پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٣٤٣)

بازدید
٣٨,٣٦٣
پیشنهاد
٢

بینی و بین الله : [عامیانه، اصطلاح]میان من و خدا، انصافا، الحق. ( ( بینی و بین الله خود آمیرزا محمود خان هم آدم کاری و سربشوی است. ) ) ( صادق چوبک ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

بی همه چیز: [عامیانه، اصطلاح] آدم بد جنس، نادرست، کسی که صفت خوبی ندارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بی نماز شدن: [عامیانه، اصطلاح] گرفتار عادت ماهانه شدن، ( برای مسخره یا تحقیر به مردان نیز می گویند )

پیشنهاد
١

بیل را پارو کردن: [عامیانه، کنایه ] در کاری ناشیگری محض کردن.

پیشنهاد
١

بی می خمار بودن : [عامیانه، کنایه ] نخورده مست بودن، برای انجام کاری آمادگی بسیار داشتن.

پیشنهاد
١

بیلاخ بالا بردن: [عامیانه، اصطلاح] نشان دادن انگشت شست به هنگام ناباوری به معنی : آنچه که می گویی خیالی بیش نیست، فقط این انگشت به تو می رسد. مترادف ...

پیشنهاد
١

بیلاخ نشان دادن : [عامیانه، اصطلاح]حرف طرف را باور نکردن، شیشکی بستن.

پیشنهاد
٥

بی گدار به آب زدن : [عامیانه، کنایه ] نسنجیده به کاری اقدام کردن، بی احتیاطی کردن.

پیشنهاد
٢

بی کلاه ماندن سر: [عامیانه، کنایه ] بی نصیب ماندن، چیزی بدست نیاوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بی فک و فامیل: [عامیانه، اصطلاح] بی کس و کار.

پیشنهاد
١

بی صاحاب مانده : [عامیانه، اصطلاح]صاحب مرده، وامانده.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی شیله پیله: [عامیانه، اصطلاح] بدون حقه بازی، صاف و ساده.

پیشنهاد
٠

بیشتر از کوپن حرف زدن : [عامیانه، کنایه ] سخنان بالاتر از حد و مقام خود گفتن، پا را از گلیم خود فراتر نهادن.

پیشنهاد
٠

بی سایه سر شدن : [عامیانه، کنایه ] بی صاحب ماندن، بیوه شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی ریخت کردن: [عامیانه، کنایه ] کتک زدن ( در زبان داش مشدی ها ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی دماغ : [عامیانه، اصطلاح]افسرده، اوقات تلخ، دمق.

پیشنهاد
١

بیرق کسی نخوابیدن : [عامیانه، کنایه ] همواره کامروا بودن، پایدار بودن دولت و شکوه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بی در و پیکر : [عامیانه، اصطلاح]ولنگ و واز، بی حساب و کتاب، بی نظم و قاعده.

پیشنهاد
٠

بی داریه ( دایره ) رقصیدن: [عامیانه، کنایه ] آمادگی و شوق بسیار برای کاری داشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بید خورده: [عامیانه، اصطلاح] کهنه و فرسوده.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی خیال بودن: [عامیانه، کنایه ] اهمیت ندادن، نگران نبودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بیدار خوابی : [عامیانه، اصطلاح]خواب سبک، بیدار شدن پیاپی.

پیشنهاد
٠

بیخ ریش کسی ماندن: [عامیانه، اصطلاح] روی دست کسی ماندن. بیخ ریش کسی ماندن : خواستار نیافتن و همچنان نزد کسی ( = مردی ) باقی ماندن، سربار کسی بودن . ...

پیشنهاد
١

بیخ گیس ماندن: [عامیانه، کنایه ] نگا. بیخ ریش ماندن. بیخ گیس کسی ماندن : خواستار نیافتن و همچنان نزد کسی ( = زنی ) باقی ماندن ( مترادف :روی دست کسی ...

پیشنهاد
٠

بیخ خِر کسی را چسبیدن: [عامیانه، کنایه ] کسی را مقصر شناختن.

پیشنهاد
٠

بیخ ریش کسی بستن: [عامیانه، کنایه ] به زور دادن، تحمیل کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی چک و چانه : [عامیانه، اصطلاح]بی گفت و شنود، بی کم و کاست. بی چک و چانه : بدون چانه زدن ، بدون مقاومت ، بدون بحث و جدل .

پیشنهاد
٣

بیخ پیدا کردن کار : [عامیانه، کنایه ] گره افتادن در کار، دشوار شدن کار.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی تخم و ترکه: [عامیانه، کنایه ] بی فرزند، بی نسل.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی بی قدومه : [عامیانه، اصطلاح]دختر بچه ای که ادای مادر بزرگ ها را در می آورد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی بخار بودن: [عامیانه، کنایه ] بی عرضه بودن، ناتوان بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

بی برو برگرد: [عامیانه، اصطلاح] بدون تردید، بی چون و چرا.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

بی بخار : [عامیانه، اصطلاح] بی خاصیت، بی عرضه، ناتوان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بی بته : [عامیانه، اصطلاح]بی اصل و نصب، بی پدر و مادر.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیا و ببین : [عامیانه، اصطلاح]تماشایی، بسیار جالب، قابل توجه.

پیشنهاد
٠

بی باعث و بانی : [عامیانه، اصطلاح]بی کس و کار، بی سرپرست.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی امان: [عامیانه، اصطلاح] پیگیر، دائم، پیوسته

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اختیار: [عامیانه، اصطلاح] بدون اراده و تصمیم .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اُرس و پرس: [عامیانه، اصطلاح] بی مقدمه.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اشتها : [عامیانه، اصطلاح]بی میل به غذا.

پیشنهاد
٠

بیا برو : [عامیانه، اصطلاح]رفت و آمد بسیار، معاشرت فراوان.

پیشنهاد
١

به یک تیر دو نشان زدن: [عامیانه، کنایه ] با یک اقدام دو کار انجام دادن، با یک کار دو نتیجه گرفتن.

پیشنهاد
٠

به یک چوب راندن : [عامیانه، کنایه ] همه را به یک چشم نگاه کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هوای کسی: [عامیانه، اصطلاح] به آرزوی کسی، به سودای کسی.

پیشنهاد
٠

به هوس چیزی افتادن: [عامیانه، اصطلاح] مایل به چیزی شدن، به یاد چیزی افتادن و آن را خواستن.

پیشنهاد
٠

به یک پول سیاه نیارزیدن : [عامیانه، اصطلاح]نگا. به لعنت خدا نیارزیدن.

پیشنهاد
١

به هم زدن دم و دستگاه : [عامیانه، کنایه ] سر و سامان دادن، درست کردن، تشکیل دادن.

پیشنهاد
١

به همین نزدیکی: [عامیانه، اصطلاح] به همین زودی، بزودی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

به هم زدن حال: [عامیانه، کنایه ] موجب بالا آوردن شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هم زدن: [عامیانه، کنایه ] قطع رابطه کردن.