ترجمههای فانکو آدینات (٢٣)
در میان طغیان احساسات در جست وجوی عشق گام بر می دارم
شعر جاودانه چشمه ای است که همیشه از آن دانایی و شادی می جوشد
لیوینگستون افزود: �مشکل این است که بسیاری از مدیران اغلب نمی دانند که دارند به ناخوشایندی پاداش می دهند. �
اکنون ناخوشایندی در یک رابطه نزدیک پدیدار می شود
تئوری ها چون سیل از هر سو سرازیر شده اند.
انگلیسی زبانی است که پر از اصطلاحات است.
اسب ها برای ارضای نیازهای غریزی خود، به آزادی و فضا نیاز دارند
او ناچار بود یا می بایست تاوان خساراتی را که خودش مسبب آنها بود، جبران کند
این پدر و مادر همه ی کوشش خود را برای خشنودی پسرشان به کار بردند.
چنان باد تندی می وزید که کشتی ناچار شد لنگر بیندازد.
بی درنگ این اتاق را تمیز کن! این یک دستور است.
نیاز است که حزب تا اندازه ای از او ابهام زدایی کند
فراموش کردن تو بدترین کار در زندگی است
ما گوش می کردیم تا او درد دل هایش را بیرون بریزد.
شما احترام بگذارید و چای بریزید تا من هم کیک را بیاورم.
سانکو چنان خسته و کوفته به ارباب خود پیوست که حتی یارای پاشنه زدن به پهلوی خرش را هم نداشت. . Sancho reached his master so limp and faint that he cou ...