پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٢)

بازدید
٣٥,٤٧٥
پیشنهاد
٠

تیر از شصت [ شست ] رفتن یا بدر رفتن ؛ بیرون شدن تیر از زهگیر. تیر از کمان رفتن.

پیشنهاد
٠

تیر از شصت [ شست ] رفتن یا بدر رفتن ؛ بیرون شدن تیر از زهگیر. تیر از کمان رفتن.

پیشنهاد
٠

- || کنایه است از قرار گرفتن در مقابل عمل انجام شده. در مقابل عملی قرار گرفتن که جبران و بازگشت آن میسر نباشد : چون برفت تیر از شصت بدر رفت. ( تاریخ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شصت ساله ؛ آنکه یا آنچه شصت سال دارد : روز جستن تازیان همچون نوند روز دز [ دژ ] چون شصت ساله سودمند. رودکی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شصتگان ؛ در مرتبه شصتم.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شصت گانه ؛ دارای شصت. شصت در مرتبه : جزوات شصت گانه قرآن. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانه های ششی ؛ در اصطلاح پزشکی چین خوردگیهای دیوارچه حبابچه های ریوی. حفره های ریوی. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شصت باز ؛ شصت باع. کمندی که شصت باز داشته باشد : هرکه را اندر کمند شصت بازی درفکند گشت داغش بر سرین و شانه و رویش نگار. فرخی. رجوع به شست و شست یاز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حبابهای ششی ؛ در اصطلاح پزشکی کوچکترین تقسیمات شش که تعداد آنها در حدود 2 میلیون می باشد و نایژکهای انتهایی به آنها ختم می شوند. قطر هر حبابچه ریوی د ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طایفه ای از قوم قاجار گفته می شد که در جانب شرقی دریای خزر در سرزمین استرآباد یا گرگان امروزی زندگی می کردند . در کتاب های تاریخی "دَوَلؤ" به معنی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفعول له ؛ معفول لاجله ، عبارت از مفعولی است که فعل برای او انجام شود و معنی تعلیل را رساند، مانند: ضربته تأدیباً. مفعول له باید با فعل قبل از خود ا ...

پیشنهاد
٠

مفعول ما لم یسم فاعله ؛ هر مفعولی که فاعل آن حذف شده و مفعول جانشین فاعلی شده باشد. ( از تعریفات جرجانی ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفعول به ؛ اسمی است منصوب که فعل بر او واقع شود و رتبه آن بعد از فاعل است ، مانند: ضرب زید عمرواً. ( از فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفعول فیه ؛ آن را ظرف هم گویند و ظرف در اصطلاح نحویان وقت یا مکان باشد که اغلب متضمن �فی � است مانند: سافرت یوم الجمعة. مفعول فیه منصوب به عامل ظاهری ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجل مفضل ؛ مرد بسیارفضل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفضل شدن ؛ تفضیل یافتن. برتری یافتن. افزونی یافتن : آدم گفتند بدین نامها مفضل شد بر فرشتگان که خدای آموخت به الهام نه نامهای گفتنی. ( جامعالحکمتین ص ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصول نتایج ؛ قسمی از قیاس مرکب باشد. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) .

پیشنهاد
٠

رجل مفضال علی قومه ؛ مرد صاحب فضل و بخشنده برای قوم خود. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

مفصلةالاسامی ؛ که نامشان به شرح آمده است. که نامشان به تفصیل بیان شده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل مچ پا ؛ محلی که دو استخوان ساق پا ( درشت نی و نازک نی ) با استخوان قاب ( بجول ) و استخوان قاب پابا سایر خرده استخوانهای مچ پا مفصل می شوند ( خرد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل مچ دست ؛ محلی است که استخوانهای مچ دست با یکدیگر و با انتهای تحتانی استخوان زند اعلی مفصل می شوند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل لگن ؛ لگن خاصره از عقب دو مفصل دارد که از هر طرف با کنار استخوان خاجی مفصل می شود و به علاوه دو استخوان خاصره در جلو با هم مفصل شده ارتفاق عانه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل متحرک ؛ مفصلی را گویند که در یک یا چند جهت دارای حرکت کامل باشد.

پیشنهاد
٠

مفصل گردن و استخوان قمحدوه ؛ محلی که لقمه های استخوان قمحدوه ( پشت سری ) که استخوان عقبی تحتانی جمجمه است با استخوان اطلس ، یعنی اولین مهره گردنی و ب ...

پیشنهاد
٠

مفصل گیجگاهی فکی ؛ محلی که لقمه استخوان فک اسفل با لقمه و حفره دوری استخوان گیجگاه مفصل می شوند. این مفصل از مهمترین مفاصل بدن است و آسیبهای وارد بدا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- مفصل زانو ؛ محلی که انتهای تحتانی استخوان ران ، با طبق استخوان درشت نی و سطح خلفی استخوان رضفه مفصل می شوند. این مفصل در راه رفتن بسیار اهمیت دارد. ...

پیشنهاد
٠

فصل سر و گردن . رجوع به ترکیب مفصل گردن و استخوان قمحدوه شود.

پیشنهاد
٠

مفصل خاصره رانی ؛ محلی که حفره حقه استخوان خاصره با سر استخوان ران مفصل می شود. این مفصل بسیار قوی و محکم است ، زیرا وزن بدن بدان متکی است. مفصل مذکو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل آرنج ؛ محلی است که استخوان بازو با دو استخوان زند اعلی و زند اسفل مفصل می شود. این مفصل از مفاصل متحرک است و حرکت تا شدن و باز شدن را به خوبی ان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفصل ثابت ؛ مفصلی را گویند که محل ارتباط دو قطعه استخوان به یکدیگر هیچگونه حرکتی نداشته باشد، مثل مفصل استخوانهای جمجمه. مفصل غیرمتحرک.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وتد مفروق ؛ ( اصطلاح عروض ) در اصطلاح عروضیان ، سه حرف را گویند که حرف وسطی ساکن باشد. ( از اقرب الموارد ) . و رجوع به وتد شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ثوب مفروز؛ جامه حاشیه دار و جامه دوخته. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . جامه حاشیه دار. ( از اقرب الموارد ) . || کوژپشت یا کوژسینه. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفروز کردن ؛ جدا کردن. تفریق کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . - || تحدید حدود کردن ملک.

پیشنهاد
٠

مفروز گردانیدن ؛ مفروز کردن : سلطان. . . امرا را فرمود که. . . هر ملک و شهر که بگیرند. . . مفروز گردانند او را باشد. ( سلجوقنامه ظهیری ص 27 ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفرق النعم ؛ ظربان که جانوری است گنده ، مانند گربه و آن را بدان جهت چنین گویند که چون تیز دهد شتران بگریزند. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سهم مفروز ؛ بهره بخش کرده ، مقابل سهم شایع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

مفرق الجماعات یا مفرق بین الجماعات ؛ لقب عزرائیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : هادم اللذات و المفرق بین الجماعات. ( سندبادنامه عربی ص 388، یادداشت ...

پیشنهاد
٠

مفرق الجمعیات ؛ لقب عزرائیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ورجوع به ترکیب قبل شود.

پیشنهاد
٠

مفرق الجماعات یا مفرق بین الجماعات ؛ لقب عزرائیل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : هادم اللذات و المفرق بین الجماعات. ( سندبادنامه عربی ص 388، یادداشت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مستثنای مفرغ ؛ ( اصطلاح نحو ) در اصطلاح نحویان آن است که مستثنی منه در کلام مذکور نباشد و فقط مستثنی ذکر شده باشد، مانند: ماجائنی الا زید؛ ای ماجائنی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفرق الطریق ؛ سر دوراهی. آنجا که از راه ، راهی دیگر جدا شود : به جایی رسید که او را غدیر خم گویند و آن مفرق الطریق بود که مردم از آن جایگاه پراکنده ش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مونث مفرط

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ششدر گشادن ؛ کنایه از کار بسته رارو براه کردن. حل کار مشکل کردن : تا گشاده ششدر سی مهره ماه صیام غلغلی زین هفت رقعه باستان انگیخته. خاقانی. عزم او ...

پیشنهاد
١

ششدر گشادن بر کسی ؛ کنایه از رهانیدن وی از گرفتاری سخت و توانفرسا : چو دو شش جمع برآیید چو یاران مسیح برمن این ششدر ایام مگر بگشایید. خاقانی.

پیشنهاد
٠

در، یا به ششدر حرمان افتادن ؛ به مضیقه و تنگنایی سخت دچار شدن. ( امثال و حکم دهخدا ) : لاجرم افتاده با مقامرگردون مهره امید من به ششدر حرمان. رفیعال ...

پیشنهاد
٠

در، یا به ششدر حرمان افتادن ؛ به مضیقه و تنگنایی سخت دچار شدن. ( امثال و حکم دهخدا ) : لاجرم افتاده با مقامرگردون مهره امید من به ششدر حرمان. رفیعال ...

پیشنهاد
١

در ششدر دیدن کسی را ؛ خجلت زده و حیران دیدن وی را : دهر از فزعش به پنج هنگام در ششدر امتحان ببینم. خاقانی.

پیشنهاد
٠

در ششدر عجز بودن ؛سخت عاجز و ناتوان و گرفتار گردیدن : همه در ششدر عجزند ترا داو به هفت حربه بستان و بزن زآنکه تمامی ندب است. انوری.

پیشنهاد
٠

به ششدر فروماندن ؛ درششدر افتادن. به مشکل و معضلی دچار شدن. ( امثال و حکم دهخدا ) : نقش از طاسک زر چون همه شش می آید از چه معنی است فرومانده به ششدر ...

پیشنهاد
٠

در ششدر افتادن ؛ به مشکل و معضلی دچارشدن. ( امثال و حکم دهخدا ) : حریف حادثه یعنی که خصم او اینک فتاده مهره جان در به ششدر ذقنش. رفیع الدین لنبانی. ...