پیشنهادهای کوروش انصاری (١٥)
ویلان، سرگردان می توان ولان را از ریشه ی ول، ویلان و سرگردان در نظر گرفت کسی که شیفته است و به سرگردانی و حیران کوچه به کوچه می گردد
بسته به این دارد در کجا به کار رود می تواند به معنای *بی جان* نیز باشد، آن چه هست، این ست که واژگان چون ابزاری اند در دستان مرشد تا در بیان و آوا قر ...
واژگان، کلمه ها
بارها
جای گرفتن
جادادن
همان� هستی� در جایی که شاعر هم قافیه می سازد
اهل حال، اهل طریقت، افرادی که در حالتی غیر از زمینی بودن قرار گرفته اند در نهایت باید دید در چه جمله ای به کار رفته است
نیکو اندیش، کسی که اندیشه به نکویی ست
لباس زشت و کریه
آموختن یاد گرفتن
چون تو تن گشتی تنت بی تن شود گر به تن، بی تن شدی بی من شود چون که تن ها شد ز تن هایش برون شدی رهی تن ها ز هر تن سایه گون کوروش انصاری
به سان سایه سایه ای از واقعیت نه خود واقعیت
همان روی بر تافتن باشد به معنای روی گردانیدن و قهر نمودن جایی که قافیه ساز شعر شود
اندک زمانی