مجید دلبندم

مجید دلبندم

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fitting room١٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٠A room in clothing store where people try on new clothes is a fitting room . . . . . وقتی یک لباس مورد پسند قرار بگیرد شخص خریدار وارد اتاق پرو میشو ... گزارش
23 | 4
as a result١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٦consequently - در نتیجه - بنابراین - پسگزارش
25 | 0
packages١٥:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/١١پاکت:post package=پاکت نامهگزارش
2 | 1
travelling١٤:٢٩ - ١٣٩٨/٠٧/١١ولی ما تو درسامون خوندیم ( مسافرت ) !!گزارش
12 | 0
educated١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٧/١١باسوادگزارش
18 | 1
taxi stand٢٠:٢٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٦ایستگاه تاکسی - جایی که مردم برای سوار شدن به تاکسی در آنجا می ایستند البته در ایران من کسی رو ندیدم که در جایگاه تاکسی منتظر تاکس باشد، همه وسط خیاب ... گزارش
16 | 1
car painter١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦نقاش ماشین گزارش
7 | 1
bussiness man١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦کسی که تجارت می کندگزارش
5 | 1
homemaker١٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦خانه دار ( داشتن خانه ) - خانه دار ( شغل ) گزارش
12 | 1
bus driver١٢:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦راننده اتوبوس - کسی که اتوبوس را می راندگزارش
5 | 1
ستاره دنباله دار١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١the cometگزارش
16 | 1
awesome١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥synonyms: beautiful - stunning - stupendous - tremendous - great - superbگزارش
14 | 25
isabella١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥نام دختر در ایلات متحده آمریکاگزارش
5 | 1
oyster١٣:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥صدف - صدف دریایی - صدف خوراکی - گزارش
62 | 1
planetarium١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٥یک مکانی که در آن در مورد ستارگان تحقیق و بررسی می کنند و آموزش می دهند مانند دانشگاه تبریز که یک رصدخانه مانندی دارد و بعضی مواقع دانش آموزان را برا ... گزارش
14 | 2
planetoids١٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٥سیاراتگزارش
2 | 1
string١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧کاموا - کلاف - نخگزارش
44 | 2
kidding١١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧شوخی کردنگزارش
99 | 6
بشقاب١٤:٢٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢بشقاب یکی از ظروف آشپزخانه است که در غذاخوری بدرد می خورد. حالا من نمیخوام مانند دوستان به معنی واژه کاری داشته باشم ولی من می خواهم که انواع بشقاب ه ... گزارش
37 | 1
shuttlecock١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/٠١توپ بدمینتون، که با ست راکت خریداری می شود.گزارش
16 | 1
by the seashore١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦در کنار ساحلگزارش
39 | 1
اچمز١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦این کلمه به ترکی یعنی باز نمی شود مثلا: آدام قاپینی آچمز یعنی= آدم نباید در را باز کند. اکثرا این جمله به کودکان گفته می شود تا در را باز نکنند. .گزارش
92 | 6
tongue١٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦زبان انسانگزارش
25 | 1
elephant١١:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣انواع فیلگزارش
41 | 3
through١٢:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٩از طریق =بواسطه=بوسیلهگزارش
48 | 1
lobster١٠:٠٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٧خرچنگگزارش
30 | 1
seal's eye١٥:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/١٣چشم فک هاگزارش
12 | 1
Mustache١٥:١٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٣سیبیل مشدیگزارش
46 | 3
seal١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٣فک دیاییگزارش
51 | 2
cash register١٦:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/١٢صندوق فروشگاهیگزارش
34 | 5
تقریر١٥:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٢مترادف : ابراز، اظهار، بیان، گفتار، اقرار، متضاد :تحریر، ترقیم، نوشتن، انکار کردنگزارش
28 | 1
dangerous٢٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٤/١١خوفناک و خطرناک مانند : کوسهگزارش
23 | 1
airstream١٣:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦تو گوگل سرچ کردم نوشت هواپیما حالا نمی دونم گزارش
18 | 1
safari park١٣:٣١ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦باغ وحش پارک حیات وحش ( بازدید کنندگان میتوانند وسایل نقلیه خود را رانندگی کرده و از حیوانات عکس یا فیلم بگیرند ) پارک حیواناتگزارش
67 | 3
گوت١٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦من که ترک هستم به زبان ما این کلمه یعنی لگن یا همان باسن باعرض پوووزششششش!!!!!!!!!گزارش
85 | 1
eel١٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٦مار ماهی است که جانوری دراز است که در دریا زندگی می کند. . مطالب بیشتری را می توانید در اینترنت مشاهده کنید.گزارش
25 | 2
مسئول١٧:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤Representative.گزارش
16 | 1
swimming suit١٥:٤٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٤مایوگزارش
16 | 0
پاراگراف١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧پاراگراف تقریبا 4یا5 سطر متن یا انشا هست که نوشته میشود مثلا: معلم گفت: یک پاراگراف از صفحه ۱۵ بنویسید و بعد برای من بخوانید The teacher said:write ... گزارش
44 | 2
a cobbler١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧کفش دوز Baba Mustafa is a cobbler غلط املایی هم اگه داشته باشه این جمله چی کار کنم توی کتاب Ali Baba and the Forty Thieved نوشته بودگزارش
14 | 0
a cobbler١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧ پینه دوز ها حتی با اینکه شما احتمالا متوجه آنها نشوید، در میان گیاهان خودرو ( وحشی ) از زندگی رنگارنگ خود لذت می برند و گاهی اوقات یک صحنه بسیار زیب ... گزارش
14 | 0
pain٢٠:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥معنی: درد و رنج کشیدن مترادف: ache - hurt - suffering جمله نمونه : . The girl's hands hurt: دست دخترها صدمه دیده است. . Weapons that cause unn ... گزارش
39 | 3
dumplings١٤:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥پیراشکی یا غذایی مانند ان تصویر ان تو Google سرچ کنید می اره من که دلم خواست شماهارو نمی دونمگزارش
55 | 3
stomach ache١٤:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥شکم درد - درد شکم و دل و رودهگزارش
34 | 2
shre١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠این کلمه ب معنی در اختیار هم گذاشتن ، کاری را باهم کردن share a book with your friend یعنی با دوست خود کتاب را تقسیم کنگزارش
14 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



groceries١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٧/١٢
• I went shopping for groceries.
من برای خرید مواد غذایی به فروشگاه رفته بودم.
53 | 4