برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

تاشبور

مین در شهر دوشانبه در کیشور تاجیکستوان هستم . مین بی زبانه فارسی دری و فارسی ایرانی مسیلیطم. مین از طیریق ایسمی کی مادر بوزورگم برای <br>برادرم گوذاشت کی ایسمش آبادیس بود در آنتیرنیت جوسته و جوه کردم. <br>کی بی سایته آبادیس رسیدم . با خید گیفتم بزار در این سایته ثبتی نام کنم.<br>و ایسمی مین تاشبیر است کی تاجیکی ها بی مین تاشبور می گوییتد.<br>خانه ما شهر دوشانبه، بولیواری محمد علی اف، کوشه 4 ، ساختمانه شیکاوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

51 گبه کالماک ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

52 در زبان ترکی استانبولی می شود: یالدئزلی ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

53 در زبان ترکی استانبولی می شود: گبه ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

54 در زبان ترکی استانبولی می شود: سالیا ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

55 در زبان ترکی استانبولی می شود: شلاله ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

56 در زبان ترکی استانبولی می شود: سالیا ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

57 در زبان ترکی استانبولی می شود: حاحئک ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

58 در زبان ترکی استانبولی می شود: بیر احانه ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

59 در زبان ترکی استانبولی می شود: سولو ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

60 در زبان ترکی استانبولی می شود: چیمک ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

61 در زبان ترکی استانبولی می شود :سارنئچ ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

62 به زبان ترکی استانبولی می شود :هاشلاما ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

63 شبیر از اسم های یهودی است. ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

64 سو در زبان ترکی استانبولی یعنی آب ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

65 نام یکی از حروف عبری و آلمانی ١٣٩٧/٠٢/٢١
|

66 مردم ، ساکنان ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

67 جنبش، حرکت ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

68 شرایط ، وضعیت ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

69 ساکنان ، مردم، همسایه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

70 اگر ایزد خواهد ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

71 مثل اینکه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

72 جمع کردن ، پس انداز کردن ، ذخیره کردن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

73 درون ، داخل ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

74 ابزار ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

75 کناره، کرانه آسمان ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

76 پادشاه نیرو مندی ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

77 بیش، بیشتر،زیاد، بسیار ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

78 اطمینان و تکیه بر کسی یا چیزی داشتن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

79 جمع طبیب ، پزشکان در زمان قدیم ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

80 اشاره کردن، نشان دادن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

81 زیرا که ، برای اینکه ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

82 منجم ، ستاره شناس ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

83 اصرار داشتن ، پافشاری در کاری ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

84 وسایلی که دانش آموزان اول مهر ماه با خود به همراه می برند ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

85 جانور وحشی
پستانداران گوشت خوار
مثل:
ببر، شیر، پلنگ،کفتار
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

86 جست و جو سر سختانه
پیگیری
کاوش
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

87 90 درجه که خطی دایره شکل دارد.
برآمده یا محدب
در اصطلاحات مثلا به کسی که گردن کوتاهی دارد می گویند: کوژگردن یا کوژ پشت
اسمی یکی حیوانات دریا ...
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

88 فرو رفته . مقعر ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

89 نسر بتی در زمان حضرت نوح بود که شبیه پرنده ای شبیه هما بود. این بت یک بار اسمش در قران آمده است. ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

90 معنی سور : مهمانی ، جشن ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

91 قدیمی ، بسیار کهن
مربوط به دوران ما قبل تاریخ
اولین امپراطوری های دنیا مثل ایران باستان، هند باستان، چین باستان، روم باستان، یونان باستان
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

92 ایل یعنی طایوفه
سوره یعنی دیوار بلند یا حصار
میری یعنی برو خدا دانگوه خیدا نگوه دور
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

93 رامی در زبان ایلامی باستان یعنی یاقوت
ن در زبان ایلامی باستان یعنی شرقی
١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

94 ترکان اقوامی بزرگ هستند .نوح وقتی از کشتی پیاده شد به فرزندش یافث گفت: ای جانم . به سرزمین شرقی برو که دین هایی دروغگویان بر پا کردند. در آنجا هستند ... ١٣٩٧/٠٢/٢٠
|

95 امام صادق به علی بن یقطین فرمود:قال النبي: هناك أناس عظماء في بارس الذين سيكونون أول مسلم فارسي إذا جاء أخي علي بن أبيطالب إليك. اسم هذا الشعب هو لر. ... ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

96 ابومحمد حاکم شاریشهر (شهر کرد) : لران همچون قزیر( پرنده کوهی) تش تش گویند. برادرم که از اندلس(اسپانیا) آمد می گفت: این همانند صدای گاو هایی نر است ک ... ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

97 تاش = آتش سرد شده
بور= در زبان بابلی پسر
تاش بور=تاشبور
سلامان بن حسین می نویسد:
تاشبور در زبان بابلی می شود پسر آتش باغ شده. چون ما م ...
١٣٩٧/٠٢/١٩
|

98 زَر در زبان رامینی یعنی شیر (حیوان) چون رنگ زرد از از کلمه زر گرفته شده است. ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

99 شهر در زبان اوستایی یعنی آفتاب و زاد در مغولی تیز.شهرزاد نام زنی است که عمربن خطاب(لعنه الله علیه) وقتی که شوش را تصرف کرد . با آن ازدواج کرد. مارکو ... ١٣٩٧/٠٢/١٢
|

100 آرمین در زبان های بسیاری معنی دارد. مثلا در زبان
ارمنی: از نژادی ارمنی
روسی: باد شرقی
گرجی: کشاورز
آذربایجانی : آرام
عربی: آرمیده
...
١٣٩٧/٠٢/١٢
|