پیشنهاد‌های صمد توحیدی(شهرام) (٣,٥٩٧)

بازدید
٥,٩١٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهاری عید ونوروزی گلی سیراب را مانی. به کویت عاشقم تاگوهری پر آب را مانی . نسیمی باد نوروزی صبایی گلشن افروزی. به خوبی در گمانم پاره ای مهتاب رام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه فلک را نه کمال در یار . به همه هستی به از هر چیز یار. گنج اقلیم کم از خاک سیه. کهکشان را نی بهایی بی یار. آسمان را منزلت مانده به راه. چون نم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهرام نوروز خوش آمد ودیدی. با پیش کشی گلی و خلعتی عیدی. یک هدیهء زیبا پر از نقشهء گل دار. پیچک به تن صنوبری پیچیدی. زین غنچه به آن غنچه وزان شاخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابرنیساری بر آمد بر فراز کوهسار. تا بشوید پیکرش کوه وزمین وکشتزار. می فزاید بر دل هرچشمه ای ذوقی دگر. تا رساند آب جاری بر گیاه و بر چنار. دشت را چ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خورشید زند پرچم و راه دگری . بر طرهء شب نشسته ماه دگری. از تیر و زبهمن و زآذر بگذر . فریاد کند زمین و آه دگری. تا غنچه ز تن پوش نماید خود را. بل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیا جانا بیا ای ماه آفاق. بیا بر ما ببخشا پاله ای شاق. گلی دارم چه جویم آشنایی. که نرگس وار شیدا گردم وساق. دماغ ودل از او پرورده دارم. برایش من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آمد سپه نوروز و بگرفت زمین. بشتاب به جلوی میر نوروز آیین. آورده صبا از رخ گل نامهء بلبل. بگشوده هزاران به سر از گل رخ ز رّین. صد چشمه خروشان بنور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چو خونین دلم از اهورا لقایی. به کوی حریفان توساقی کجایی. چو خورشید تابان وماه شبی خود. توسرو روان جان من آشنایی. زمجنون گذشتم زدم بیستون را . زلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چه بسا عهد بگردم سرّ خود را که بپوشم. نبود تاب وتوانم به چنین رای بکوشم. چو بخواهم که به خلوت که پناهی بگزینم. به کمینم بگذارند و کمان دار به دوشم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اگر که یار نجویم به راه یار چو پویم. بتی چو خود بتراشم بتی عیار بجویم. چنانکه دیده نبیند چنانکه عقل نیابد. به چنگ و ناخن ودندان روان خویش پژویم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر آن شوم که رویش با چشم جان نگارم. چشمان خاک سا را بامشک جان به بارم. نیکو ترین غزل را با نام او به گویم. غمگین ترین ترانه با یاد خود گذارم. تاز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خورشید فشاند زر بر پردگی خانه. تا آنکه بیفزاید آری که زند چانه. سیمای سحر روشن گردد چو رخ جانان. دشت و چمن وکویش گویی شده گلخانه. آیینهء گیتی بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرامی نازنین دلبر چه آزادم ز بست تو. نه از دوش و پریر وپار بلی هم از الست تو. ز مهر پاک یزدانی که دارد نقش ایرانی. به دل دارم گمانی کان بود از جام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیست یاران آشنایان تا دماغم گل کند. بشکفد روشن شود بر جان و کامم مل کند. گاه سرمستم کند تاگل در اندازم به پاش. گاه سنبل کارد و یک را به صد سنبل کن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر خود ببند ناز و دلال و شکنج را. تاباخود آوری همه عشق به خنج را. زی بر تو شاد عشق اگر که باشدت. زینسان نگر تو یک صد و پنجاه و پنج را. شا تا که بش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو بفرما چو نباشم به سر انجام نگار. به سرانجام نباشد به چو الهام نگار. به که گفتی که از او نام ونشانی نبود. تو که دانی که مرانیست مر دام نگار. زچ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می سرایم عشق را در پرده های زیر وبم. می نوازم جان خود با چامه هااز سیل غم. با دو بیتی یا غزل یا قالبی به زان که نیست. گر چه نو پرداز را بینم چو خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفته ای گر گفتمت مندیش باز . سر مپیچان غمزه کن آغاز ناز. چو سپیده راز می گو باصبا. تا بخواند از رخ گل مر غ باز. بلبلان در کار چامی ساختن. خوش به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اینک بهار خرم و رفتن به کوی گل. گلگشت با طراوت و در جست وجوی گل. طاووس بین زنقشهء گیتی زند گمان. خطی سپیده زد چو آهو زکوی گل. تا فرّ ایزدی آید از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه توان عشق فرو هشت که چون کار خدایی است. آدمی زادهء بی عشق ز یزدانش جدای است. آرزو بی عشق به مانند حباب است و سرابی کوههء عشق شکست آنکه سرشتش ز گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به نام آنکه دل آیینه دارد. همانی را که اندر سینه دارد. نگر از بهر خود این گنج دارد. کجا این گنج را بی رنج دارد. همان گنجی که چشمش راه باشد. بریز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر افق اکنون نگر چهرهء خورشید ما. تا بنماید دگر چهرهء ما از شما. روشنی چشم را روشنی افسون کند. سحر و فسونش همی فرای اوج هما. دل چو پر از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانشمندی و دانشوری باید راستین باشد نه در وغین برای نمونه دانشوری یا مانند؛ زنا. لواط. جلق. شیطانی. سر وزیر . نیابتی. همسری. داروهای. و اینها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برگهء مسافر. برگهء مسافران.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" باد پو ":آیرودینامیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرسشی دارم تورا پاسخ بباید، دار نیک. تاسرآغاز و سرانجامش بود ای یار نیک. یار اگر خواهی تورا یاری وفا داری بود. یار را یاری نما ودر وفا دیدار نیک. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شنیده ام سخنانی نگو دم از فسانه زنم. که گفته های دگران را به آن بهانه زنم. کنون که شد آشکارم که چرخ نیلوفر . به هر ستاره وچرخش که چون گمانه زنم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرخوش از بادهء نابت نگری نیست که نیست. پاک باز از گذرت پی سپری نیست که نیست. خبر عشق که در گیتی جان غوغا کرد. سخنش در دل شیر وشکری نیست که نیست. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

من به بهانهء غزل زلف تو شانه می زنم. ببین چگونه شانه را من عاشقانه می زنم. به ساز گیتی گوش کن نوازش سروش کن. خموش از این فرامشی چام زمانه می زنم. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا از آن روز سخن با دل شیدا کردی. چشم دل را همه پر آب تمنا کردی. خواستم چامه زپیروزی عاشق گوید. باز عاشق بیش گردید و توغوغا کردی با نیایش خواستم پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یارمن تا که روان شد زروان بهتر شد. وز نسیم سحر وبوی جنان بهتر شد. یارمن تا نگری برچامهء من انداخت. گفت سبک تو که از پیر وجوان بهتر شد. سرو من تا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوب شد صدر المتاءلهین نشدم. خوب شد قدیس از اکین نشدم. خوب شد از فلاطونی بگذشتم. خوب شد لایوتزوی چین نشدم. خوب شد نوش جان نوش جانی نیست. خوب شد ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

من ترک یار با می وساغر نمی کنم. فرزانگیم همین ودیگر نمی کنم. رو این همان" خردِ یک" پیش گیر. آری بدان که چنین من سر نمی کنم. آیا فراتر از این فرزا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هرگز به باغ گل نگر من نمی کنم. هرگز به کوی مل نظر من نمی کنم. گفتی کلید باغ امروز زان توست. دیگر به میوه اش نگر من نمی کنم. در تیره روشن سپیده ره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ای بلبل کوی آشنایی. وی مهر فزوده روشنایی. سرمست به کوی لاله میرو. مسرور به دادهء خدایی. یاد آر ازل تا به ابد ها. می خوان سرودهء رهایی. بگذار هر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهر ورزان همچنان کشتهء چشمان تواند . دردشان کشت و هنوز در پی درمان تواند. همچو شیرین که فرهاد برایش خود کشت. بر سر مهر تو و در پی درمان تواند. بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گذر به کوی یار را روانه می دانم. واین روش زروند زمانه میدانم. اگر زگلشن وگلزار آشیان بایست. مرا بپرس که بلند آشیانه می دانم. زشمع وز گل و زپروانه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می از کف یارت بگیر وبه کار زن . بگذشته را یکی دگر از این هزار زن. گر آب به دست توست زمینش گذار هین. یا بوسه ای که بر رخای نگارزن. امید وآرزوی بسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایداری رو ز سرو و گل استاده نگر. در چهار راه وبه میدان وبه هر جاده نگر. مهر در دل جای دارد به زبان بنمایند. چون برومند در ختان فردافتاده نگر. ره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنکه سنجش بنمود ونقد در کارش بود. نیک کالا بنگر بر سر بازارش بود. دانش و فرزانش وآیین وراز می دانست. وین همه در سر هر نقد وسخن یارش بود. راستی را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گردش و چرخش کیهان که از پوی رسد. روبه اوی است که تا با های و با هوی رسد. پوی جادوی پدیدارنماید به نمود. تا از این کوی سر انجام به آن سوی رسد. زند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزگاریست که عشق و عاشقی کار من است. عشق دلدار من و دلبر و هم یار من است. چامه پردازم و از عشق سخن میگویم. تا بدانی که چنین سبک به گفتار من است. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بینک خوانش خود را چو به چشمان بزنم. چامهء خوب به روی گل وریحان بزنم. باسحر روی به روی دشت وگلزار نهم. دامن گل که بگیرم به نیستان بزنم. در چمن تا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنکه پندارد به نیکی زندگانی می کند. راست باشد تا برای زندگانی می کند. وآنکه از بهر بدی ها می گذارد زندگی. او به راه ناسپاسی پاسبانی می کند. ای که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روان باید روانِ راه باشد. روندی را رود آگاه باشد. بر آگاهی روند خویش دارد. روندی راستین در پیش گیرد. پریشانی روان نیکو نیفتد. نکویی هم تباهی پو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اگر خود را شناسی گردی آرام. خدا را یاد آور گام بر گام. نه از نا آشنایی برده کامی. نه لب را آشنا کن با لب جام. به پیمایی همه زیگار نیکو. شباروزی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

*یکی نام خدا را نیک دانی. یکی را نیک باشد در نهانی. یکی یزدان شناس راستینی. یکی را در کژایه استخوانی. یکی را فکر فرزند است در سر. یکی را دیده اش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سبک:واسه باک. باک ، بک وپشت . باکی ندارد ؛پشت به دشمن نمی کند. پس سبک یعنی برای بردن باپشت وگرده سخت نباشد و توان گرده کشی باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شناسنامهء نام آوریتان در دست تاریخ باد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در زندگی مردمان محیط زدگی را داریم و گاهی محیط خود محیط زده می شود. برای نمونه کسی در تهران می خواهد فارسی یاد بگیرد با آنکه دور و بر خود را پر از مر ...