تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از زمین و ظلمت شب باشد. کنایه از زمین است : شباهنگام این عنقای فرتوت شکم پر کرد از این یکدانه یاقوت .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مهر ورزیدن، مهربانی کردن، نیکویی کردن، بخشیدن، دستگیری کردن، یاری دادن،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفضلtafazzol معنی ۱. افزون شدن. ۲. برتری یافتن. ۳. نکویی کردن. ۴. لطف و مهربانی. مترادف ۱. عنایت، فیض، لطف، مرحمت ۲. برتری، تفوق، رجحان، فزونی، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حشوhašv معنی ۱. قسمت زائد در هرچیزی. ۲. ( ادبی ) بخش میانی هر مصراع. ۳. کلام یا جملۀ زائدی که در میان سخن واقع شود و از حیث معنی احتیاج به آن نباشد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیارتگاه، جای تفرج و گشایش دل ، جای برآورده شدن خواسته ها صوفی صومعه ٔ عالم قدسم لیکن حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محل برآورده شدن حاجت ها و خواسته ها،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گردشگاه، تفرجگاه، زیارتگاه، مقام تفرج گرداگرد شهر، صوفی صومعه ٔ عالم قدسم لیکن حالیا دیر مغان است حوالتگاهم .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قلمqalam معنی ۱. هر وسیله ای که با آن بنویسند؛ خامه؛ کِلک. ۲. ( اسم مصدر، اسم ) [مجاز] نویسندگی. ۳. [مجاز] شیوۀ نوشتن؛ سبک. ۴. ( زیست شناسی ) [مجا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بخشش همگانی، لطف عالم گیر ، نظر کردن همه را به یک چشم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. بنایی که بر بالای آرامگاه ائمه و بزرگان ساخته می شود. ۲. [قدیمی] ناحیه. ۳. [قدیمی] خانه. ۴. [قدیمی] خانقاه؛ صومعه. مترادف ۱. زیارتگاه، مدفن، ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگه داشتن افراد مشکوک به بیماری در مکانی خاص

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هم آوردن، مقارن کردن، به تو خرم کنم ایوان شه را قران سازم به هم خورشید و مه را.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به ابرو ، به یک اشاره به چشمی چشم این غمگین گشاییم ؟ به ابرو ییش از ابرو چین گشاییم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سباک، گداخته گر، طلاساز، جوهری، جواهر فروش

پیشنهاد
٠

مشکل گشایی و چاره گری کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

باج و خراج، ساو، اتاوه، جزیه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گزیت، ساو،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمله دعایی است به معنی خداوند تو را سیراب کند. بیا ساقی بده رَطْل گرانم سَقاکَ اللّهُ مِن کَأسٍ دِهاقِ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همدم، همصحبت، همراز، همخانه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرد جو سبوس دار، منم روی از جهان در گوشه کرده کفی پستِ جوین ره توشه کرده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رزاق، روزی رسان، روزی بخش، روزی پاش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. روزه گرفتن، صوم، پرهیز، ۲. روزه گشودن، افطار کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیزگوی. نیک سخن . باریک اندیش. دانای معانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دارای جذبه و شور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شیوه و روش آیین نو آوردن ، چه طرز آرم که ارز آرد زبان را؟ چه برگیرم که در گیرد جهان را؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکستن، بریدن، قطع کردن، جدا کردن بدین شمشیر هر کاو کار کم کرد قلم شمشیر شد دستش قلم کرد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خانه دولت و سعادت و اقبال، دولت منزل، دولتخانه، سرای سلطنتی، قصر ، بارگاه، کوشک

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوازنده ٔ دهل . دهل زن در آوردند مرغان دهل ساز سحرگه پنج نوبت را به آواز.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گفتن سخنان پوچ و توخالی آن باد که این دهل زبانی باشد تهی و تهی میانی .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. سوخته لب، تشنه، عطشان، ۲. جایع ، گرسنه، ناشتا، ناهار،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کوچ و سفر ، ترک وطن، رحلت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودی، رازدار، همدم، همدل، آشنا، یکدل، یکجهت، راز نگهدار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودی، رازدار، همدم، همدل، آشنا ، مونس، یار، رفیق یکدل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنایه از خط نورسته شکسته قیمت یاقوت را به عنبر لب نهاده کرسی خط بر فراز عرش عظیم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عنبر خالص و خام، عنبر بی لوس و ناک

پیشنهاد
٠

عطر آمیزی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلخواه، دلپسند، خاطر فریب، دلفریب، دلکش، خوش، نیکو، موافق و سازگار طبع و مزاج، باب میل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خوشبو کننده، معطر کننده، بخشنده گل و ریحان، صفا دهنده ریاحین بخش باغ صبحگاهی کلید مخزن گنج الهی .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رییس، سرگروه، سردسته، سردار، سپهسالار، سر، بزرگ، فرمانده، پیشوا، رهبر، امام، پیشرو، سرحلقه، سلسله جنبان، بزرگ، سر و سرهنگْ میدان وفا را سپه سالار و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزموده، کاردیده، مجرب، زبردست، کاردان فرومانده، درمانده، گرفتار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نظرور، صاحب نظر، دیده ور، با بصیرت، خردمند، اگاه، بینا، اهل اندیشه چراغ افروز چشم اهلِ بینِش طراز کارگاه آفرینش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معروف و مشهور و نامی کردن شناساندن معرفی کردن، اشنا کردن، اگاه کردن،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرافرازی و ارجمندی و بزرگواری یافتن رفعت و بزرگی و عزت یافتن بدین طریق ز یزدان چنین کرامت یافت تو این کرامت ز اجناس معجزات شمر.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عنفوان جوانی، اغاز جوانی، اول جوانی،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخور است، شایسته و سزاوار است، لایق و مستوجب است ز ما خود خدمتی شایسته ناید که شادروان عزت را بشاید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندانی ، گرفتار، دچار، دربند

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکوین، به وجود آوردن؛ هستی دادن؛ آفریدن؛ احداث کردن. . آفرینش، ایجاد، پیدایش، تشکیل، خلقت ، آفریدن، ایجاد کردن، خلق کردن، هستی بخشیدن ، هستایش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به وجود آوردن؛ هستی دادن؛ آفریدن؛ احداث کردن. ، آفرینش، ایجاد، پیدایش، تشکیل، خلقت ، ایجاد کردن، خلق کردن، هستی بخشیدن، بود دهی

پیشنهاد
٠

قصد و آهنگ آن کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عهدنامه،