تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

می تراود مهتاب می درخشد شبتاب مانده پای آبله از راه دراز بر دم دهکده مردی تنها کوله بارش بر دوش دست او بر در، می گوید با خود: غم این خفته ی چند خواب ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیخواب شدن، خواب بریدن دگر ز بخیه مژگان بهم نمی آید ز انتظار تو در دیده ای که خواب شکست صائب