پیشنهادهای علیرضا جواهرپور (١١)
در فلسفه Sensation به معنی یافت خام پیشا مفهومی و Perception به معنی یافت پسا مفهومی
"استلزام" مثل Partial entailment: استلزامات نسبی
که ناگهان متوجه شدم/شدم I called him only to find he had changed his number
جا / محل مثل : the shrill whistle of the policeman was warning enough for the fugitive to stop in his tracks
کیسه ی حقه ها و نیرنگ ها
در فلسفه و منطق به معنی "مفهوم"است در مقابلِextension که به معنی" مصداق" است
ابطال پذیر
گزاره ی موضوعی_محمولی
Integrality به معنی "تجزیه ناپذیری" و "یکپارچگی" است مثل integrality of existence که به موجودات غیرمادی مانند خداوند تعالی اشاره دارد زیرا وجودشان زم ...
سَواسیة: مساوی، همانند، یک جور ( همانند ) مانند حدیث نبوی : الناس سواسیه کاسنان المشط ( مردم مساوی اند مانند دندانه های شانه )
سَواسیة: مساوی، برابر، یکسان، همانند، یک جور ( همانند )