پوریا برزعلی

پوریا برزعلی علاقمند به اندیشیدن، تفکر انتقادی و تحلیلی، آموختن، خواندن و نوشتن.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



sweatshirt١٢:٥٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦سویت شرت ( بالاپوش نخی )گزارش
12 | 1
somewhat١٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٦( قید ) قدری، تا حدی، to some degreeگزارش
7 | 0
implicate١٤:٢٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٢( فعل ) نشان دادن ، نشان دهنده بودنگزارش
12 | 0
tactical edge١٩:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/١١برتری تاکتیکیگزارش
2 | 0
take up١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦علاقمند شدن بهگزارش
5 | 0
cookery١٩:٣٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦آشپزی. cookingگزارش
5 | 0
staple١٨:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦1 - ( فعل ) منگه کردن 2 - ( اسم ) سوزن منگنه 3 - ( اسم ) جزء/کالای اساسی 4 - ( صفت ) اساسی، بنیادین، مهمگزارش
83 | 0
virtue١٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠1 - حسن رفتار، راست کرداری 2 - حسن , مزیتگزارش
18 | 0
gratify١٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠خشنود و راضی کردنگزارش
14 | 0
on edge١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠بی صبر و قرار و عصبیگزارش
16 | 1
bum٠٨:٠٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣٠( اسم ) 1 - باسن ، ما تحت، bottom ( صفت ) 2 - گداگزارش
57 | 1
cornfield١٧:٢٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨( اسم ) مزرعه ذرتگزارش
9 | 0
illiberal١٧:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨کوته فکر , مخالف اصول ازادیگزارش
2 | 0
liberal١٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨( صفت ) لیبرال، آزاد، آزاده ( کسی که به فکر و عقیده دیگران احترام می گذارد )گزارش
30 | 1
fast paced١٧:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨( صفت ) سریع، تند، زود ، happening very quickly گزارش
9 | 0
hectic١٦:٥٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨پر جنب و جوش و شلوغگزارش
9 | 1
flora١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧( همه ی گیاهان محل یا دوران بخصوص ) گیاگزارش
21 | 1
breathable١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧( صفت ) قابل تنفسگزارش
16 | 0
apartment complex١٧:٥٣ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧مجتمع اپارتمانیگزارش
14 | 0
built for١٧:٤٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧ساخته شده برایگزارش
0 | 0
jumping in٢٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥( فعل ) 1 - یکهو وسط صحبت کسی پریدن 2 - سوار ماشین شدن، get inگزارش
5 | 0
map out٢٣:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥( فعل ) طرح ریزی چیزی را بصورت دقیق انجام دادن، برنامه ریزی دقیق ( با جزئیات ) انجام دادن گزارش
25 | 0
promenade٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤جاده سلامت ( پیاده روی مخصوص پیاده وری که معمولا در کنار دریا و جنگل و پارک ایجاد میکنند )گزارش
14 | 1
lead a healthy lifestyle١٩:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤پیش بردن یک سبک زندگی سالمگزارش
7 | 0
accustom١٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣( فعل ) عادت دادن یا عادت کردن ( خودمان یا دیگری )گزارش
18 | 0
trek١٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣پیاده روی طولانیگزارش
23 | 0
sandbox١٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢( اسم ) جعبه یا گودال شن داخل پارکها که برای بازی بچه ها قرار میدهند.گزارش
16 | 0
play date١٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢قرار بازی بچه هاگزارش
16 | 0
salamander١٩:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢سمندرگزارش
9 | 0
tighter restriction١٣:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢٢محدودیت شدیدترگزارش
0 | 0
for sure١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠مطمئناگزارش
7 | 1
via١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠از طریق - توسط - بوسیلهگزارش
46 | 1
wee hours١٦:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠( اسم ) ساعات بامدادی ( از 12 شب تا زمان بالا آمدن آفتاب )گزارش
14 | 1
deck١٦:٣٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢٠1 - ( اسم ) عرشه کشتی 2 - ( فعل ) زینت کردن، تزیین کردن, decorateگزارش
18 | 0
hopeless romantic٠٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٤/١٩( صفت - کنایه از : ) آدم خیلی رمانتیکگزارش
16 | 0
holiday person٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٤/١٩آدم عاشق تعطیلاتگزارش
5 | 0
awe٠٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٤/١٩ترس توام با احترامگزارش
12 | 0
motion sickness٠٩:٢١ - ١٣٩٩/٠٤/١٩بیماری راه زدگی ( حالت تهوع و سرگیجه در راه با هر نوع وسیله نقلیه )گزارش
21 | 0
oriented٠٩:١٦ - ١٣٩٩/٠٤/١٩جهت دارگزارش
5 | 1
lethargic١١:١٣ - ١٣٩٩/٠٤/١٨( Adjective ) بی حالگزارش
5 | 0
concession stand١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٤/١٧بوفه یا دکه فروش اغذیه مثل فست فودگزارش
18 | 0
de stress١٦:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٧کم کردن استرسگزارش
16 | 0
thrive١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٤/١٦شکوفا شدنگزارش
28 | 1
concrete evidence١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/١٤شواهد متقنگزارش
16 | 1
go over١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/١٣( عبارت فعلی ) چیزی را به دقت مرور یا بررسی کردنگزارش
14 | 0
to share ups and downs٠٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٤/١١( فعل عبارتی ) باهم در خوش ها و بدی ها همراه بودنگزارش
5 | 0
all over again٠٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/١١If you do something all over again, you start again from the beginning گزارش
12 | 0
me time٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٤/١١( اسم ) زمانی که صرف خودمان و کارهایی که دوست داریم میکنیمگزارش
23 | 0
to make a living٠٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٤/١١کسب درآمد کافی برای گذارن زندگی یک نفرگزارش
7 | 0
troublesome٠٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠٤/١١مشکل سازگزارش
5 | 0