پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٣٤٣)

بازدید
٣٨,٣٥٦
تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس هم بر آمدن : [عامیانه، اصطلاح] حریف یکدیگر بودن، از عهده ی هم برآمدن.

پیشنهاد
١

پس گوش انداختن : [عامیانه، کنایه ] مسامحه کردن، به تاخیر انداختن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس کوچه : [عامیانه، اصطلاح] کوچه ی کوچکی که به کوچه ی کوچک دیگری پیوسته باشد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس کشیدن : [عامیانه، اصطلاح] به عقب کشیدن.

پیشنهاد
١

پس کله ی کسی زدن : [عامیانه، اصطلاح] کسی را به کاری واداشتن.

پیشنهاد
١

پس کسی برآمدن : [عامیانه، کنایه ] حریف کسی بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پسکرایه : [عامیانه، اصطلاح] بخشی از کرایه ی حمل که در مقصد دریافت می شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس دیدن هوا : [عامیانه، اصطلاح] اوضاع را نامساعد دیدن، احساس خطر کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس دادن درس : [عامیانه، اصطلاح] پاسخ دادن به پرسش های درسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس دادن : [عامیانه، اصطلاح] خریده ای را به فروشنده باز گردانیدن، باز دادن چیزی که گرفته اند.

پیشنهاد
١

پست خوردن کسی با کسی : [عامیانه، اصطلاح] رو به رو شدن.

پیشنهاد
١

پسرخاله ی دسته دیزی : [عامیانه، اصطلاح] خویشاوندان نزدیک.

پیشنهاد
٠

پستان مادر خود را گاز گرفتن : [عامیانه، کنایه ] ناسپاس و بی وفا بودن.

پیشنهاد
١

پستان به تنور چسباندن : [عامیانه، کنایه ] تظاهر به دوستی بیش از اندازه کردن، خود را برای کسی هلاک کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس پناه : [عامیانه، اصطلاح] جای خلوت در خانه یا کوچه، پستو.

پیشنهاد
١

پستان به آسمان گرفتن : [عامیانه، کنایه ] نفرین کردن ( مادر ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس بودن هوا : [عامیانه، اصطلاح] خراب بودن اوضاع، نامناسب بودن وضعیت .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پس پس رفتن : [عامیانه، اصطلاح] رو به عقب گام برداشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پس بودن : [عامیانه، اصطلاح] عقب افتادن از دیگران.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پس انداختن : [عامیانه، اصطلاح] جمع کردن پول، بچه به دنیا آوردن، به عقب انداختن ( قرار ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پس افتاده : [عامیانه، اصطلاح] بچه ی کسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس افت : [عامیانه، اصطلاح] حقوق هنوز پرداخت نشده.

پیشنهاد
٢

پز عالی جیب خالی : [عامیانه، کنایه ] کسی که در عین تهیدستی افاده داشته باشد و خودش را بگیرد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

پُز دادن : [عامیانه، اصطلاح] خودنمایی بی جا کردن، فیس آمدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پریدن : [عامیانه، اصطلاح] لب پَر شدن، شکستگی کوچک در کناره ی چیزی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پزا : [عامیانه، اصطلاح] زود پخت شونده.

پیشنهاد
١

پریدن خواب از سر کسی : [عامیانه، کنایه ] خواب نیامدن، هرچند وقت خواب باشد.

پیشنهاد
١

پریدن از خواب : [عامیانه، اصطلاح] بیدارشدن ناگهانی در اثر آوازی سخت یا خوابی آشفته.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر و پخش : [عامیانه، اصطلاح] پراکنده.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پرونده سازی : [عامیانه، اصطلاح] گردآوری سندهای دروغین برای متهم کردن کسی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر و پا داشتن : [عامیانه، اصطلاح] پایه و اساس داشتن.

پیشنهاد
١

- پر و پاچه ٔکسی را گرفتن ؛ بشدت برو متغیر شدن و بدو دشنام گفتن. آزار رسانیدن و بدگوئی کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر و پا دادن : [عامیانه، اصطلاح] اتفاق خوبی افتادن.

پیشنهاد
١

پرنده پر نزدن در جایی : [عامیانه، کنایه ] جایی دور افتاده و خلوت بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر نفس : [عامیانه، اصطلاح] پر چانه، پر حرف، کسی که در دویدن نفسش دیر تنگ شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پُرکوب : [عامیانه، اصطلاح] حرکت سریع و پر صدا.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پَرِ گوش : [عامیانه، اصطلاح] پره و لاله ی گوش.

پیشنهاد
١

پر کسی به پر کسی گرفتن : [عامیانه، اصطلاح] برخورد مختصری با کسی داشتن. ( ( درین موقع وای به حال کسی که پرش به پر او می گرفت. اگر در خانه بود قهر می ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پر کردن کسی : [عامیانه، اصطلاح] کسی را تحریک کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پِرک : [عامیانه، اصطلاح] بوی ترشیدگی، بوی ماندگی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پُر کار : [عامیانه، اصطلاح] فعال، با پشتکار.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

پَرِ قیچی : [عامیانه، اصطلاح] پادو، کارگزار، طرفدار پر و پا قرص.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر شر و شور : [عامیانه، اصطلاح] پر غوغا، پر هیاهو.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پَرسه زدن : [عامیانه، اصطلاح] همه جا را گشتن، ولگردی کردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرس و جو کردن : [عامیانه، اصطلاح] پرسیدن، خبر گرفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پُرسه : [عامیانه، اصطلاح] مراسم دیدار با بازماندگان کسی که مرده باشد برای گرامیداشت او.

پیشنهاد
١

پر زور بودن سمبه : [عامیانه، اصطلاح] زیاد بودن فشار.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

پر زدن : [عامیانه، اصطلاح] به چیزی یا کسی اشتیاق فراوان داشتن.

پیشنهاد
١

پُرز دادن روی آتش : [عامیانه، اصطلاح] گرفتن مرغ پر کنده برای سوزاندن پرهای ریز آن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

پر در آوردن : [عامیانه، اصطلاح] بسیار خوشحال و سبکبال شدن.