نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
call to account: مواخذه شدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
spin like a top: خیلی سریع چرخیدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
spill out: بیرون ریختن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
spill out: بیرون ریختن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
scrap by: پول بخور و نمیر
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
work one's way through: حسابی درگیر کاری بودن کار کردن در ج ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make a stir: باعث دردسر شدن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he lift beneath the wings of: پر پرواز چیزی بودن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a spring in your step: راه رفتن با انرژی بیشتر که نشان می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
a spring in your step: راه رفتن با انرژی بیشتر که نشان می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
occurred to him: هیچ وقت به ذهنش نرسیده بود
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
less fortunate: افراد کم بضاعت
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
stash away: اندوختن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stash away: اندوختن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
draw against money: برداشت پول
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
paint by numbers: فرمول دار بدون هیچ خلاقیت و یا فکری ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
reinvent: باز آفرینی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
quantum leap: پیشرفت چشمگیر
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
worth heck: ارزشمند
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
wrap one's head around: سر در آوردن از چیزی مخصوصا که چالش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
wrap one's head around: To comprehend something that one co ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wrap one's head around: To comprehend something that one co ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut offs: شلوارک مخصوصا شلوارکی که از قیچی کر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
tow away: توقیف شدن ماشین را از جایی به جایی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
tow away: توقیف شدن ماشین را از جایی به جایی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ignorance or not: دانسته یا ندانسته آگاهانه یا ناآگاه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
have a prayer: شانس خیلی کمی در کاری یا چیزی داشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have a prayer: شانس خیلی کمی در کاری یا چیزی داشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
average down: در بازار سهام به معنای میانگین کم ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
guilty as charged: خودش است درست حدس زدید
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
guilty as charged: خودش است درست حدس زدید
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
scream like a banshee: برایش مثل پیک مرگ می شوم عزرائیلش م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get someone good: سرکار گذاشتن کسی سربه سر کسی گذاشتن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
out of line: پا از گلیم خود فراتر گذاشتن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get nasty: بد اخلاق شدن become threatening and ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
work one's tail off: سخت کار کردن، معادل فارسی می توان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
work one's tail off: سخت کار کردن، معادل فارسی می توان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
running all around town: حسابی سرت شلوغ است
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
take the heat: انتقاد پذیر بودن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the heat: انتقاد پذیر بودن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be up to eyeballs in sth: تا خرخره زیر بار چیزی رفتن در چیزی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
both barrels: به شدت به کسی حمله کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
empty suit: آدم بدردنخور
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
come through: از پس چیزی برآمدن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
let someone have it: حمله لفظی و یا فیزیکی به کسی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let someone have it: حمله لفظی و یا فیزیکی به کسی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
off and running: دوباره از اول آغاز کردن
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
personality clash: تضاد شخصیتی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
personality clash: تضاد شخصیتی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
chop off: قطع کردن
٢ سال پیش