پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٤١)
یتاق داری در زبان آذری یعنی نگهداری و مواظبت از خوابگاه و محل استراحت . یتاق یعنی محل خواب و استراحت و داری هم پسوند فارسی است مثل بچه داری یتاق یک ...
باد :اسب تند رفتار گفت بر باد نِه پی ِ خاکی تا زمینت بگردد افلاکی ( جبرئیل ) گفت پای خاکی تن را بر اسب ( براق ) بگذار و سوار شو تا فرشته ی افلاکی غل ...
دامنه ( اینترنت و رایانه ) دامنه یا دامین یا دومین که تلفظ صحیح آن در فارسی همان دامنه است. معنای واژه دامنه در زبان فارسی از کلمه انگلیسی Domain ...
سامانه بارشی سامانه بارشی به توده های هوایی گفته می شود که عمدتاً در مراکز پرفشار و در پی فرونشینی هوا در گشت کره شکل می گیرند و پس از جابه جایی از ...
عادی سازی رایج سازی، متداول سازی، معمولی، معمول سازی، پیش پاافتاده کردن، "عادی سازی" یک اصطلاح و مفهوم رایج در حوزه سیاست، به ویژه سیاست خارجی است. ...
جانبدارانه : تعصب آمیز ، یکطرفه، حمایت یکطرفه ، سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان نخستین گزارش تیم تحقیق و شناسایی سازمان منع سلاح های شیمیایی درباره ...
گنج خانه ی شرع : کنایه است از کعبه و خانه ی خدا چاربالش گزین به اصل و به فرع چاردیوار گنج خانه ی شرع هفت پیکر نظامی، تصدکترثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۸۳.
حلقه داران چرخ کُحلی پوش : کنایه است از خورشید ، ماه، ستارگان و افلاک و هرآنچه دایره وار می گردد و کروی شکل است و در جهان هست. حلقه داران چرخ کحلی پ ...
به" دوال پا "در زبان آذری" قئیش پاچا " گفته می شود . "قئیش پاچا ها" یا همان "دوال پا ها " در افسانه ها موجوداتی بودند چون خودشان نمی توانستند راه بر ...
بند سای: ساینده و پاره پاره کننده ی بند مرهمش دل نواز تنگ دلان آهنش بندسای سنگ دلان بیت دوم :آ هن و تیغ او ( محمدص ) بند دل سنگدلان پاره پاره می کر ...
تنگ دلان :غمگینان و فقرا و بیچارگان مرهمش دل نواز تنگ دلان آهنش بندسای سنگ دلان هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۸۴.
قایم انداز: نرد و شطرنج باز کامل ، آنکه در بازی حریف را شکست می دهد و حریف مات شده می گوید : قایم است یعنی باختم. مُلک را قایم الهی بود قایم انداز ...
قایم : ولی امر، والی ، فرمانروا مُلک را قایم الهی بود قایم انداز پادشاهی بود بیت اول : او ولی امر خدا و قائم و والی خدا در مملکت جهان بود. هفت پیکر ...
عرش فرسای : معراج کننده امّی و اُمّهات را مایه عرش فرسای و عرش را سایه ( پیامبر ) معراج کننده و سایه ی عنایت برای عرش است. هفت پیکر نظامی، تص دکتر ...
درَّه التّاج :درخشانترین و گرانبهاترین مروارید تاج و گردنبند. نوبر باغ هفت چرخ کهن دره التاج عقل و تاج سخن هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ...
غرض کسی را بر آوردن : نیاز او را رفع کردن، خواست او را بجای آوردن غرضی کز تو نیست پنهانی تو بر آور که هم تو می دانی یعنی نیاز و خواست مرا تو بجای ...
در پذیر : در پذیرنده ، قبول کننده بالکنایه پناه دهنده در که نالم که دستگیر توئی درپذیرم که درپذیر توئی. هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۸۱. ...
شمارِ هفت از پنج ندانستن: کنایه است از حساب ندانستن و نادان و ناآگاه بودن. تو دهی بی میانجی آنرا گنج که نداند شمار هفت از پنج هفت پیکر نظامی، تص د ...
آتش لعل : آتش سرخ رنگ کنایه است از گل سرخ تو دهی و تو آری از گِل و سنگ آتش لعل و لعل آتش رنگ هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۷.
دو سراپرده ی سپید و سیاه: کنایه است از شب و روز تو سپردی به آفتاب و به ماه دو سراپرده ی سپید و سیاه هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۷.
مرغ روز: کنایه است از آفتاب تو دهی صبح را شب افروزی روز را مرغ و مرغ را روزی یعنی برای روز ، مرغ ( آفتاب ) را می دهی و به مرغ روزی را می دهی هفت پیک ...
گرد زوال بر در کسی نشستن : کنایه است از جاودانی و ابدی بودن وی، باقی و دایم بودن او. به وجود تو بسته راه خیال بردرت نانشسته گرد زوال هفت پیکر نظامی ...
آخر انجام :ابدی ، همیشگی نام تو کابتدای هر نامست اوّل آغاز ، و آخر انجامست هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۶.
اول آغاز :ازلی نام تو کابتدای هر نامست اوّل آغاز ، و آخر انجامست هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۶.
بل کز : بلکه از به حیات است جمله موجودات زنده، بل کز وجود تست حیات هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۶.
خواندن : خطاب کردن ، ندا کردن ، دانستن هستی و نیست مثل و مانندت عاقلان جز چنین نخوانند هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۳۷۶. خواندن: در پهلو ...
سازمند: ساخته و پرداخته سازمند از تو گشت کار همه ای همه و آفریدگار همه هفت پیکر نظامی، تص دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷، ص۷۹
بطوع و رغبت : به میل و اراده " و وی اقرار کرد بفروختنِ آ ن بطوع و رغبت ، . . . " تاریخ بیهقی ، دکترفیاض ، ۱۳۸۴، ص ۲۳۰
فرا دشنام خواست شد : قصد ناسزا گفتن کرد " بوسهل را صفرا بجنبد و بانگ برداشت و فرا دشنام خواست شد" تاریخ بیهقی ، دکترفیاض ، ۱۳۸۴، ص ۲۳۰
پتوی مسافرتی ( لوازم منزل ) نوعی پتوی نازک و سبک جهت استفاده در مسافرت که حمل آن آسان و کم حجم
مرآس در ترکی به میراث و اموالی گفته می شود که خیری در دنیا و آخرت برای صاحبش نداشته و نصیب دیگران شده است . به قول معروف سر صاحبش را خورده است. در ض ...
جهان خوردن: از نعمت های جهان برخوردار شدن "جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۰.
کرا کردن "گفت خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی که بر دار خواهند کرد بفرمان امیرالمومنین چنین گفتن؟ ( خداوند را کرا کند؟ : آیا در شاءن خواجه بزرگ ...
طاقت برسیدن : تحمل و شکیبایی به پایان رسیدن بوسهل را طاقت برسید گفت خداوند را کرا کند. . . " ( بوسهل را طاقت برسید : تحمل و شکیبایی بوسهل به پایان رس ...
راحت : گشایش "تا جان در تن است امید صد هزار راحت است و فرج است. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳۰.
دل شکسته نباید داشت : ناراحت و نومید نباید بود " خواجه گفت دل شکسته نباید داشت که چنین حال ها مردان را پیش آید. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۳ ...
"بتابیدن" در تاریخ بیهقی به معنی " خشمگین شدن" آمده است. "و بوسهل بر دست چپ خواجه ، از این نیز سخت بتابید. " ( بتابید : خشمگین شد ) تاریخ بیهقی، دک ...
از جای بشد :از کوره در رفت. "خواجه احمد او را گفت 《 در همه کارها ناتمامی. 》وی نیک از جای بشد . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹.
بر خشم خود طاقت نداشت : نتوانست خشم خود را فرو خورد . " بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام" تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹. طا ...
"آب "در تاریخ بیهقی به معنی" آبرو" نیز آمده است . "می گفتند که خواجه بوسهل را بر این که آورد؟ که آب خویش ببرد. " ( آ ب : آبرو ) تاریخ بیهقی، دکتر ف ...
"رفتن" در تاریخ بیهقی به معنی " روی دادن "آمده است. " و نصر خلف دوست من بود ، از وی پرسیدم که چه رفت ؟ ( چه رفت؟ : چه روی داد؟ ) تاریخ بیهقی، دکتر ...
" از هر دستی " در تاریخ بیهقی به معنی " از هر طبقه ای" آمده است . " . . . والی حرس با وی و علی رایض و بسیار پیاده از هر دستی. تاریخ بیهقی، دکتر فیا ...
خلق گونه یعنی تا حدی کهنه "حسنک پیدا آ مد بی بند، جُبَّه یی داشت حبری رنگ با سیاه میزد، خَلَق گونه ، . . . " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۹.
"بود" در تاریخ بیهقی به معنی" گذشت" نیز آمده است. " بیرون طارَم بدکانها بودیم نشسته در انتظار حسنک یک ساعت بود ، حسنک پیدا آمد بی بند، . . . " ( یک ...
باربگسست : زمان ملاقات پادشاه تمام شد ، تشریف یابی به پایان رسید. "چون باربگسست امیر خواجه را گفت بطارم باید نشست. " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ...
"فر و نایستاد" در تاریخ بیهقی به معنی " آرام نگرفت ، دست نکشید" نیز آمده است. "پس از این مجلس نیز بوسهل البته فرو نایستاد از کار . " تاریخ بیهقی، دک ...
وحشت در تاریخ بیهقی به معنی " نگرانی" نیز آمده است. "و با آن همه وحشت و تعصب زیادت می گشت " تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ، ص ۲۲۸.
" آن همه " در تاریخ بیهقی به معنی " با آن همه وصف " نیز آمده است. " و با آ ن همه وحشت و تعصُّبِ خلیفه زیادت می گشت اندر نهان نه آشکارا. " تاریخ بیه ...
"نیک درد آمدن" در تاریخ بیهقی کنایه است از " بسیار گران آمدن" " که امیر را نیک درد آمده بود که حسنک را قرمطی خوانده بود. " ( زیرا بر سلطان محمود بسیا ...
"قرار بر آن گرفت "در تاریخ بیهقی به معنی "این طور قرار شد. " و آخر پس از آمد و شدِ بسیار قرار بر آن گرفت که آن خلعت که حسنک استده بود. . . با رسول ب ...