پیشنهادهای علی سیریزی (٧,٨٣٧)
در گویش یزدی ناعلاج گویند.
نخشه در گویش یزدی یعنی نقشه
نَشمَه در گویش یزدی یعنی معشوقه پنهانی
نِشِسگاه در گویش یزدی یعنی مقعد.
در گویش یزدی می شود، نِشِسگاه
اداره کننده، سرکرده، فراسر
در گویش یزدی، نفلت می کنم یعنی می کشمت، لهت می کنم.
در گویش بسیاری از شهرستان های یزد یعنی از بین رفته، هدر شده، خراب شده، آدم بی دست و پا ، دست و ما چلفتی و اگر گفته شود نفلت می کنم یعنی می کشمت، لهت ...
نمیلم بِلی یعنی نمی گذارم یا اجازه نمی دهم که ماشینت یا ابزارت را اینجا بگذاری. اگه بلی بلم، میلم بلی، اگه نلی بلم، نه میلم بلی، نه میلم. در گویش ی ...
میلم بِلی یعنی می گذارم یا اجازه می دهم که ماشین یا ابزارت را اینجا بگذاری. اگه بلی بلم، میلم بلی، اگه نلی بلم، نه میلم بلی، نه میلم. در گویش یزدی ...
نَمِله یعنی نمی گذارد. اگه بلی بلم، میلم بلی، اگه نلی بلم، نه میلم بلی، نه میلم. در گویش یزدی فراز فوق عبارت است از : اگر تو بگذاری ( ( مثلاً ماشی ...
یعنی بگذازی بگذارم. اگه بلی بلم، میلم بلی، اگه نلی بلم، نه میلم بلی، نه میلم. در گویش یزدی فراز فوق عبارت است از : اگر تو بگذاری ( ( مثلاً ماشینم ...
نَمِلَّه در گویش یزدی یعنی نمی گذارد
در گویش یزدی، این اصطلاح توهین آمیز است که به آن دسته از فرادی خطاب می گردد که حرفهای نامربوط و زشتی می زنند.
در گویش یزدی به دهان گزندگان و در حالت عمومی و کنایه ای به دهان باز افرادی که مزاح می کنند و یا حرف نامریوط می زنند.
در گویش یزدی به وعده غذایی قبل از ناهار گویند همچنین به زمان قبل از ظهر
وارِخت ، وارخ در گویش یزدی یعنی تمام شد، پایان یافت.
وارِخ، وارخت در گویش یزدی یعنی تمام شد، پایان یافت.
وَردَم در گویش یزدی یعنی چاق و به حدّ بلوغ رسیده و خوش گوشت
وَر در گویش یزدی یعنی بر
وِلو شد در گویش یزدی یعنی رها شد.
وَرجِس در گویش یزدی یعنی از جایش برجست، خیلی سریع از جایش بلند شد.
بی کار گشتن در گویش یزدی یعنی ولنگاری
وِلنگاری در گویش یزدی یعنی بی کار گشتن. ولگردی
هادِر در گویش یزدی یعنی پاییدن ، مراقب کسی بودن
در گویش یزدی هادِر بودن است.
هَمِشته در گویش یزدی یعنی دست روی دست گذاشتن.
در گویش یزدی به هل دادن هُتُلَه گویند.
هُوّوَن در گویش یزدی یعنی هاون
هُوَوسِّی در گویش یزدی یعنی صدای آوار و خراب شدن عمارت
هِی و هِّی در گویش یزدی یعنی مرتب و پشت سر هم
یخیده در گویش یزدی یعنی یخورده، یه کمی ( ( یک خورده، یک کم ، اندک و مقداری ) )
یَتا در گویش یزدی یعنی یک تا یک عدد یک دانه ، یکی
یَشِّی در گویش یزدی یعنی یک شاهی
یُغُر در گویش یزدی یعنی درشت استخوان کسی که استخوان درشت دارد.
یُغُرمُچ در گویش یزدی یعنی دارای استخوان درشت و مچ قوی
چلو گوشت سیریزی خورش یا خورشت قیمه سیریزی ( همراه با سیب زمینی ) خورش یا خورشت فسنجان پسته با گوشت گوسفند. خورش یا خورشت فسنجان پسته با گوشت ماکیان ...
در گویش برخی روستاهای یزد در قدیم به فاطمه سلطونوک
خورشت یا خورش کشک و قرمه سیریزی جهت شش نفر: نخود ۱۵۰ گرم. کشک آماده ۳۶۰ گرم. گوشت ۹۰۰گرم. پیاز درشت دو عدد برابر با ۳۰۰ گرم. سیر ۹ حبه. نعناع خ ...
خورش یا خورشت کشک قرمه سیریزی جهت شش نفر: نخود ۱۵۰ گرم. کشک آماده ۳۶۰ گرم. گوشت ۹۰۰گرم. پیاز درشت دو عدد برابر با ۳۰۰ گرم. سیر ۹ حبه. نعناع خشک ...
به عنوان یک حیوان ، الاغ است و به عنوان صفت، نادان ، کودن و نفهم می باشد.
مواد مورد نیاز: زردچوبه یک قاشق مربا خوری پودر هل سبز ( ۱_ قاشق چای خوری ) دارچین ( یک قاشق چایخوری ) پیاز متوسط دو عدد برابر با ۱۵۰ گرم برای هر نف ...
جهت شش نفر: مغز گردو، مغز بادام، مغز پسته، مغز تخم آفتابگردان و مغز فندوق هر کدام ۶۰گرم. پیاز بزرگ سه عدد به وزن حدود ۵۰۰ گرم. سیب درختی بزرگ خرد ش ...
چلو خورش قیمه یکی از غذای لذید و سنتی ایرانی است و نوع یزدی و سیریزی آن ضمن سنتی بودن، بسیار خوشمزه و لذیذ است.
هزوارش یا زوارش صرفاً مرتبط با واژگان پارسی ندارد، بلکه در زبان های اروپایی نیز وجود دارد. هزوارش یعنی به شکلی نوشته می شود و به طریقی دیگر خوانده م ...
نهاد در جمله به انجام دهنده کار یا پذیرنده حالت گویند
نهاد، یعنی بخشی از جمله یا رسته که فعل جمله به آن استناد می شود ، حال سند چه در ایجاب و انجام و مثبت است و چه در رد، سلب، منفی و نهی آن مستند گردد.
در میان تمامی واکه های فارسی، تنها واکهٔ " آ " است که حرف اختصاصی در دبیرهٔ فارسی دارد.
واکه چیست: به حرف صدادار ( مُصَوّت ) واکه گویند. واکه ها یا مصوّت ها در زبان فارسی شش تا هستند و صامت ها به وسیلۀ آن ها ادا می شوند. واکه ها یا مصو ...
مهمترین عوامل یا ویژگی یک نوشته یا نثر عبارت است از : سادگی و روانی نثر ، حفظ اصوال نگارش و قواعد درست نوشتن، داشتن سرفصل یا موضوع ( ( سوژه ) ) ، ایج ...