برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

صالــــــح افتخـــــــــــــاری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به نکته باریکی اشاره کردن ١٣٩٩/٠٥/١٨
|

2 چه حلال زاده!حلال زاده پیدایش شد! ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

3 باهوش نبودن،احمق بودن ١٣٩٩/٠٤/٢٤
|

4 زبان سرخ سر سبز دهد بر باد ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

5 انجام دادن چیزی که قبلا انجام نشده است. ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

6 حیله و فریب دادن
transitive, idiomatic) To trick or con)
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

7 تمام کردن،به پایان رساندن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

8 زمان ها خوب و بد ١٣٩٩/٠١/١١
|

9 غریبه شدن ١٣٩٩/٠١/١١
|

10 ناگهان نگران شدن برای انجام چیز/کار برنامه ریزی شده ١٣٩٩/٠١/١٠
|

11 خیلی خوب ١٣٩٩/٠١/٠٩
|

12 meeting someone not expected to be at a certain place
encountering the same people, events, or situations in an unexpected place
someone knows ...
١٣٩٩/٠١/٠٩
|

13 نفستو حروم نکن! ١٣٩٨/١٢/٢٠
|

14 کاملا متوقف کردن(خودرو٫..و..) ١٣٩٨/١٢/١١
|

15 Keep a watch for sth/sb ١٣٩٨/١٢/١١
|

16 برای مدت کوتاهی با امکانات حداقل به سر بردن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

17 make an effort to do sth well. ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

18 رو فـرم ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

19 میسر را تغییردادنو با راه دیگر روبرو شدن ١٣٩٨/١٢/٠٧
|

20 چیز خسته کننده را متوقف کردن
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

21 مدیریت و بهره وری در خریدن اشیا با پول ١٣٩٨/١١/١٦
|

22 Compromise people and inverse ١٣٩٨/١١/٠٩
|

23 قیافه گرفتن،پز دادن ،و... ١٣٩٨/١١/٠٩
|

24 رفتن به مکانهایی که شما میتوانید مردم را ببینید؛مثلا:مکانهای عمومی،و.. . ١٣٩٨/١١/٠٤
|

25 راحت باشید؛خونه خودتونه
گفتن یا انجام دادن کاری یا چیزی که باعث میشود دیگران راحت تر باشند
١٣٩٨/١١/٠٤
|

26 جنب ١٣٩٨/١١/٠٤
|

27 طبیعی باش ١٣٩٨/١١/٠٢
|

28 صحب کردن به مدت طولانی ١٣٩٨/١١/٠٢
|

29 زیر خنده زدن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

30 فکر و عقیده خیلی خوب داشتن نسبت به.. ١٣٩٨/١٠/١٩
|

31 Round the corner
همین نزدیکیا
١٣٩٨/١٠/١٨
|

32 oh, for goodness sake, Pari has written a letter!
عجب! پری نامه نوشته است!
١٣٩٨/١٠/١٧
|

33 با پیشنهادت موافقم ١٣٩٨/١٠/١٦
|

34 مثل احمق رفتار میکنه با من
١٣٩٨/١٠/١٣
|

35 توانا برای استفاده از دستهایش بخوبی ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

36 ناتوان بودن ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

37 توانا بودن بخوبی در نقاشی و ترسیم ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

38 خاطره بازی کردن
به گذشته خیره شدن
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

39 نشناختن یا درک نکردن و نفهمیدن راجع به موضوع خاص ١٣٩٨/١٠/٠٣
|

40 گسترش یک عادت خاص ١٣٩٨/١٠/٠١
|

41 مدیریت و انجام دادن چیزی ١٣٩٨/١٠/٠١
|

42 نوک زبونمه (اصطلاح روانشناسی که در آن شخص آن کلمه یا چیز دیگر را فکر میکند جایی دیده و نیتواند در آن لحظه بیاد آورد؛ فلذابا دیدن اولین کلمه از آن قاد ... ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

43 نوک زبونتون ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

44 یادگرفتن چیزی بدون تلاش زبیاد ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

45 پیشرفت کردن در یک سرعت هم اندازه نسبت به دیگران ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

46 بهتر کردن مهارت یا دانش ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

47 ادامه دادن به انجام کاری حتی آن مشکل باشد
تا پای نفس ادامه دادن
١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

48 برگشتن به رابطه،مکان(منظور شهر ،روستا،کشور،قهوه خونه و...)،کار و فعالیت و... ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

49 انجام دادن آخرین بخش چیزی
Finish sth off
١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

50 . Be found by chance ١٣٩٨/٠٩/٢١
|