پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٧٢)

بازدید
٣٥,٤٦٤
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته بستن ؛ تجبیر. جبر. اجتبار. ( منتهی الارب ) . استخوان شکستگی یافته را با چوب و جز آن بستن جبر را. ( یادداشت مؤلف ) : جبر؛ شکسته را دربستن. ( تا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته بینی ؛ رتیم. ( یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

شکسته استخوان ؛ استخوان شکسته. استخوان که از جایش دررفته و یا آسیب دیده باشد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته کمان ؛ که کمان وی شکسته باشد : به تو هرکه یازد به تیر و کمان شکسته کمان باد و تیره روان. فردوسی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته گردیدن ؛ شکسته شدن. انکسار. تکسر. ( یادداشت مؤلف ) : تجزع ، شکسته گردیدن عصا. تیهور؛ آنچه شکسته گردد از ریگ توده. ( منتهی الارب ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشتی شکسته ؛ آنکه کشتی اش شکسته باشد. کنایه از درمانده و نومید به سبب از دست رفتن وسیله نجات : کاروان زده و کشتی شکسته و مرد زیان رسیده را تفقدی نمای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته جامی ؛ جام شکسته داشتن : سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستی از سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی. سعدی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته بیخ ؛ که بیخ و بن وی شکسته باشد : من شاخ وفاو مردمی را کی چون تو شکسته بیخ و نردم. خاقانی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکسته جام ؛ که جام وی شکسته باشد. که جام خود را شکسته باشد. کنایه از کسی که به قصد توبه جام می بشکند : محتسب گویی به ماه روزه جام می شکست کآن شکسته ج ...

پیشنهاد
٠

ورشکستگی به تقصیر ؛ ورشکستگی که از روی عدم سوء نیت از قبیل زیاده روی در خرج باشد. ( از فرهنگ حقوقی ) .

پیشنهاد
٠

ورشکستگی به تقلب ؛ ورشکستگی که مقرون به سوء نیت و کلاهبرداری باشد. مقابل ورشکستگی به تقصیر. ( فرهنگ حقوقی ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل شکستگی ؛ حزن و اندوه. ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بادلشکستگی ؛ با آزردگی. با ناامیدی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن پرده ؛ ( اصطلاح موسیقی ) تغییر پرده موسیقی برای تحویل زمینه ای به زمینه دیگر. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برشکستن بهم ؛ بیکدیگر حمله کردن. درهم آویختن : برآنسان دو لشکر بهم برشکست که گرد سپه بر هوا ابر بست. فردوسی. سرانجام لشکر همه هم گروه بهم برشکستند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برشکستن عنان ؛ برتافتن آن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عنان برشکستن ؛ عنان برتافتن : مپندار گر وی عنان بر شکست که من باز دارم ز فتراک دست. سعدی. آنرا که تو تازیانه در سر شکنی به زآنکه ببینی و عنان برشکن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برشکستن ؛ اعراض کردن : ز کون و مکان برشکن تا نبینی که جمله تویی آنچه فی الجمله آنی. نزاری ( از فرهنگ جهانگیری ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برشکستن مجلس ؛ کنایه از برهم خوردن مجلس و پاشیدن صحبت. ( آنندراج ) : مجلس چو برشکست تماشا بما رسد در بزم چون نماند کسی جا بما رسد. ملا نظیری ( آنندر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برشکستن زلف ؛ بسوی بالا شکستن آن. شکستن بسوی بالا. خم دادن بسمت بالا. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

شکستن قلب کسی ؛ شکستن دل وی را. دل آزرده و رنجیده خاطر ساختن وی را : مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند ترا چه شد که همه قلب دوستان شکنی. سعدی. و رجوع ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن کسی را؛ قهر کردن بدو. آزردن وی. ( یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

شکستن خاطر کسی ، خاطر کسی را شکستن ؛ آزرده خاطر ساختن وی را با گفتار یا کرداری آزارنده. ( یادداشت دهخدا ) : رسمی عجب گذاشت در آیین صفدری آن صف شکن که ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن عطش ( تشنگی ) ؛ نشاندن تشنگی. فرونشاندن تشنگی را. آب خوردن کمی. اطفاء تشنگی. ( یادداشت مؤلف ) : سیراب لعل اوست که جان و دل مرا زو تشنگی به خور ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن عطش ( تشنگی ) ؛ نشاندن تشنگی. فرونشاندن تشنگی را. آب خوردن کمی. اطفاء تشنگی. ( یادداشت مؤلف ) : سیراب لعل اوست که جان و دل مرا زو تشنگی به خور ...

پیشنهاد
٠

شکستن قوّت چیزی ؛ کم اثر ساختن آن. کاستن نیرو و تأثیر آن : روغن بلسان بگیرند و با اندکی افیون قوت آن بشکنند واندرکشند. ( ذخیره خوارزمشاهی ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن حرارت ؛ دفع کردن گرما. ( فرهنگ فارسی معین ) . شکستن گرما. و رجوع به همین ترکیبات شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- شکستن خمار ؛ دفع کردن خمار بوسیله نوشیدن مجدد شراب و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ) . علاج و شفا و رفع آن. ( یادداشت مؤلف ) : خون دل من است شرابی که ج ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن روزه ؛ باطل کردن با افطار در غیر وقت مقرر. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن مال ، مال شکستن ؛ کم آمدن. از بین رفتن. حیف و میل شدن. کسر شدن : امیر را سخت حریص دیدم در بازستدن مال گفتم بیندیشم و دی و دوش در این بودم و هرچ ...

پیشنهاد
٠

شکستن حدت چیزی ؛ بی تأثیر کردن آن. ( یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

شکستن نرخ ؛ ارزان کردن آن. پایین آوردن قیمت آن : چو من نرخ کسان را بشکنم باز کسی نرخ مرا هم بشکند باز. نظامی.

پیشنهاد
٠

بازار کسی ( چیزی ) را شکستن ، شکستن بازار کسی ( چیزی ) ؛ خریداران او را به متاع خود جلب کردن. ( یادداشت مؤلف ) . او را از ارزش و اعتبار انداختن. بی ...

پیشنهاد
٠

بازار کسی ( چیزی ) را شکستن ، شکستن بازار کسی ( چیزی ) ؛ خریداران او را به متاع خود جلب کردن. ( یادداشت مؤلف ) . او را از ارزش و اعتبار انداختن. بی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- || بی بها و بی ارج شدن. از قدر و قیمت افتادن : لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم سخن بگفتی و قیمت شکست لؤلو را. سعدی. و رجوع به ترکیب شکستن قدر شو ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن کار ؛ بی قدر شدن. از رونق افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ) .

پیشنهاد
٠

صف سلام شکستن ؛ متفرق شدن اهل سلام پس از برگزاری مراسم آن. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن بازار ؛ کاسد شدن متاعی. کاسد شدن آن. ( یادداشت مؤلف ) : چرخ از ستم به عهد تو بیزار شد چنانک تاحشر داد و دین را بازار نشکند. ( محمدبن ابی بکر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن قیمت ؛ بی ارزش کردن آن. ( یادداشت مؤلف ) : قیمت خود به ملاهی و مناهی مشکن گرت ایمان درست است به روز موعود. سعدی. نباید که بسیار بازی کنی که ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن صف ؛ متفرق شدن افراد آن. متفرق و پراکنده شدن صف. ( یادداشت دهخدا ) : هر روز تا نباری باران عدل و جود از صفه در تو صف بار نشکند. محمدبن ابی بکر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن عاشورا ؛ به ظهور رسیدن عاشورا. به نیمروز رسیدن آن. ( یادداشت مؤلف ) . باطل شدن. تمام شدن. و رجوع به ترکیب شکستن قتل شود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن قتل ؛ ظهرشدن به روز دهم محرم. درآمدن ظهر به روز عاشورا. ( یادداشت مؤلف ) . - || در آذربایجان شکستن را در این موردبه معنی متعدی بکار برند و م ...

پیشنهاد
٠

شکستن وفای کسی را ؛ نقض عهد او. نقض پیمان وی. ( یادداشت مؤلف ) . بیوفایی کردن. بدعهدی کردن : کنون گر وفای مرا نشکنی به سوگند با من تو پیمان کنی. فر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن سلام ، سلام شکستن ؛ بار بگسستن. پایان گرفتن بار عام. از رسمیت افتادن آن. ( یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

شکستن فرمان کسی ؛ از دستور او سرپیچی کردن. نقض حکم و امر او. ( یادداشت مؤلف ) . اطاعت نکردن : اگر هیچ فرمان ما بشکنی تن و بوم کشور به رنج افکنی. فر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن نماز ؛ قطع کردن آن در آخر. دست برداشتن از نماز پیش از پایان آن. بریدن و باطل کردن آن به ناتمام گذاشتن. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن نماز ؛ قطع کردن آن در آخر. دست برداشتن از نماز پیش از پایان آن. بریدن و باطل کردن آن به ناتمام گذاشتن. ( یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن عهد، عهد شکستن ؛ نقض عهد. نکث عهد. نقض پیمان. خلف عهد. تباه کردن آن. نسخ آن. ( یادداشت مؤلف ) . باطل کردن. نقض. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکستن صلح ؛ زیر پا گذاشتن آن. نقض آن. ابطال و تباه کردن آن. ( یادداشت مؤلف ) . باطل کردن آن : بدان که خلقی بی اندازه گرد آمده اند از خزریان ، و ملک ...

پیشنهاد
٠

شکستن رای کسی ؛ نقض عقیده او. شکستن تصمیم و نظر او. نسخ حکم و امر او. ( یادداشت مؤلف ) . - || تباه و باطل شدن نظر و عقیده و فکر او : به گیتی هر آن ...