پیشنهادهای آسمان (٥)
١٢٥
٧ ماه پیش
٠
adj boring/tiring/drab/fatiguing last week i participate in a tedious meeting هفته قبل من در یک جلسه کسل کننده شرکت کردم.
١١ ماه پیش
٠
دوتا حرف اضافه داره: 1: from he departed from london yesterday اون دیروز از لندن رفت ( خارج شد ) 2: for i was looking for him, when he departed for ...
١١ ماه پیش
٠
on arrival at مکان به محض رسیدن به یک مکان on arrival at school, my classmate started to telling me about his parents' argument به محض ورود به مدرسه ...
١١ ماه پیش
٠
به عنوان فعل معنی پوشش دادن یا کاور کردن رو می ده. مثال: i tried to coat my dirty shirt with my hand تلاش کردم که لباس کثیفمو با دست بپوشونم
١١ ماه پیش
٠
دو معنی اصلی داره 1: تصادف یا برخورد با چیزیی با سرعت زیاد his car plowed into my car speedy 2:یعنی تمام انرژی، وقت و توانایی خودتونو برای چیزی یا ک ...