اردشیر میرزاد

اردشیر  میرزاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



افزار١٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧درباره ی ریشه ی واژه افزار یا ابزار : پهلویگ : اپزار از اوستایی اَپَه زاور ( زور ) واژه زور از اوستایی زاور گرفته شده منبع: فرهنگ ریشه فارسی علی نو ... گزارش
2 | 0
اسیب١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨آسیب: زخم شدن صدمه دیدن به گمانی از ریشه ی ستاک اوستایی ( سیف ) از ریشه کهنتر ( سئیف ) به چم تازیانه زدن و شلاق زدن ناخن کشیدن چنگ زدن زخم زدن، در او ... گزارش
2 | 0
پلید٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨ریشه ی واژه ی به گمان من همان ریشه ی واژه ی آلودن باید باشد، که در پروتو هندو اروپایی ( لو، لئو ) و در اوستایی ( رو ، راو : کثیف کردن ) و در پهلوی و ... گزارش
5 | 0
ارشام١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥دارای زور و نیروی خرس ریشه ی نام آرشام یا ارشام: اَرِشهَ ( خرس ) اَمهَ ( قدرت ) و با نام انگلیسی آرتور از یک ریشه است. منبع؛ فرهنگ ریشه فارسی، علی ... گزارش
2 | 0
امید١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤درباره ریشه ی واژه ی امید؛ اوپه میتی منبع: فرهنگ ریشه واژگان فارسی علی نوراییگزارش
9 | 1
کیفر١٦:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤درباره ریشه ی واژه ی کیفر؛ از ستاک اوستایی ( کی ، چیکی ، کاثه: مجازات کردن، تنبیه کردن ، تاوان ) که واژه ی کینه هم با آن هم خانواده است. کاثه ر : در ... گزارش
2 | 0
کهن١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤واژه ی کهن در پهلوی کَهون از واژه ی پارتی کَفوِن ( پیر ، قدیمی ) و فعل آن در پارتی کفونفت ( پیر شدن ) از ریشه ی فعل ( کفتن، کف ) به چم افتادن می باش ... گزارش
5 | 0
چادر٠٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦واژه ی چادر ( پهلوی چاتور ) از ریشه ی اوستایی سانسکریت میباشد، نیا هندو ایرانی :ساد ( پوشاندن سایه کردن ) ، که در اوستایی :ساذیه و در سانسکری : چهاد ... گزارش
14 | 1
جوشیدن١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢واژه ی جوشیدن از ستاک اوستایی ( یَئِشتی، یِش ) گرفته شده است.گزارش
12 | 1
نیایش١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢ریشه ی واژه ی نیایش از نیغایش ( نی گا ) می باشد، ستاک اوستایی گا ( گاثا ) ( گاهان ) به چم سرود شعر دعا کردن. ریخت دیگری از ستاک ( گا ) در واژه ی ( اف ... گزارش
2 | 0
وغستن١٥:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٩ستاک اکنون کار واژه ی وغستن ، وغُند است. ریشه ی این واژه از ( اَپَ گود ) می باشد، گود به چشم پنهان کردن و پوشاندن گویا اَپَ چم واژه را منفی کرده. م ... گزارش
7 | 0
بلعیدن١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٩مصدر جعلی از بلع عربی است، ولی شاید خود بلع از ستاک اوستایی ( بئوروَیَه ) به چم جویدن باشد، ریخت دیگری از این واژه را در" اوباردن" که ( اَوَ بئورویه ... گزارش
9 | 1
امید٢٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨در پاسخ به علی دودانگه. نخست این که اگر واژه نامه های تورکی مال هزار سال پیش هست باید بگویم واژه نامه های ایرانی مال ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سال پیش است زمانی ... گزارش
60 | 1
گماردن٢١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨این واژه در پهلوی گوماردن است که ریخت باستانی تر آن ( ویمار ) میباشد ما دو ریشه ی ( مر ) در اوستایی داریم یکی به چم شماردن ( محاسبه ) و یکی مردن ( بی ... گزارش
9 | 0
فرنگیس٢٣:٣٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٠نام فرنگیس در شاهنامه دختر افراسیاب، نامی باستانی است در واژه نامه ی پهلویگ و اوستایی فریا ویسپان به چم ( معنی ) فریا ( عاشق مهرورز ) ویسپان ( کُل، ... گزارش
2 | 0
گزاف١٢:٣٧ - ١٣٩٩/١١/٢٢زیاده روی، افراط ریشه ی پهلوی wizāpagگزارش
7 | 1
دچار٢٢:٢٤ - ١٣٩٩/١١/١٣واژه ی دچار، واژه ای پارسی هست از آمیختن دو چار . چار هیچ ربطی به عدد چهار ندارد و همخانواده ی چاره آچاره ( بی درمان ) است. در واژه نامه ی پهلوی چار ... گزارش
12 | 1
اجیر٠١:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٠اجیر در پارسی: به چم بیدار، از ریشه ی پارسی هژیر آژیر و هوژیر است.گزارش
2 | 0
خزان١٢:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/١٦در واژه نامه ی پهلویگ: واژه ی هزّان به چم گور و استودان ( جای خاک کردن استخوان ) که به واژه ی خزان همانسته است، و خزان نیز در اصل به چم مرگ و زوال و ... گزارش
0 | 0
اکار١٨:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٥آکار و آکاری در زبان پهلویگ به چم ناکارامد و بیکار و بلا استفاده شدن هست. از ستاک آکاریهستن و آکاراناندن ( ناکارآمد کردن ) آ ( پیشوند ) کارگزارش
7 | 0
قبراق١٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٨/١٨این واژه در پهلویگ و اوستایی به ریخت گوبراک گفته میشده به چم بیدار و گوش بزنگ و فعل گوبراکیدن نیز در پهلویگ کاربرد داشته.گزارش
5 | 1
خاویار٢٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣در واژه نامه ی بوندهشن, خاگیها به چم تخم ماهی میباشد. خاگ یا هاگ به چم بذر یا تخم. شاید واژه ی خاویار از این بنواژه باشد. . .گزارش
2 | 1
کلنجار١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠دکتر مجمدتقی صالحی دندانپزشک واژه ی کلنجار با واژه ی کارچار و کارزار همانسته است به چم درگیری, با خود کلنجار رفتم : با خود درگیر بودن این واژه انگلی ... گزارش
5 | 1
کلات١٣:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠کلات یا کلاته: دژ همخانواده با سانسکریت : کرتهگزارش
5 | 0
پرسون١٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٥برابر فارسی برای واژه ی دقیق پرسون: دقیق پرسونش: دقت گزارش
16 | 0
دگریدن١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٥تغییر, تحول, تبدیل دگشتن, دگریدن, بن اکنون←دگر. نام مصدر←دگرش دگرگونی, تغییر, از حالتی به حالتی دگشتن تغییر کردن کارواژه ( فعل ) نو ساخته از واژه ... گزارش
23 | 0
سما١٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٤ریشه ی واژه ی سما. این واژه با آسمان هم چم ( هم معنی ) و همانند هست. در اوستا سه دیس آسما, سما, سمان هست. و ریشه ی آن به دورانی باز میگردد که گنبد آس ... گزارش
14 | 0
منجمد١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٤فارسی آن ؛شجودن , شجیدن , شجاییدن:سرد شدن, یخ زدن , فسردن, از سرما سخت شدن, یا تباه شدن شجایش : انجماد خاک دریا شود بسوزد آب بفسرد نار و برق بشجاید. ... گزارش
7 | 0
وخت١٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٤این واژه آریایی ست و به چم ( معنای ) پایش بیدارباش در نگاه آوردن و همخانواده با watch ( =ساعت - نگاه ) و awake ( =بیدار ) است که همه از ریشه آریاییwe ... گزارش
32 | 0
اوجاق١٤:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٠برابر فارسی آن: چراغ آتشدان اجاق گاز:چراغ گاز گزارش
0 | 0
چالش١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٠در پاسخ به علی : زبان فارسی زبانی بسیار پویا هست و ما گرچه در گویش روزانه واژگان ترکی یا عربی بسیاری داشته باشیم ولی همچنان دربرابر آنها برابرهای فا ... گزارش
76 | 1
الاچیق١٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٠این واژه تاتاری است و برابرهای پارسی آن این است: چترپناه چتربان سایه بانگزارش
18 | 2
هازمان٠٠:٢٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧جامعه، اجتماع. دانش هازمانی ( علوم اجتماعی ) هازمان شناسی ( جامعه شناسی )گزارش
23 | 0
اجبار٠٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧واژه ی اجبار ، مجبور عربی ست. و پارسی آن چنین هست: [اَبایش] از ریشه ی ابایستن، بایستن ، بایدگزارش
7 | 0
پرسپکتیو٠٩:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦ژرف نگارگزارش
2 | 0
جانی٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦در فارسی اوستایی، کسی که جان گیرد. و عربی آنرا از پارسی وام گرفته استگزارش
2 | 1
پومان٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥پومان: انسان ، بشر پومان داتا: حقوق بشر دژپومان : ضد بشر , ضد انسانگزارش
2 | 0
مهور٢٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥مهور که به عربی محور گویند از فارسی مهور و شکل باستانی ان میخور بوده است، میخ ور.گزارش
2 | 0
رصد٢٢:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥نپاهش از نپاهیدن و نپاهشگاه رصد خانه استگزارش
7 | 0
سه بعدی٢١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥برابر فارسی: سه پودی،گزارش
12 | 0
جراح٢١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥این واژه عربی هست . و برابر فارسی آن در زبان پهلویگ این است: کَرینتار پزشک کرینتار: دکتر جراح این واژه از ریشه ی کَریتن به چم ( معنای ) برش دهنده شکا ... گزارش
5 | 0
تداخل٢١:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥به فارسی: ( در هم سپوزی ) از سپوختن، سپوزیدن. فرو رفتن ، خلیدن، در هم فرو رفتنگزارش
2 | 1
سپهر٢١:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥سپهر واژه ای از فارسی باستان. در اوستا به چم ( معنای ) سِپَر. که گویا از این رو برای آسمان و جو زمین به کار می رود که مانند سپری پیرامون زمین است. و ... گزارش
14 | 0
اسپاش٢١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥اِسپاش ناو : برابر واژه ی سفینه ی فضایی اسپاش پیما : فضاپیما زمان اسپاش: فضا زمان اسپاش نورد : فضانوردگزارش
7 | 0
اول١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩اول واژه ایست ایرانی. در اوستا اَئِوَ به خط اوستایی ( 𐬀𐬉𐬎𐬎𐬀 ) میباشد{رجوع به واژه نامه ی اوستایی}. در پهلویگ اِوو یا آسل, ایوک. ای که در پایان و ... گزارش
18 | 1
بورا١٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠بَوْرا، بَوْرگ، ببْرا، ببْرگ :واژه ی فارسی اوستایی به چم ( معنی ) سگ آبی، واژه ای هندو اروپایی انگلیسی beaver ، نام جانور ٭بورگ٭ هست که گونه ای سنجاب ... گزارش
5 | 1