پیشنهادهای ناصر تبریزی (٥٣)
دل به شک: مردّد، دو دله. همان که عوام به اشتباه به آن دو به شک می گویند. چه کار باید بکنم؟ باید تند راه بروم تا گرمم بشود. دل به شک هستم. کتاب تهو ...
شک _ بر اساس تعریف _ مساوی الطرفین است بین وجود و عدم؛ اگر راجح باشد، ظنّ و اگر مرجوح باشد، وهم نامیده می شود. تردید بین نفی و اثبات شقِّ سوم ندارد. ...
کوشروت یا کوشر، غذاهای حلال یهودیان است.
لوح بینش به معنای چشم است. سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخه یی باشد ز نقش خال هندویت سواد لوح بینش، مردمک است. قیاس کنید با: مرد ...
روی گر، به معنای چهره نگار و نقّاش نیز هست؛ قیاس کنید با صورتگر.
مضامیر، جمعِ مضمور به معنای ملحق نیز هست. ( ناظم الاطبّاء )
سکوت کامل یا طولانی. راز این بهت و این لالمانی بی سئوالی ست یا بی جوابی ست؟ حسین منزوی
اتباعی که به وسیله ی واو عطف به متبوع خود معطوف می شوند، اتباع موضوع اند؛ در حالی که میزِ پس از چیز، تابع مهمل است. بنا بر این، چیز میز، معنی درستی ب ...
توانمند از نظر ساختار، واژه ی نادرستی ست، زیرا بُن مضارع - یا فعل امر - از هیچ مصدری قادر به دریافت پسوندِ ( مند ) نیست و در هیچ لغت نامه یا فرهنگ مع ...
دمام، سازی است کوبه یی که با نوسان پوست به صدا در می آید و در جنوب ایران رایج است.
آرمانیدن ( رَ دَ ) مصدر متعدّی منشعب از مصدر لازم آرمیدن به معنای به آرامش واداشتن. 《این گفته های ژوپین بی درنگ نمونه ای را، به رنگی ناشناخته، از رو ...
دوربوس: بوسه یی که از دور با لب و دست فرستاده شود. مثال: من به سویش دوربوسِ دست و لب پرواز می دادم منظومه ی بلندِ سواحلی و خوزیّات، مهدی اخوان ثالث، ...
دوربوس: بوسه یی که با لب و دست از دور فرستاده می شود. من به سویش دوربوسِ دست و لب پرواز می دادم مهدی اخوان ثالث، کتاب سواحلی و خوزیّات، ص ۲۷
گشتن در شنزار، کویر و ساحل دریا؛ قیاس کنید با گلگشت.
برق الماس به چشم زن حاجی خورده بود و بی اختیار پشت دخترش را نیشگان گرفته بود. کتاب طوبا و معنای شب، نوشته ی شهرنوش پارسی پور
لتک: ماهی ی ریز. لتک ها رو سطح آب می لغزند. کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.
چوب بلندی که قایق رانان در آبهای کم عمق برای راندن قایق از آن استفاده می کنند. به نقل از کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.
کلبچه: به فتح اوّل و دوم یعنی دستبند. پاسبانها بالای سرمان ایستاده اند. کلبچه را از دستم باز می کنند. کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.
دریاچی: ( دریا ) به علاوه ی پسوند نسبت شغلی ی ( چی ) ناخدا، کشتی بان. برای نمونه: بیت زیر از محمّدحسین ملکیان: دیشب کمی خواب پریشان دیده دریا برخیز ...
کشتی، به نقل از فرهنگ پارسی؛ قیاس کنید با هواپیما.
بی جنبه: بی ظرفیت، بی طاقت.
تهانه: ( تَه ) به علاوه ی پسوند ( آنه ) به معنای آن چه که در ته هر چیزی یا جایی هست، ته مانده؛ مقابل سرانه.
سیاه کردن به معنای فریب دادن نیز هست.
خجالت آور، باعث شرمساری.
ری را - با همین شیوه ی نگارش - نام شعری ست از نیما یوشیج. در شگفت ام که این واژه توسّط عموم و حتّی برخی از شعرای شهره، شبیه ( زیرا ) خوانده شده است ...
قیاس کنید با شبانه روز و ناظر بر همان معانی: شب و روز، بیست و چهار ساعت، مداوم، همیشه و . . .
همراه گرامی، جناب طاهری! جهت وثوق کامل به شعر چاووشی از مهدی اخوان ثالث و توضیح شاعر راجع به کلمه ی مشار مراجعه فرمایید.
ایضاً: مزدشت بُوَد باطلِ سِحری که کند مسخ هان باطلِ سحر آمده، مسحور چرائید؟ مهدی اخوان ثالث
مزدشت، نامی ست که مهدی اخوان ثالث از پیوند دو نام مزدک و زردشت ساخته است: آنچه با مزدشت آن آینه گفت و آنچه زا آتش نه، که از آب شنفت
مخفّف پدر و مادر ، به معنای والدین؛ ساخته ی مهدی اخوان ثالث.
دگر بس آزمودم این و آن را زدم بمبو محک بهمان فلان را مهدی اخوان ثالث
خطّهء طوس و باغتّرهء دیم حاصلش بهترینِ جمله بلاد مهدی اخوان ثالث
کل به ضم کاف عربی به معنای پوست نیز هست. نمونه در شعر چاووشی از مهدی اخوان ثالث: و ما بر بیکرانِ سبز و مخمل گونهء دریا، می اندازیم زورقهای خود را ...
بی پدر به معنای یتیم نیز هست. جهت وثوق به مادّه ی یتیم در لغت نامه مراجعه کنید.
مردگی، مرده بودن، ممات، مقابل زندگانی
کامل شدن چیزی ( لغت نامه دهخدا، ذیل مادّ ی تکمّل به نقل از اقرب الموارد.
یک قالب شعری ست مرکّب از دو چارانه ( رباعی ) که به لحاظ تکمّل مفهوم به یکدیگر دچارند و در اشعار معدودی از شعرای بنام و بی نام بی ذکر نامی برای قالب، ...
آنچه که سبب بی میلی، سر خوردگی و سیری پس از میل و رغبت شود.
گروهی از انسانها که ( زندگی ) شان با ( مردگی ) تفاوتی ندارد. قیاس کنید با سگ سانان، گربه سانان و. . .
خالی به اضافه ی الفِ مبالغه به معنی ی بسیار خالی.
خیال به اضافه ی پسوند آنه به معنی ی شبیه خیال، درخور خیال، منسوب به خیال و. . .
ایضاً، می تواند صفت مفعولی ی مرکّبِ مرخّم به مفهومِ بی آرزو زیسته باشد.
بی هوازی، مرکّب از ( بی هوا زی ) جدا از معنی ی وضع شده، با همین ساختار دستوری، یعنی صفت فاعلی ی مرکّبِ مرخّم می تواند به مفهومِ بی آرزو زندگی کننده ه ...
ناراب به مفهوم آبِ انار نیز هست. قیاس کنید با ناردان به معنی ی دانه ی انار.
سَوت: معیار اعشاری ی گرم در توزین طلاست. نظر فوق الذّکر جناب باقری کاملاً درست است.
ناک بر حسب قاعده، پسوند اسم معناست و استفاده از آن در اسماء ذات خارج از قیاس است. هرچند که نیما و بعد از او شاملو، اخوان و بسیاری دیگر از صفات مرکّب ...
ننا ( نِ نا ) در زبان بابلی الهه ی توالد و تناسل و همسر تموز خدای بهار بود. نقل به مضمون از لغت نامه دهخدا ذیل مادّه ی تموز.
به غیر از معانی ی مطروحه در لغت نامه ها: ترجمه، در علم بدیع نوعی صنعت به شمار می رود که عبارت است از استفاده ی شاعر از دو کلمه ی هم معنی از دو زبان ( ...
غیر از معانی ی ارائه شده در لغت نامه ها: باربار، صفت فاعلی یا مفعولی ی مرکّبِ مرخّم به معنی ی ( بار بارنده ) یا ( بار باریده ) نیز هست. مثال: پایی که ...
چارانه به لحاظ ساختار ( چار، مخفّفِ چهار آنه، پسوند نسبت و شباهت ) قابلیّت اطلاق بر قالب های شعری ی مرکّب از چهار مصراع ( دوبیتی، رباعی و قطعه ) را د ...
در بدیع به صنعتی اطلاق می شود که بر اساس آن کلمات در شعر به مراتب فرود می آیند؛ مانند واژگان تکّه، خرده و سرِ سوزن در این سطر از شعر صدای پای آب از س ...
مستابه یعنی خَمر، شراب، هر نوشیدنی ی سُکرآور
مستابه یعنی خمر، شراب، هر نوشیدنی ی سکرآور