برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پارسا میریوسفی

پارسا میریوسفی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آبادیس دمت گرم
حتی دیکشنری اکسفور و دیکت باکس و همه جارو گشتم ولی پیدا نکردم ولی اینجا پیدا شد
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

2 Lower means at the botton
کانون زبان ایران
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

3 دوباره باز شد ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

4 خر سخنگوی بامزه شرک که با یک اژدها ازدواج میکنه ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

5 رسیدگی مجدد، اجازه ارائه ادله و مدارک جدید ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

6 در سرای بگشتن برای غارت ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

7 reopen means open again after closing
کانون زبان ایران
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

8 touched a sensitive point, caused old pains to be felt again ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

9 person or thing that reopens ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

10 fill means make or become full
کانون زبان ایران
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

11
Extensive means large or great
کانون زبان ایران Reach 4
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

12 Insurance is an agreement in which you pay money tp a cpmany.Then,if there is an accident ,they will give you an amount of money
کانون زبان ایران
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

13 if you pour a liquid، you make it flow out of a container
کانون زبان
reach4
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

14 : ترحم، دلجویی، دلسوزی، رافت، عطوفت، غمخواری، لطف، محبت، مرحمت، مهربانی، نوازش، نرم دلی ١٤٠٠/٠١/١٥
|

15 هورا ١٣٩٩/١٢/١٣
|

16 take some one to a place by going with him or her
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٢/١٣
|

17 .One of the body parts that a bird uses for flying
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٢/١٣
|

18
move your tongue across something in order to clean ot eat it
لیس زدن
کانون زبان ایران-Reach3
١٣٩٩/١٢/١٣
|

19 band of leather that is put around an animals
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٢/١٣
|

20 .A wound or an opening made With knife
کانون زبان یران
١٣٩٩/١٢/١٢
|

21 . The foot of animal such as dogs
کانون زبان ایران
١٣٩٩/١٢/١٢
|

22 you get tired ١٣٩٩/١٢/١١
|

23 You are tired ١٣٩٩/١٢/١١
|

24
We are tired
١٣٩٩/١٢/١١
|

25 I got tired ١٣٩٩/١٢/١١
|

26 پیامبر اکرم و جانشینانش ١٣٩٩/١٢/١١
|

27 الگو
نمونه
پیامبر اسلام در قرآن به عنوان اسوه نیکو شناخته می‌شود
١٣٩٩/١٢/١١
|

28 بداخلاقی، بدخویی، تندمزاجی، سودا، سودایی، عصبانیت، عصبیت، غضب ١٣٩٩/١٢/١١
|

29 مهربانی ١٣٩٩/١٢/١١
|

30 مهربانی
١٣٩٩/١٢/١١
|

31 پناه ١٣٩٩/١٢/١١
|

32 منم نمیدونم فهمیدید بگید ١٣٩٩/١٢/١١
|

33 نام دیگر کوه سراندیب که حضرت آدم بدانجا افتاد. ١٣٩٩/١٢/١١
|

34 بخار ١٣٩٩/١٢/١١
|

35 یک دهانه برخوردی در ماه است. ١٣٩٩/١٢/١١
|

36 کلاهخود ١٣٩٩/١٢/١١
|

37 پود ١٣٩٩/١٢/١١
|

38 اسبان یا اسبان که بلگام و رسن کشند آنها را و سوار نشوند. ١٣٩٩/١٢/١١
|

39 استفاده، بهره، دخل، ربح، صرف، صرفه، عایدی، فایده، فرع، مداخل، منفعت، نتیجه، نزول، نفع، محصول، حاصل، ثمره ١٣٩٩/١٢/١١
|

40 رشوه، کوت ١٣٩٩/١٢/١١
|

41 پا ١٣٩٩/١٢/١١
|

42 شوید، شود
١٣٩٩/١٢/١١
|

43 کسی که درجات عالی علمی را بپیماید دکتر نامیده میشود ١٣٩٩/١٢/١١
|

44 بیماری زالی
١٣٩٩/١٢/١١
|

45 پیر و سپید موی ١٣٩٩/١٢/١١
|

46 رها شده نجات یافته ١٣٩٩/١٢/١١
|

47 دو جهان
این دنیا و دنیای آخرت
١٣٩٩/١٢/١١
|

48 در شعر رستگاری از فردوسی به معنای باشی
"بوی در دو گیتی ز بد رستگار"
١٣٩٩/١٢/١١
|

49 در شعر رستگاری پایه هفتم مصیبت و بلا به دام تشبیه شده است ١٣٩٩/١٢/١١
|

50 مخفف چون
میتواند معنی اگر هم بدهد
١٣٩٩/١٢/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 luckily
• Luckily, the plan worked.
• خوشبختانه این ایده و طرح کار کرد
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

2 reopen
• The store will reopen after lunch.
• فروشگاه بعد از ناهار دوباره باز خواهد شد
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

3 cut
• He took out the scissors and cut the fabric.
• آن مرد قیچی را برداشت و پارچه را برید
١٣٩٩/١٢/١٢
|

4 paw
• The man had paws as big as those of a bear.
• این مرد چنگال های بزرگی مثل آن خرس داشت .
١٣٩٩/١٢/١٢
|

5 frequently
• He frequently donates large sums to charity.
• او به طور مکرر مبلغ زیادی به خیریه اهدا می‌کند
١٣٩٩/١٢/٠٩
|

6 enter
• The butler opened the door and asked the guests to enter.
• پیشخدمت در را باز کرد و از مهمانان خواست که وارد شوند
١٣٩٩/١١/١٣
|

7 scared
• The boy was scared that his father would be angry and punish him.
• پسر بچه می‌ترسید که پدرش عصبانی شود و او را تنبیه کند
١٣٩٩/١١/٠٦
|

8 scared
• My sister was always scared of dogs.
• خواهرم همیشه از سگ‌ها می‌ترسید
١٣٩٩/١١/٠٦
|

9 terrific
• He ran the race at a terrific pace.
• او با سرعت فوق العاده مسابقه را آغاز کرد
١٣٩٩/١١/٠٦
|

10 matter
• Your opinion matters to me, so please tell me what you think.
• نظرت برای من مهم است پس لطفا به من بگو که چه فکر می کنی.
١٣٩٩/١١/٠٦
|

11 matter
• It doesn't matter to me where I sit.
• برای من مهم نیست که کجا می نشینم
١٣٩٩/١١/٠٦
|

12 cheer up
• Cheer up! It's not that bad!
• شاد و خوشحال باش اوتقدر ها هم بد نیست
١٣٩٩/١١/٠٦
|

13 fitness
• If you don't exercise, your fitness will decline.
• اگر ورزش نکنید تناسب اندام تان کاهش خواهد یافت
١٣٩٩/١١/٠٢
|

14 complain
• She complained that the soup was cold.
• او از سرد بودن سوپ شکایت کرد
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

15 suggestion
• I gave them several restaurant suggestions, but I don't know where they went in the end.
• من چند رستوران به انها پیشنهاد و توصیه کردم ولی در آخر نمی‌دانم کجا رفتند
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

16 truth
• At first she lied, but then she decided to tell the truth.
• او در ابتدا دروغ گفت ولی سپس تصمیم گرفت که حقیقت را بگوید
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

17 stuff
• She has the stuff to succeed.
• او ابزار و چیز های لازم برای موفقیت را دارد
١٣٩٩/١٠/١٦
|