برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

شمس الدین

شمس الدین

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 موش خرما
١٣٩٩/١٠/١٣
|

2 قرون وسطی دوره ای است در تاریخ اروپا که از قرن 5 (سقوط امپراتوری روم غربی) تا 15 (آغاز دوره نوزایی یا رنسانس)به طول انجامید. ١٣٩٩/٠٩/٢٧
|

3 فهم رایج
درک مشترک
دریافت مشترک
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

4 آشکار شده
متجلی شده
بروز و ظهور یافته
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

5 نظام اعتقادی
جهان بینی
١٣٩٩/٠٨/٢٠
|

6 پارادوکس
برگرفته از رمان جوزف هلر
موقعیتی دشوار که فرد در آن هر گزینه ای را برگزیند، باز هم بازنده است.
١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

7 اصطلاح فیلمفارسی، از همین واژه گرفته شده است. ١٣٩٩/٠٧/٢٣
|

8 نفرت انگیز
زشت و زننده
ناپسند
ناخوشایند
مشمئزکننده
١٣٩٩/٠٧/١٧
|

9 غیرمنصفانه بودن، ناهمسانی
مثلا در این عبارت:
unevenness of the globalization process
١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

10 دجله صحیح است.
معادل انگلیسی فرات، Euphrates است.
١٣٩٩/٠٧/٠١
|

11 مجادله
بگو مگو
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

12 ظاهرگرا ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

13 ظاهرگرایی ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

14 تصاحب ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

15 هشدار اعلام خطر ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

16 به واقع
واقعا
١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

17 ظاهر شدن
رخ دادن
اتفاق افتادن
١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

18 خودبینی
خود بزرگ بینی
خودپسندی
١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

19 پاپاسی
پول سیاه
یک قران
١٣٩٩/٠٥/٢٧
|

20 مرام نامه ١٣٩٩/٠٥/٢٥
|

21 فاصله گرفتن ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

22 گاهی مترادف با position و Status است
وضعیت، جایگاه، موقعیت
١٣٩٩/٠٥/٢١
|

23 تا اندازه ای، کم و بیش

�تا کنون�، معادل so far است نه in So far
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

24 محتاطانه ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

25 مقدمۀ انجام کاری
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

26 ریشه دواندن ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

27 منظر ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

28 تحت الشعاع
تحت تأثیر
متأثر از
زیر سایۀ چیزی یا کسی
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

29 قرار شد، قرار بود

I can't say any more, it's meant to be a big secret
نمیتوانم چیز بیشتری بگویم، قرار است راز بزرگی باشد.
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

30 تحزب، گرایش‌ حزبی ١٣٩٩/٠٥/١١
|

31 پسوندی به معنای شبیه
می توان از معادلهای �وار�، و �گونه� هم استفاده کرد
١٣٩٩/٠٥/١١
|

32 معنادار، چشمگیر ١٣٩٩/٠٥/١١
|

33 گاهی مترادف با prefatory است به معنای مقدماتی، اولیه
١٣٩٩/٠٥/١١
|

34 مقدماتی ١٣٩٩/٠٥/١١
|

35 تسهیل ١٣٩٩/٠٥/١١
|

36 پرخطر ١٣٩٩/٠٥/١١
|

37 ساکت ١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

38 مترادف با Dualism
به معنای دوتایی، دوگانه انگاری.
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

39 استوار ساختن ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

40 کلیّت ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

41 الزام آور، به زور ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

42 حول و حوش ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

43 notably
بیش از
حتی بیش از
مهمتر از ،
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

44 به تعویق انداختن، به آینده موکول کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

45 خودداری، پرهیز، مقاومت restraint ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

46 به ویژه ١٣٩٩/٠٤/٢٥
|

47 سرزنش کردن متقابل ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

48 اتهام زنی، اتهام زنی متقابل ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

49 بیان کردن ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

50 نامحتَمَل، غیرمنظره ١٣٩٩/٠٤/٠٨
|