تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل به شک: مردّد، دو دله. همان که عوام به اشتباه به آن دو به شک می گویند. چه کار باید بکنم؟ باید تند راه بروم تا گرمم بشود. دل به شک هستم. کتاب تهو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شک _ بر اساس تعریف _ مساوی الطرفین است بین وجود و عدم؛ اگر راجح باشد، ظنّ و اگر مرجوح باشد، وهم نامیده می شود. تردید بین نفی و اثبات شقِّ سوم ندارد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوشروت یا کوشر، غذاهای حلال یهودیان است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لوح بینش به معنای چشم است. سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخه یی باشد ز نقش خال هندویت سواد لوح بینش، مردمک است. قیاس کنید با: مرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی گر، به معنای چهره نگار و نقّاش نیز هست؛ قیاس کنید با صورتگر.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مضامیر، جمعِ مضمور به معنای ملحق نیز هست. ( ناظم الاطبّاء )

پیشنهاد
٠

سکوت کامل یا طولانی. راز این بهت و این لالمانی بی سئوالی ست یا بی جوابی ست؟ حسین منزوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اتباعی که به وسیله ی واو عطف به متبوع خود معطوف می شوند، اتباع موضوع اند؛ در حالی که میزِ پس از چیز، تابع مهمل است. بنا بر این، چیز میز، معنی درستی ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توانمند از نظر ساختار، واژه ی نادرستی ست، زیرا بُن مضارع - یا فعل امر - از هیچ مصدری قادر به دریافت پسوندِ ( مند ) نیست و در هیچ لغت نامه یا فرهنگ مع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دمام، سازی است کوبه یی که با نوسان پوست به صدا در می آید و در جنوب ایران رایج است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آرمانیدن ( رَ دَ ) مصدر متعدّی منشعب از مصدر لازم آرمیدن به معنای به آرامش واداشتن. 《این گفته های ژوپین بی درنگ نمونه ای را، به رنگی ناشناخته، از رو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوربوس: بوسه یی که از دور با لب و دست فرستاده شود. مثال: من به سویش دوربوسِ دست و لب پرواز می دادم منظومه ی بلندِ سواحلی و خوزیّات، مهدی اخوان ثالث، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوربوس: بوسه یی که با لب و دست از دور فرستاده می شود. من به سویش دوربوسِ دست و لب پرواز می دادم مهدی اخوان ثالث، کتاب سواحلی و خوزیّات، ص ۲۷

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گشتن در شنزار، کویر و ساحل دریا؛ قیاس کنید با گلگشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برق الماس به چشم زن حاجی خورده بود و بی اختیار پشت دخترش را نیشگان گرفته بود. کتاب طوبا و معنای شب، نوشته ی شهرنوش پارسی پور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لتک: ماهی ی ریز. لتک ها رو سطح آب می لغزند. کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چوب بلندی که قایق رانان در آبهای کم عمق برای راندن قایق از آن استفاده می کنند. به نقل از کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلبچه: به فتح اوّل و دوم یعنی دستبند. پاسبانها بالای سرمان ایستاده اند. کلبچه را از دستم باز می کنند. کتاب همسایه ها، نوشته ی احمد محمود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دریاچی: ( دریا ) به علاوه ی پسوند نسبت شغلی ی ( چی ) ناخدا، کشتی بان. برای نمونه: بیت زیر از محمّدحسین ملکیان: دیشب کمی خواب پریشان دیده دریا برخیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کشتی، به نقل از فرهنگ پارسی؛ قیاس کنید با هواپیما.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بی جنبه: بی ظرفیت، بی طاقت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تهانه: ( تَه ) به علاوه ی پسوند ( آنه ) به معنای آن چه که در ته هر چیزی یا جایی هست، ته مانده؛ مقابل سرانه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیاه کردن به معنای فریب دادن نیز هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خجالت آور، باعث شرمساری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ری را - با همین شیوه ی نگارش - نام شعری ست از نیما یوشیج. در شگفت ام که این واژه توسّط عموم و حتّی برخی از شعرای شهره، شبیه ( زیرا ) خوانده شده است ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قیاس کنید با شبانه روز و ناظر بر همان معانی: شب و روز، بیست و چهار ساعت، مداوم، همیشه و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همراه گرامی، جناب طاهری! جهت وثوق کامل به شعر چاووشی از مهدی اخوان ثالث و توضیح شاعر راجع به کلمه ی مشار مراجعه فرمایید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایضاً: مزدشت بُوَد باطلِ سِحری که کند مسخ هان باطلِ سحر آمده، مسحور چرائید؟ مهدی اخوان ثالث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزدشت، نامی ست که مهدی اخوان ثالث از پیوند دو نام مزدک و زردشت ساخته است: آنچه با مزدشت آن آینه گفت و آنچه زا آتش نه، که از آب شنفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفّف پدر و مادر ، به معنای والدین؛ ساخته ی مهدی اخوان ثالث.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دگر بس آزمودم این و آن را زدم بمبو محک بهمان فلان را مهدی اخوان ثالث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خطّهء طوس و باغتّرهء دیم حاصلش بهترینِ جمله بلاد مهدی اخوان ثالث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کل به ضم کاف عربی به معنای پوست نیز هست. نمونه در شعر چاووشی از مهدی اخوان ثالث: و ما بر بیکرانِ سبز و مخمل گونهء دریا، می اندازیم زورقهای خود را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی پدر به معنای یتیم نیز هست. جهت وثوق به مادّه ی یتیم در لغت نامه مراجعه کنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مردگی، مرده بودن، ممات، مقابل زندگانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کامل شدن چیزی ( لغت نامه دهخدا، ذیل مادّ ی تکمّل به نقل از اقرب الموارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک قالب شعری ست مرکّب از دو چارانه ( رباعی ) که به لحاظ تکمّل مفهوم به یکدیگر دچارند و در اشعار معدودی از شعرای بنام و بی نام بی ذکر نامی برای قالب، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آنچه که سبب بی میلی، سر خوردگی و سیری پس از میل و رغبت شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گروهی از انسانها که ( زندگی ) شان با ( مردگی ) تفاوتی ندارد. قیاس کنید با سگ سانان، گربه سانان و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خالی به اضافه ی الفِ مبالغه به معنی ی بسیار خالی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیال به اضافه ی پسوند آنه به معنی ی شبیه خیال، درخور خیال، منسوب به خیال و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایضاً، می تواند صفت مفعولی ی مرکّبِ مرخّم به مفهومِ بی آرزو زیسته باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی هوازی، مرکّب از ( بی هوا زی ) جدا از معنی ی وضع شده، با همین ساختار دستوری، یعنی صفت فاعلی ی مرکّبِ مرخّم می تواند به مفهومِ بی آرزو زندگی کننده ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناراب به مفهوم آبِ انار نیز هست. قیاس کنید با ناردان به معنی ی دانه ی انار.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَوت: معیار اعشاری ی گرم در توزین طلاست. نظر فوق الذّکر جناب باقری کاملاً درست است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ناک بر حسب قاعده، پسوند اسم معناست و استفاده از آن در اسماء ذات خارج از قیاس است. هرچند که نیما و بعد از او شاملو، اخوان و بسیاری دیگر از صفات مرکّب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ننا ( نِ نا ) در زبان بابلی الهه ی توالد و تناسل و همسر تموز خدای بهار بود. نقل به مضمون از لغت نامه دهخدا ذیل مادّه ی تموز.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به غیر از معانی ی مطروحه در لغت نامه ها: ترجمه، در علم بدیع نوعی صنعت به شمار می رود که عبارت است از استفاده ی شاعر از دو کلمه ی هم معنی از دو زبان ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غیر از معانی ی ارائه شده در لغت نامه ها: باربار، صفت فاعلی یا مفعولی ی مرکّبِ مرخّم به معنی ی ( بار بارنده ) یا ( بار باریده ) نیز هست. مثال: پایی که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چارانه به لحاظ ساختار ( چار، مخفّفِ چهار آنه، پسوند نسبت و شباهت ) قابلیّت اطلاق بر قالب های شعری ی مرکّب از چهار مصراع ( دوبیتی، رباعی و قطعه ) را د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بدیع به صنعتی اطلاق می شود که بر اساس آن کلمات در شعر به مراتب فرود می آیند؛ مانند واژگان تکّه، خرده و سرِ سوزن در این سطر از شعر صدای پای آب از س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستابه یعنی خَمر، شراب، هر نوشیدنی ی سُکرآور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مستابه یعنی خمر، شراب، هر نوشیدنی ی سکرآور