پیشنهادهای theo (٢)
٣٣
٢ سال پیش
٠
نگون بخت
٢ سال پیش
٤
مواجه شدن روبرو شدن. . he Faced once with a candidate he considered boring او یک بار با داوطلبی روبرو شد که او را خسته کننده می دانست.
١