شیوا شاه محمدی

شیوا شاه محمدی لیسانس زبان مترجمی
ارشد گردشگری از علوم تحقیقات تهران

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



toe the line٢٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧مطیع بودن، اطاعت کردن ، همگام با دستوراتگزارش
7 | 1
shoulder the burden١٩:٢٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن Shoulder phrase:گزارش
12 | 1
elbow aside١٩:١٨ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧کنار زدن مردم و رد شدن. Elbow people asideگزارش
2 | 1
high and dry١٩:١٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧Without any help or any option, depressing situation, aloneگزارش
12 | 1
tower over١٩:١٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧به معنای بالا رفتن و اوج گرفتن . When something goes up در مورد بلندای امواج دریا در طوفان سهمگین The water towering over our boat گزارش
5 | 1
beer swilling١٩:٠٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧آبجوخور و مشروب خور قهارگزارش
2 | 1
owl like١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧اصطلاح است ، به معنی شخص عاقل Wise person= owl likeگزارش
2 | 1
doll like١٩:٠٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧چهره زیبا ، عروسکی ، به شخصی که صورت زیبا و بی عیب و نقص داشته باشد میگویندگزارش
2 | 1
clown like١٩:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧اصطلاح ، درمورد شخص احمق و نادان گفته میشود. Some obe who is silly and stupidگزارش
0 | 1
subplot٢١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤یک سری وقایع در فیلمنامهگزارش
0 | 1
icing on the cake٢١:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤an attractive but inessential addition or enhancement. "more goals would have been the icing on the cake"گزارش
0 | 1
icing on the cake٢١:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤اصطلاح به معنای تزئینات روی کیک ، اما به معنی هرچیز جذاب که ضروری نیست.گزارش
7 | 6
sceptical١٦:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/١٥دیر باور، محتاط و مشکوک ، Not easily convinced گزارش
5 | 1
high and dry١٦:١٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٥درمانده و بیچاره ، بدون کمکگزارش
21 | 1
spoon fed٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٨/١٣به عنوان اصطلاح نازپرورده، کسی که همه نیازهایش درجا بدون زحمت خودش برآورده میشودگزارش
5 | 1
as happy as an eel١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٩اصطلاح، به معنای خیلی خوشحال بودن. ترجمه تحت لفظی نباید بشودگزارش
0 | 1
put to test٠٠:٥٧ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤ارزیابی محدودیت توانایی شخص یا چیزی در انجام دادن کاری و یا دستیابی به هدف مشخصگزارش
2 | 1
far cry٠٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤این یک اصطلاح است و کلمه به کلمه معنی ندارد. به معنای تفاوت بسیار زیاد ، از زمین تا آسمانگزارش
76 | 1
far cry٠٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤به شدت متفاوتگزارش
39 | 1
make off with٠٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤دزدیدنگزارش
5 | 1
gist of something١٤:٠٦ - ١٣٩٨/٠٨/٠٣فهمیدن ایده و معنای کلیگزارش
2 | 1
on the hoof١١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠انجام دادن کاری همزمان با کار دیگر While doing something else Eg: I dont have time to eat lunch , i just have a sandwichon the hoofگزارش
5 | 1
mind numbing٢٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧so extreme or intense as to prevent normal thought. وقتی شرایط انقدر شدت و حدت داشته باشد که فکر آزاد نباشد.گزارش
5 | 1
catch up with٢٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧دخل ام را آوردند. بلاخره بدهی هایم دخل من را آوردند my debts finally caught up with meگزارش
23 | 4
cut back on sth٢٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧کم کردن تعداد و سایز و هر چیزی . مثل کم کردن نیروی کار they cut back on workforce and let me go آنها نیروی کار را تعدیل کردند ( کم کردند ) و مرا بیر ... گزارش
9 | 1
live beyond my means٢٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧خرج او بیشتر از برج اش است.گزارش
9 | 1
run of bad luck٢٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧داشتن یک طلسم خوب یا بد که منجر شود فرد روز به روز بهتر شود یا برعکس هیچ چیز درست پیش نرود. It is funny how you can hit a run of bad luckگزارش
0 | 1
cheer up٢٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧کمک کردن به خود یا کسی تا احساس خوشبختی کندو احساس افسردگی یا نگرانی کمتری داشته باشد cheer somebody upگزارش
16 | 1
end up٢٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧در مورد سفر با قطار و سایر وسایل نقیله . سر از جایی در آوردنگزارش
23 | 1
fall into place٢٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧وقتی یکسری موقعیت ها و وقایع منجر به یک اتفاق شود و معناپیدا کند.گزارش
12 | 1
place being pack٢١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧توصیف مکانی که محبوب است و به طور کلی از جمعیت پر شده باشد . مثل محل برگزاری کنسرت مثال : the place was packed and we started to play our first playگزارش
0 | 1
due on٢١:٣٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧برنامه ریزی شده از قبل با پرداخت پولگزارش
5 | 1
due on٢١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧مدیون در حال حاضر . برنامه ریزی شدهگزارش
0 | 1
peer around١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧نگاه کردن به اطراف با دقت . To scan the area with ones view andگزارش
5 | 1
qualms١٦:٢١ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧An uneasy feeling of doubt , fear , especially ones own conductگزارش
2 | 1
qualms١٦:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧احساس شک و تردید همراه با ترسگزارش
2 | 1