پرواز ترجمه

پرواز ترجمه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



standstill traffic١٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٣ترافیک سنگینگزارش
0 | 0
quickdraw١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥دوئل کردنگزارش
0 | 0
trick or treat١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩دوستان جوری مینویسین قاشق زنی انگار مسیحیا از زمان حضرت عیسی عید نوروز داشتنگزارش
12 | 1
cuz٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٨در صحبت های روزمره مخفف cousin است و می تواند به شکل slang به معنای friend هم استفاده شود.گزارش
5 | 0
physical culture١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٣١تربیت بدنیگزارش
0 | 0
all is forgiven٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧حساب بی حسابگزارش
0 | 0
kneecap١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٨زانوبندگزارش
2 | 0
baling wire٢٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٥سیم مفتولگزارش
0 | 0
set١٥:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٤در بازی فوتبال آمریکایی Ready, set, hike حاضر، به جا، رو!گزارش
0 | 0
captor١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩اسیرگیرگزارش
0 | 1
take to the lam٠٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦فلنگو میبندهگزارش
0 | 0
criminy١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٠١used to express surprise or disbelief حیف شد چه حیف ای بابا باورم نمیشه جان من؟گزارش
0 | 0
neck deep١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠١تا گردن فرو رفته تو چیزی ( تا اینجایمان رفتیم تو گل )گزارش
0 | 0
play the game٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠تو یه فیلمی میگه Criminals play the game بازی دستِ مجرماست.گزارش
2 | 0
junky١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨عملیگزارش
0 | 0
dollars to doughnuts٢٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤used to emphasize one's certainty برای تاکید بر اطمینان شخص از چیزی استفاده میشه مثل روز روشنه از چشمات میبارهگزارش
0 | 0
metro area١٢:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٧کلانشهرگزارش
0 | 0
mick١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٦offensive. a slang name for an Irishman or a Roman Catholic نژاد ایرلندیگزارش
2 | 0
grow up٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧سر عقل بیاگزارش
5 | 0
undetectable١١:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦غیرقابل شناساییگزارش
0 | 0
packing slip٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بارنامهگزارش
0 | 0
awol٢٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢جیم زدنگزارش
2 | 0
blanket bombardment١٩:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بمباران همه جانبهگزارش
2 | 0
windup toy١٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٧اسباب بازی کوکیگزارش
2 | 0
meps١٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧Military Entrance Processing Station مرکز عملیات ورود به ارتشگزارش
0 | 0
safety measures٠٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٤تدابیر امنیتیگزارش
2 | 0
chomp at the bit١٦:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢تو پوست خودم نمیگنجم ( برای انجام کاری ) طاقتم طاق شده کاسه ی صبرم لبریز شده گزارش
0 | 0
au contraire١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢اتفاقا برعکسگزارش
0 | 0
calming٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٣/٢٧آرامبخشگزارش
12 | 0
yet still١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٦اما هنوزگزارش
0 | 1
just a little taste١٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٣/١٣این فقط یه چشمشه ( گوششه )گزارش
0 | 0
elicited٠٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٣١استنباطیگزارش
2 | 0
garner votes١٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩رای جمع کردنگزارش
0 | 0
candling١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢١نطفه سنجیگزارش
0 | 0
lappet faced vulture١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠کرکس غبغب دارگزارش
0 | 0
aardvark١٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٢/١٢با مورچه خوار ( Anteaters ) اشتباه نگیرین Aardvark = موریانه خوار، خوک خاکیگزارش
2 | 0
flake off٠٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠٢/١١( درمورد پوست ) پوسته پوسته شدنگزارش
0 | 0
the wheels are always turning١٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٠شاخکاش همیشه دارن میجنبن همش درحال جنب و جوشه یه ثانیه دندون رو جیگر نمیذارهگزارش
0 | 0
hunky١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩خوش هیکلگزارش
2 | 0
folk singer١٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦خواننده ی مردمی/محلیگزارش
5 | 0
fed up٢٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٤جان به لب شدن ( رسیدن )گزارش
2 | 0
assemblage١٧:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢سرهم کردنگزارش
2 | 0
it's the right call١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠١تصمیم درستیه.گزارش
0 | 0
blitzed١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٩intoxicated by drugs or alcohol مستگزارش
0 | 0
mom to be١٧:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٦مادر آینده، خانومی که باردارهگزارش
0 | 0
upper١٨:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٠داروی محرکگزارش
2 | 0
nymph١٨:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٩حشره شناسی: لاروگزارش
9 | 1
to have an eye for something١٤:٠٥ - ١٣٩٩/١١/١٥دستی بر آتش داشتنگزارش
2 | 1
pour out١٦:٤٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٥گاهی It's pouring out there به معنی اینه که �داره شر شر بارون میباره�گزارش
5 | 0
buzz٢٢:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٤I'll buzz you in درو میزنم بیاین تو. ( باز کردن در با اف اف )گزارش
12 | 1