سعید

سعید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



suck up to٠٣:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٦پاچه خواریگزارش
12 | 0
pack of lies٠٣:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/٢٦یه مشت دروغ You have me a pack of liesگزارش
12 | 0
manipulate١٩:٤٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧یعنی یه کسی که مردم رو برای انجام کاری تحریک میکنه یا خوب یا بدگزارش
21 | 1
it's a safe bet٠٠:٤٥ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠یه چیزی که حتما جور میشه و رد خور نداره.گزارش
21 | 1
i'm toast٠٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠به فنا میرمگزارش
30 | 0
toast٠٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠I'm toast به فنا میرمگزارش
55 | 1
placement٠٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٦جا دادن ( از نظر خونه و کار )گزارش
16 | 1
dated٠٣:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٦دِ مُدهگزارش
23 | 0
trend٠٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٦روند رو به رشدگزارش
37 | 1
living١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/١١Living creature موجود یا حیوون خونگیگزارش
16 | 1
get cold feet٠٦:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٠زدن زیر چیزی ( قولی یا حرفی یا قراری )گزارش
18 | 3
might be a little o overkill١١:١٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥ممکنه زیاده روی باشهگزارش
28 | 0
prospect٠١:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥احتمالی ( که رخ میده در آینده )گزارش
41 | 2
low maintenance١٩:٥٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٦زیاد نیازی به حفاظت از نظر پولی و مراقبت نداره گزارش
41 | 1
someone would be caught dead٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/١١/١٦وقتی که از چیزی خیلی بدت میاد که انجامش بدیگزارش
23 | 0
overwhelm١٧:٠٦ - ١٣٩٧/١١/١٦غرق کردن در افکار ی که تحت فشار هستیمگزارش
46 | 1
sitting duck١٦:٥٧ - ١٣٩٧/١١/١٠لقمه چرب و نرم و خیلی مَلَس برای آسیب پذیر بودنگزارش
28 | 1
bug١٤:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/١٨مثلا یه هوا اومده بیماری فلان رو آورده Bugگزارش
18 | 8
breakdown٢٠:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥Breakdown in culture شکاف در فرهنگگزارش
18 | 1
flush out٠٤:٢٥ - ١٣٩٧/١٠/١٤کسی رو از سوراخ موش کشاندن بیرونگزارش
48 | 0
fight off٠٣:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠دفاع کردنگزارش
21 | 1
mobbed٠١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠Mobbed with people پر از مردمگزارش
44 | 1
seasonal٠١:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠فصلیگزارش
37 | 1
landslide٠٠:١٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٧رانش زمینگزارش
69 | 3
toll٢٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٦تلفاتگزارش
44 | 1
highly١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٦I highly recommend it به شدت پیشنهادش میدم ( از نظر ارزش و رتبه )گزارش
57 | 1
put down١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٦Put it down تا اخر پای چیزی یا کسی رفتنگزارش
30 | 4
contemporary١٥:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٦امروزیگزارش
71 | 1
move on١٨:٢٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٤Let's move on بریم سر اصل مطلبگزارش
28 | 2
fundamental١٧:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٤اساسگزارش
32 | 1
foundation١٧:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٤پایهگزارش
14 | 1
send out١٦:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/١٤منتشر کردن، بیرون دادنگزارش
12 | 0
handout١٦:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٤handout اگر اسم باشه خیرات معنی میده اگر فعل باشه برگه راهنما معنی میدهگزارش
48 | 12
get١٦:١١ - ١٣٩٧/٠٩/١٤I'll get my brother to pay for dinner من هزینه شام رو به عهده برادرم میندازم Get : برای اینکه یه چیزی رو کسی دیگه انجام بده براتگزارش
41 | 3
admit١٥:٤٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٢اقرار کردن ، اعتراف کردنگزارش
195 | 1
raging١٧:٤٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٠دیوانه وارگزارش
21 | 1
enclose٠٧:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٠پاکت کردنگزارش
21 | 0
splash٠٥:٤٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٠وقتی مایع ای به یه شی بخوره و صدا بده مثل چلپ چلپ کردن قطره آب ، مثل خوردن آب دریا به صخرهگزارش
85 | 4
bay١٤:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩یعنی جایی که آب دریا شن ساحل رو پررنگ میکنه نسبت به جاهای خشک دیگر شن ساحل که از دریا دوره ، همانجایی که وقتی میری دریا پات می ره تو شن خیس و پررنگترهگزارش
124 | 2
burst٠٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩طغیان کردنگزارش
74 | 1