری در آمریکا معانی بات می باشد.
معانی بپا نگهبان، مراقب معانی بپا می باشد.
معانی بحت تمام عیار، خالص، سره، کامل معانی بحت می باشد.
معانی پات اورنگ، پاد، تخت، سریر، مات معانی پات می باشد.
معانی جات تازیان بعضی کلمات فارسی مختوم به ( ( - ه ) ) غیر ملفوظ را تعریب کرده به ( ( - ات ) ) جمع بسته اند و ایرانیان اینگونه جمع معرب را از آنان اق ...
معانی تاپ عالی، بهترین، کامل، بلوز رکابی، بلوز بی آستین معانی تاپ می باشد.
معانی حاج ۱ - ( اسم ) آنکه در مکه مراسم حج بجا آورد حج گزارنده حاجی . جمع : حجاج . ۲ - ( اسم ) حج گزارندگان حاجیان . آهنگ کردن طواف حج معانی حاج می ...
معانی جبت ( اسم ) ۱ - بت صنم . ۲ - سحر. ۳ - ساحر. ۴ - کسی که خیری درو نیست . بت معانی جبت می باشد.
معانی بجا بمورد، بموقع، درست، صحیح، صواب معانی بجا می باشد.
معانی بتا نام یکی از حروف یونانی است معانی بتا می باشد.
معانی حجب آزرم، حیا، شرم، کم رویی معانی حجب می باشد.
معانی بحث جدال، گفت وگو، مباحثه، مذاکره، مقال، مناظره، مناقشه، درس، جستار، مبحث معانی بحث می باشد.
معانی ثبت درج، ضبط، مرقوم، مندرج، کتابت، نگارش معانی ثبت می باشد.
معانی حجب
معانی باج ارتشا، باژ، رشوه، جزیه، خراج، ساو، عوارض، مالیات، نمار، گمرک، سخن، کلمه، واج، واژ معانی باج می باشد.
معانی حجت : استدلال، برهان، بینه، دلیل، سند، مدرک، انگیزه، سبب، موجب، حکم، فتوا، پیشوا، رهبر، زعیم، هادی معانی حجت می باشد.
معانی تاج افسر، دیهیم، کلاه، کلیل، گرزن، جیفه معانی تاج می باشد.
معانی چاپ افست، طبع، منتشر، نشر، باسمه، دروغ، شایعه، گزافه، اغراق معانی چاپ می باشد.
معانی تاب توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم ...
معانی پب /pab/ موی آشفته – موی پف کرده معانی پب می باشد.
معانی جپ جپ ( به صربی: Džep ) یک منطقهٔ مسکونی در صربستان است. [ ۱] معانی جپ می باشد.
معانی تچ تچ ( به فرانسوی: T�che ) یک کمون در فرانسه است که در Canton of Saint - Marcellin واقع شده است. [ ۱] تچ ۵٫۰۳ کیلومترمربع مساحت و ۴۹۳ نفر جمعی ...
معانی اث انبوه و درهم پیچیدن معانی اث می باشد.
معانی چج چج. [ چ َ ] ( اِ ) چچ. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به چچ شود. معانی چج می باشد.
معانی ثت شکاف در زمین و سنگ شکافتن زمین معانی ثت می باشد.
معانی اپ /epa/ لفظی که از استشمام بوی نامطبوع ادا شود معانی اپ می باشد.
معانی ثج روان شدن آب روان کردن آب و خون قربانی و جز آن معانی ثج می باشد.
معانی چب /cheb/ قطره & اندازه ای از شیر، که با یک بار دوشیدن از پستان بیرون آید - خندیدن ۳ورم & شگفتی به همراه یکه خوردن & نیکو معانی چب می باشد.
معانی ثب نشستن با تمکین و وقار ثب امر راست و تمام گردیدن کار معانی ثب می باشد.
معانی اح ( آح ) سپیده خایه سپیده تخم مرغ سرفه کردن معانی اح می باشد.
معانی جح گستردن چیزی یا کشیدن چیزی معانی جح می باشد.
معانی بح به معنی دینار و تیر قمار . معانی بح می باشد.
معانی جث زمین بلند که به پشته ماند بر آمدگی زمین . معانی جث می باشد.
معانی ثا ( اسم ) نام حرف ( ( ث ) ) این صورت در بعض اسمائ امکنه چون مزید موخری آمده است و ظاهرا در یکی از زبانهای مجاور ایران معنی ناحیت یا زمین یا ق ...
معانی پج ( اسم ) گریو. کوه جبل کوه پژ . معانی پج می باشد.
معانی چا ( اسم ) گیاهی از رد. دو لپه ییهای جدا گلبرگ که تیره متمایزی را بنام خود تشکیل میدهد ( دربعضی کتب این گیاه را جزو تیر. پنیرکیان محسوب داشته ا ...
معانی تج ده کوچکی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت است که در صد و پنجاه و پنج هزار گزی جنوب کهنوج و شش هزار گزی باختر راه مالرو مارز - انگهر ...
معانی اچ ( آچ ) ( اِ. ) افرا. معانی اچ می باشد.
معانی حت موضعی بعمان است و حت از کنده بدان منسوب است معانی حت می باشد.
کلیات کتاب ماه یک کتابی است که در 5 جلد منتشر شده است و در سال 1381 خورشیدی منتشر شده است ناشر این کتاب سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسل ...
معانی چت از اسمائ بنات نعش ٠ در هندی ٠ است.
معانی حا نام حرف �ح�. است.
معانی حث ( مصدر ) بر انگیختن تشویق کردن . یکی از منازل بنی غفار در حجاز معانی حث می باشد.
معانی پچ پوچ، پوک ( صفت ) میان تهی پوک پوچ . نامی است که آرناودها و ملل اسلاو به قصبه ایپک دهند معانی پچ می باشد.
معانی جب سماروغ سرخ است.
معانی تپ بی قراری، اضطراب، ناآرامی، بی آرامی، تالاپ معانی تپ می باشد.
معانی بج درون دهان، توی دهان، لب، بچ هم گفته شده ( اسم ) گیاهی از تیر. گندمیان جزو دست. غلات که در زمینهای باتلاقی کشت میشود و غذای اصلی نیمی از مرد ...
معانی بث پراکنده ساختن، منتشر کردن، آشکار ساختن، افشا کردن، فاش ساختن ، حزن، غصه، غم معانی بث می باشد.
معانی اج ( آج ) خواهش تمنا ( اسم ) ۱ - مطلق کدو را گویند خواه کدوی قلیه و خواه کدوی قلیان و خواه کدوی عسل یا سرکه باشد ۲ - کدوی تنبل . کدوی تنبل مع ...
معانی ات ( آت ) ( آت ) در عربی علامت جمع موئ نث سالم است : کلمات ( جمع : کلمه ) استخراجات ( جمع : استخراج ) معلمات ( جمع : معلمه ) کیفیات ( جمع : کیف ...
معانی پت پرز، کرک، پشم نرمی که ازبن موهای بزمیروید، واز آن شال وپارچه های لطیف میبافند، بزشم وبزوشم، بزوش، تبت وتبدنیزگفته شده ( اسم ) ۱ - پشم نرمی ...
معانی حب حبه، دانه، قرص | خلت، دوستی، عشق، محبت، وداد ، سبو به این معانی می باشد.
معانی جت هواپیما به این معانی می باشد.
معانی بت الهه، شمسه، صنم، طاغوت، فغ، هیکل، محبوب، معشوق به این معانی می باشد.
معانی چپ میسره، یسار ، کژبین، چپه، واژگون، احول، کاچ، کاژ، لوچ، کمونیست ، چپ دست، نادرست، ناراست ، مخالف، دشمن، خمیده، کج به این معانی می باشد.
معانی تب الم، تاب، درد، شور وهیجان همگانی به این معانی می باشد.
معانی جا اطاق، خانه، مسکن، منزل، جایگاه، ماوا، ماوی، محل، مقام، مقر، مکان، فضا، موضع، بستر، رختخواب، اندازه، حد، توانایی، جرئت به این معانی می باشد.
تا به معانی راس، لغایت، مادام، دانه، شمار، عدد، تحفه، دست، طاقه، قلاده، لنگه، واحد ، چین، لا، ورق، جفت، عدیل، مانند، مثل، نظیر، هم سنگ، همانند، همسان ...
معانی پا خطوه، رجل، شلنگ، قدم، گام، لنگ، همبازی، پایین، ته، دامن، ذیل، زیر، تاب، توان، طاقت، قدرت، قوت، یارا، اساس، اصل، بن، بیخ، پایه به این معانی م ...
حج به معانی زیارت، زیارت کعبه، آهنگ، حرکت، قصد، آهنگ کردن، قصد کردن، به زیارت رفتن، با دلیل غلبه کردن به این معانی است.
حسن انوری متولد سال 1312 است حسن انوری تا الان 91 سال سن دارد او نویسنده و فرهنگ نویس است و آثار بسیار معتددی و زیادی منتشر کرده است که یکی از بهترین ...
آتش انبار آتشی که در انبار است و آن انبار را بسوزاند. آتش انبار نام چند ده و روستا است.
آتان نام چند ده و روستا است.
اتانک نام چند ده و روستا است.
فرهنگ دبیرستانی عمید یکی از اثر های حسن عمید است که در این فرهنگ معانی لغات و درس های دبیرستانی است این فرهنگ مناسب افراد دبیرستانی است.
فرهنگ نو اثری از حسن عمید است که معانی لغات و. . . در داخل آن است.
عاشورای حسینی روزی که عاشورا به پا شد و امام حسین ( ع ) و حضرت ابولفضل العباس ( ع ) در کربلای عراق توسط سپاهیان یزید بن معاویه به شهادت رسیدند.
( پاسخ جدول کلمات ) یوری رافی جورکائف
( پاسخ جدول کلمات ) دسایی، کارمبو، یوری یورکاف
( پاسخ جدول کلمات ) کینوا، دانه چیا، عدس، نخود، لوبیا، سویا، دانه های کدو تنبل
( پاسخ جدول کلمات ) هوشنگ ابتهاج
( پاسخ جدول کلمات ) انتزاعی
( پاسخ جدول کلمات ) سیاه قلم
جدول جو یک سایتی است برای حل جدول است و برای اطلاعات بسیار مناسب است و امکانات دیگر
جدول یاب یک سایت سرگرمی و تفریحی است برای حل جدول و اطلاعات و امکانات دیگر
( پاسخ جدول کلمات ) ویلیام هرشل
( پاسخ جدول کلمات ) سام مندس
( پاسخ جدول کلمات ) بهرام، کسری، هرمز
( پاسخ جدول کلمات ) مامون
( پاسخ جدول کلمات ) صیغه
( پاسخ جدول کلمات ) نامیرا
( پاسخ جدول کلمات ) ذی حیات، ذی روح، اندامگان
( پاسخ جدول کلمات ) لاپاراسکوپی
( پاسخ جدول کلمات ) آسکاریس
( پاسخ جدول کلمات ) رنسانس
( پاسخ جدول کلمات ) نوت بوک، لپ تاپ، لب تاپ
( پاسخ جدول کلمات ) هستک
( پاسخ جدول کلمات ) اوکی ok
( پاسخ جدول کلمات ) آزگار، بلندمدت، مدید
( پاسخ جدول کلمات ) هنرمند
( پاسخ جدول کلمات ) حماسی
( پاسخ جدول کلمات ) لاری
( پاسخ جدول کلمات ) چپ
( پاسخ جدول کلمات ) سوره اسرا ( بنی اسرائیل )
( پاسخ جدول کلمات ) بلد
( پاسخ جدول کلمات ) دعا
( پاسخ جدول کلمات ) دکتر محمد مصدق
قاع یک کلمه عربی است که اصلا معنی دشت و کویر نمیده و معنی اصلی قاع به معنای کون، نشیمنگاه است.
آب بوری دوائی است که زنان با آن رنگ موی گیسوان بگردانند، به رنگ خرمائی روشن منبع فرهنگ لغت هوشیار
عدس پلو به معنای بلس پلو از خوراک ها منبع فرهنگ لغت هوشیار
زهیر معانی زیادی داره که در لغت نامه دهخدا بدان اشاره شده است من در محرم کلمه زهیر را به گوشم زیاد خورده و میخواستم معنیش را بدانم اما معنی اولیه و س ...
drugstore به معنی داروخانه، دوا فروشی است داروخانه به زبان عربی داروخانه به زبان عربی>>>>>>> صیدلیة
meatball به معنی کوفته می شود معانی دیگر هم دارد اما بیشتر به معنی کوفته است کوفته به زبان عربی کوفته به زبان عربی>>>>>>>> کرات اللحم
tichet به معنی بلیت میشود بلیت به زبان های دیگر بلیت به عربی>>>>>>>>> تذکرة
play به معنی بازی کردن میشه یا شروع بازی معانی دیگری هم داره اما بیشتر معنی بازی کردن و شروع بازی رو میده به زبان های دیگر بازی به عربی>>>>>>> لعبة ...
شکر وسط کلامت یک اصطلاحی است برای قطع کردن حرف مقابل و دیگری حرف زدن به معنی عذرخواهی میکنم که حرفت رو قطع کردم من شکر میزارم وسط حرفت شیرین میکنم وس ...
آتشکوه کوهی که در آن آتش است رجوع به فوران آتش از کوه شود. آتشکوه کوهی که در آن آتش است آتشفشان می گویند.
آتشگاه جایی که در آن آتش است مکانی که در آن آتش است، جهنم آتشگاه نام چند ده و روستا است.
اپیک نام چند ده و روستا است.
آبیک به معنای آبی که تک و یک است. آبیک نام چند ده و روستا است.
ابهرک به معنای ابهر کم، ابهر کوچک ابهرک رجوع به ابر شود. ابر کم، ابر کوچک ابهرک نام چند ده و روستا است.
آب نیک به معنای آبی که توش نیکی زیاد است. آب نیک نام چند ده و روستا است.
ابن به معنای دکتر، علامه ابن بابویه دکتر و علامه بود که معروف و مشهور بود. ابن بابویه نام چند ده و روستا است.
آب گرم به معنای آبی که بسیار گرم است آبی که ولرم است. آب گرم نام چند ده و روستا است.
آبک لو به معنای خود آبک آب کم، آب کوچک آبک لو به معنای آب کم لو، آب کوچک لو آبک لو نام چند ده و روستا است.
آبعلی به معنای آبی که برای علی است. آبعلی رجوع به دوغ آبعلی شود. دوغی بسیار ترش و گازدار و خوشمزه آبعلی نام چند ده و روستا است.
آب طاق به معنای آبی که روی طاقی ریخته شده است. آب طاق نام چند ده و روستا است.
ابصار به معنای دیدگان، چشم ابصار نام چند ده و روستا است.
آب سرد به معنای آبی بسیار سرد، تگری آب سرد نام چند ده و روستا است.
ابراهیم آباد رجوع به ابراهیم شود. ابراهیم آباد نام چند ده و روستا است.
ابراهیم بیگی یک اسم پسرانه است که ریشه مذهبی و قرآنی دارد. ابراهیم بیگی نام چند ده و روستا است.
ابراهیم جیل یک اسم پسرانه است که ریشه مذهبی و قرآنی دارد. ابراهیم جیل نام چند ده و روستا است.
ابرجس رجوع به ابرجسم شود. ابرجس نام چند ده و روستا است.
آب دره به معنای آبی که در دره است و آبی که از دره میریزد. آب دره نام چند ده و روستا است.
آب خوره به معنای کسی که زیاد آب میخورد رجوع به آب خوردن شود. آب خوره نام چند ده و روستا است.
آب باریک به معنای آبی که بسیار باریک است آب باریک نام چند ده و روستا است.
آب انجیرک به معنای آب انجیر کم، آب انجیر کوچک آب انجیرک نام چند ده و روستا است.
طارم شهرستانی در استان زنجان است که در این شهرستان روستا های آب بر و سیاه و رود و. . . است
مچی نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است نوعی شیرینی که از آرد گندم و شکر و روغن دنبه کنند. قسمی نان شیرین و چرب به اندازه یک مشت.
نان عروسان نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است.
فالوذج نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است رجوع به فالوذق و فالوذ و فالودج و پالوده شود.
برشتوک نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است قسمی خوردنی.
ولی عهدی نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است قسمی نان شیرینی.
قیفی نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است رجوع به بستنی قیفی شود.
بوقی نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است.
نیمشکر نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است قسمی شیرینی. قسمی از حلویات. رجوع به نیمشکری شود.
کمک نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است.
غرابیه نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است قسمی شیرینی. نوعی نان قندی است که از آرد بادام کنند. غرابی. غرابیا.
زبان بره نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است حلوایی بشکل آب نبات. آب نبات متبلور و شیشه گون است لکن زبان بره سفید برنگ پشمک و شیر و ...
آب نبات کارامل نوعی از شیرینی است که در این آب نبات کارامل به کار رفته است.
آب نبات نعناعی نوعی از شیرینی است که این آب نبات در طرز تهیه آن نعنا به کار رفته است.
آب نبات نرم میوه ای نوعی از شیرینی است که این آب نبات بسیار نرم و میوه ای است.
آب نبات گرد و سفت نوعی از شیرینی است که این آب نبات بسیار گرد و سفت می باشد.
آب نبات شکلاتی نوعی از شیرینی است که این آب نبات از شکلات تهیه میشود.
آب نبات دارای عصاره گندنای کوهی نوعی از شیرینی است که این آب نبات در طرز تهیه آن عصاره گندنای کوهی به کار رفته است.
آب نبات چوبدار نوعی از شیرینی است که این آب نبات دارای چوب است.
آب نبات بادام دار نوعی از شیرینی است که این آب نبات در طرز تهیه آن بادام به کار رفته است.
آب نبات سفت نوعی از شیرینی است که این آب نبات سفت است.
آب نبات ژله ای نوعی از شیرینی است که در طرز تهیه آن ژله هایی به کار رفته است.
آب نبات ترش نوعی از شیرینی است که این آب نبات ترش مزه است.
آب نبات چوبی مرغ نوعی از شیرینی است که این آب نبات چوبی است و در طرز تهیه آن مرغ به کار رفته است و مزه مرغ میدهد.
آب نبات سیب نوعی از شیرینی است که این آب نبات طرز تهیه آن از سیب به کار رفته و مزه سیب را در حال خورند میدهد.
آب نبات جرقه ای نوعی از شیرینی است که این آب نبات با خوردن آن جرقه هایی در دهان ایجاد میشود.
آب نبات تافی افرا نوعی از شیرینی است که در طرز تهیه آن تافی به کار رفته
آب نبات مکیدنی نوعی از شیرینی است که با مکیدن خورده میشود.
آب نبات نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است آب نبات شامل شکر زرد و شیره نوعی از آب نبات است که با شکر زرد و شیره تهیه میشود.
بامیا نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است نوعی شیرینی از جنس زلوبیا که زلیبیه، زلیبیا، زلبیا خوانده میشود. رجوع به بامیه شود.
زلوبیا نوعی شیرینی است نوعی از حلوا که از نشاسته و کف دریا و روغن کنجد تهیه میکنند. زلابیه، زلیبیا، زلی با، بکتاش رجوع به زولبیا و زلیبیا شود.
گوش فیل نوعی شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است قسمی از حلویات قسمی شیرینی از آرد و تخم مرغ و قند سوده است.
خاتون پنجره نوعی شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است.
نان آردی نوعی شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است نان آردی نانی است که با آرد و خمیر و کنجد و. . . تهیه میشود.
پادرازی نوعی شیرینی است قسمی نان شیرین مشبک همچند کف پائی
قطاب نوعی از شیرینی است که قسمی از نان روغنی به شکل سنبوسه است.
پُفک نوعی شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است پُفک نوعی تنقلات است که با سفیده تخم مرغ و نمک و. . . تهیه میشود.
نَقل که رجوع به نقل قول شود نُقل نوعی شیرینی است که معمولا سفید رنگ است و با چای خورند یا خالی خورند نَقل که رجوع به حمل و نقل شود.
نشکنک یک قرص بزرگی است که شیرینی است که تمام سطح بشقابی را که در آن جای دارد بپوشاند.
قرص نوعی از شیرینی است که در لغت نامه دهخدا اشاره شده است و قرص که آنرا دکتر تجویز میکند و کاربرد درمان بیماری ها است و نوعی دارو است.
غرابی نوعی از خرما نوعی از شیرینی که غرابیه و غرابیا هم می گویند.
ترش واش غذایی محلی برای شمال ایران است که در گلستان و مازندران و گیلان می پزند و خورند مواد این غذا مرغ و سبزی محلی شمالی و. . . است.
کلیپر
لایی
دیلیسپس
بها
قیمت
نقد
حراج
ارج
ماتریس
زیب
زینت
زینت
دکور
بزک
موذن، اذانگو
گریم
گریم
قلعه طبرسی
کاری
تاگور
هل
خیکی
دودی
غول
بلوف
نه
زد
ایثار
اشباح
مدینه
بزنگاه
ناس
اشباح
پول
کرات
شور رومی
وسواس فکری
سیری
سیری
ماشین حساب
گلبول
راه سزا
کاخ شهرستانک
ورزش
عاقد
افضل التواریخ
خوشبختی چیست
دمیان
میدانهای خونین
سفر به الکاریا
شیدا
دل ازردگی تازه
غزال
یازده سال
تب
گره های باز شده
گاندی
سنس باستیان
سیل
میهن و ستاره
محبوب مبازگرد
سگ شکاری باسکرویل
شهر زیبا
ندای سکوت
اخرین مرد مقاوم
سووشون
کمدی
تاول
تجارت
جوجه اردک زشت
دربار انداز
فریاد
چمدان بزرگ علوی
لک
سالو
لک
تلالو
موزه شوش
برج طغرل
دیوار چین
سگ کشی
ترانه های خیام
اب و هوا
فراری
فراری
شهر کهن
از رنجی که می بریم
ابوهوا
ابوهوا
آدیس آبابا
راننده
رنو
جیپ
نفتکش
بنز
بنز
تانکر
نیایش
شاتل
کرم شبتاب
کنشت
آذراباد
خف، انبر
کوره
کوره
کوره
وزوو
گالراس
نار
نیروان
یاتا
سرداب
ایسو
یاتا
کابین
بقعه
تاریک خانه
ابدارخانه
سالن
یرت
تجر
سوییت
دوبلکس
شراره اتش
میراب
تاول
ابنما
دیزی
یوایتشی
تیسترنگن
هب
سرطاف
نیاسر
نرهگر
اسمش
تاف
ماهی
دانکینگ
لاتون
ماهی سفید
سوت
رنده
تیشه
فنر
لولا
ادات
سینی
هاون
رنده
لنز
گیره
بیل
منور
نی نوش
نقاله
تبر
الت
اچار
واکر
تی
کاردک
ساز
مانومتر
گونیا
توپ
داس
بیل
اره
شاخ
داس
داس
اسکیت
نقاله
سلاح
الکترود
دیود
اچار
داس
اتل
آبپاش
اسطرلاب
کولیس
مانو متر
لاس
لیوان
مه
خوشاب
کوزه
واحه
واحه
روستا
بیابانی
سربالا
کر
زلال
زهراب
ادکلن
شوراب
سو
او
سردار
ریس
مراسم
شست
حنابندان
پلاتو
اکونومی
جریل وییس
تولگا
انتراکت
کرال
شیر
تیتاپ
وودیالن
بارفیکس
دار حلقه
ریش تراش
شنبه
دستبند
میم
ترشی
هیرمند
خارک
فارسی
رامیان
ملت
دماوند
سومنات
کمری
ریو
گندم
سینی
جو
نهاوند
رودان
بم
پاوه
کامیاران
تفرش
دلفان
رامسر
رودبار
بندر گز
داراب
گرمسار
زابل
مکه
ابهر
ابادان
ری
اهر
شهریار
اردل
پارس آباد
فلاورجان
خودرو
ارم
تابناک
یاهو
امبولانس
سید جمال الدین اسدآبادی ( 1314_1254 هجری قمری ) مردی آزادی خواه و دارای افکار و عقاید فلسفی، سیاسی، اجتماعی و طرفدار استقرار آزادی در کشور های شرقی و ...
ادیسون ( 1931_1847 میلادی ) فیزیکدان آمریکایی که اختراعات زیادی از جمله لامپ برق به نام وی ثبت شده است.
ادیب الممالک فراهانی ( 1336_1277 هجری قمری ) میرزا محمد صادق امیری، معروف به ادیب الممالک، شاعر و روزنامه نگار عصر مشروطه بود. وی در فراهان اراک زاده ...
ابو علی سینا ( 428_370 هجری قمری ) از دانشمندان بنام قرن چهارم و پنجم است. در بخارا کسب علم کرد و در ده سالگی قرآن را از حفظ داشت. در جوانی پادشاه سا ...
سید علی اکبر ابوترابی ( 1379_1318 هجری شمسی ) حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی، در شهر قم دیده به جهان گشود پس از اتمام تحصیلات دبیرستانی در زادگاهش ...
جان لاباک آویبوری ( 1913_1834 میلادی ) نویسنده معروف انگلیسی که در توصیف طبیعت و احساسات انسانی، بسیار چیره دست بود.
شط به معنای رود بزرگی که وارد دریا می شود
عز به معنای ارجمندی
زی به معنای به سوی، سوی
دف یکی از آلات موسیقی دارای حلقه ای چوبی و پوست نازک که با سر انگشتان نواخته میشود.
بن یعنی ریشه، ته، انتها
تل یعنی تپه، بلندی هر چیزی که رو هم انباشته شود
راهپیمایی ۹ دی که در رسانه های حکومتی به �حماسهٔ ۹ دی� معروف است، با فراخوان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به ریاست احمد جنتی، [۱] در واکنش به اعتراضا ...
تی اس اس امپایر بینگ ( به انگلیسی: TSS Empire Byng ) یک کشتی بود که طول آن ۴۵۱ فوت ۳ اینچ ( ۱۳۷٫۵۴ متر ) بود. این کشتی در سال ۱۹۴۴ ساخته شد. آغاز کار ...
لانگن پرایزینگ ( به آلمانی: Langenpreising ) یک شهر در آلمان است که در بایرن واقع شده است. [۲]ایالت بایرن منطقه اداری بایرن علیا ناحیه اردینگ انجمن ش ...
بن کن، روستایی از توابع بخش چاه دادخدا شهرستان قلعه گنج در استان کرمان ایران است. مختصات: استان کرمان شهرستان قلعه گنج بخش بخش چاه دادخدا دهستان مارز ...
فاکوندو پلاسرز ( انگلیسی: Facundo Placeres؛ زادهٔ ۱۶ اکتبر ۱۹۹۵ ) بازیکن فوتبال است. اطلاعات شخصی نام کامل Facundo Placeres Busto زادروز ۱۶ اکتبر ۱۹۹ ...
۱۳۹۳ ( خورشیدی ) سال ۱۳۹۳ خورشیدی، هزار و سیصد و نود و سومین سالِ گاه شماری هجری خورشیدی است. [۱][۲] سرآغاز آن، روز جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ برابر با ۲۱ م ...
روستای سیاه و رود روستایی از توابع شهرستان طارم است و جزو دهستان درام است و در استان زنجان است مردم این روستا به زبان تاتی سخن می گویند و زبان تاتی ب ...
کبره یعنی بسته شدن کثیفی در جایی از بدن
بر سه معنی دارد. بر: بیابان، خشکی بر: پهلو، سینه بر: میوه، ثمر
قلل به معنی قله
فرهنگ فارسی و لغت نامه ای که توسط علی اکبر دهخدا نوشته شده است و مهم ترین اثر علی اکبر دهخدا است که برای نوشتنش 40 سال عمر او صرف شد نیمی از لغت نامه ...
فرهنگ فارسی و لغت نامه فارسی که توسط حسن عمید نوشته شده است و معنی لغات و تلفظ و ریشه آن و. . . در داخل آن است.
فرهنگ فارسی و لغت نامه فارسی که توسط محمد معین نوشته شده است و در آن معنی لغات و تلفظ آن و. . . نوشته شده است.