$

$

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



توفیق١٦:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٤سازگار گردانیدنگزارش
92 | 1
دمار از کسی کشیدن١٦:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠٤نابود کردنگزارش
2 | 0
مخیله٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای خیال ، قوه تخیل و ذهن استگزارش
12 | 0
متنبه شدن٢٠:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٠١آشکار و هوشیار شدنگزارش
0 | 0
کفایت١٩:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١بسنده و کافیگزارش
7 | 0
کتابت١٩:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠١از واژه کَتَبَ در زبان عربی می آید و به معنای نوشتن و خوشنویسی استگزارش
5 | 0
غرس١٩:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١کاشتن درخت و گیاهگزارش
0 | 0
عتاب١٩:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١مورد عتاب قرار دادن = مورد سرزنش قرار دادنگزارش
5 | 1
غایی١٩:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١منسوب غایت و نهاییگزارش
2 | 0
صحیفه١٩:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای کتاب مثل صحیفه و سجادیهگزارش
0 | 1
سجایا١٩:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٠١جمع سجیه و به معنای خوی ها و خصلت ها استگزارش
12 | 0
جلی١٩:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١برای خوشنویسی به کار میرود و ویژگی خطی است ک درشت و واضح یاشد و از دور دیده شودگزارش
5 | 0
تناور١٩:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١بیشتر برای درخت به کار میرود و به معنای شخصی یا چیزی است که پیکر بزرگ و قوی داردگزارش
5 | 1
تسکین١٩:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای آرام کردن است همانگونه ک مسکن انسان را آرام میکندگزارش
5 | 0
بیشه١٩:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١زمینی است ک در آن به طور طییعی گیاهان خودرو و درخت روییده باشدگزارش
5 | 0
اهتمام١٩:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١اهتمام به معنای کوشش است و اهتمام ورزیدن در کاری یه معنای ه‍مّت کردن برای به انجام رساندن آن استگزارش
14 | 0
اعلان١٩:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/٠١آشکار کردن چیزی و باخبر کردن کسیگزارش
2 | 1
ابهت١٩:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١برگی یا شکوهی است ک باعث احترام یا ترس دیگران میشودگزارش
7 | 0
سرحد١٩:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای مرز استگزارش
0 | 0
ذی حیات١٩:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١ذی در عربی به معنای داشتن است و ذی حیات ینی کسی یا چیزی ک دارای حیات استگزارش
5 | 0
دست اورد١٩:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای نتیجه ، پیامد و حاصل چیزی است ک با تلاش به دست می آیدگزارش
16 | 1
اخته١٩:٣٣ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای بیرون کشیده است و اشاره به آلت تناسلی مردان دارد که اخته میشودگزارش
7 | 1
هویدا١٩:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٠١آشکارگزارش
0 | 0
هم قطار١٩:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنی دو یا چند نفری است ک از نظر درجه و رتبه در یک ردیف هستندگزارش
0 | 0
ولیمه١٩:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١به غذایی گفته میشود ک در مهمانی و عروسی میدهندگزارش
9 | 0
وجنات١٩:٢٧ - ١٣٩٩/١٢/٠١از وجه و وجنة ریشه میگیرد و به کعنای صورت و چهره استگزارش
9 | 0
واترقیدن١٩:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١واترقیدن از ترقی می آید و وا به معنای برگشت و ترقی به معنای پیش رفتن و پیشرفت است و وقتی وا قبل ترقیدن می آید معنای متضاد آن میگیرد و به معنای پس روی ... گزارش
21 | 0
معوج١٩:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١کج و معوج که در گفتار کج و مُوَج میگوییمگزارش
9 | 0
محظور١٩:١١ - ١٣٩٩/١٢/٠١مانع و مجازاً به معنای گرفتاری و مشکل است به صورت محذور هم نوشته میشودگزارش
2 | 0
مجلس ارا١٩:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/٠١آرا از زیبایی می آید و مجلس آرا به معنای کسی است ک با حضور در مجلس باعث شادی دیگران میشودگزارش
5 | 0
متفرعات١٩:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١شاخه ها ، شعبه ها ، متعلقات و ریشه در فرع داردگزارش
5 | 0
کلک١٨:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٠١به معنای آتشدان از فلز یا سفال است و در اصطلاح کلک چیزی را کندن به معنای خوردن یا نابود کردن چیزی استگزارش
5 | 0
قطعه بعد اخریٰ١٨:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١تکه ای بعد از تکهٔ دیگرگزارش
0 | 0
غلیان١٨:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٠١مثل قلیان که در آن جوش و خروش آب وجود دارد ، غلیان هم به معنی جوشش عواطف و احساسات و شدت هیجان عاطفی استگزارش
7 | 1