برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

ستاره آبی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 a word meaning at any time;
used mostly in questions, negatives, comparisons
, or sentences with ‘if’
به معنی در هر زمان؛
بیشتر در سؤا ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

2 مثال:
Julia has blue eyes and fair hair.
جولیا چشمان آبی و موهای روشنی دارد.

تعریف:
someone who is fair, or who has fair hair or ski ...
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

3 noun اسم هست.
[countable] قابل شمارشه.
/ˈpjuːpəl/

معنی اول:
the small black round area in the middle of your eye
ناحیه کوچک دو ...
١٣٩٨/١٠/١٧
|

4 مترادف skip class در انگلیسی بریتانیایی
ditch class در انگلیسی آمریکایی که به صورت غیر رسمی حرف بزنند، به معنی پیچاندن کلاس هست.

مثال:
...
١٣٩٨/١٠/١٢
|

5 خیلی فوق العاده! ١٣٩٨/١٠/١٢
|

6 مترادف crazy به معنی دیوانه

اگر داشتیم

.She was mat at me
او از من عصبانی شد.

مترادف این جمله میشه:

.She got angry m ...
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

7 angry
عصبانی
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

8 یه جورایی
so so

(also kinda American English)
(در انگلیسی آمریکایی به اینصورت هم نوشته میشه: kinda)

spoken slightly but not exac ...
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

9 خیلی دیر ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

10 غیر قابل تحمل

spoken used to say that you do not like someone or something at all, or that you think that something is extremely unpleasant SY ...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

11 Question
What’s the difference between awful and awesome?



Answer
In their most common uses, these two adjectives have nearly o ...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

12 /rent/
1) verb
[intransitive, transitive]
to regularly pay money to live in a house or room that belongs to someone else, or to use somethi ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

13 com‧pe‧ti‧tion
/ˌkɒmpəˈtɪʃən $ ˌkɑːm-/


1) اسم غیر قابل شمارش هست.
.a situation in which people or organizations try to be more succ ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

14 تعداد بخش: steam‧ship
معنی: کشتی بخار
هجا: /ˈstiːmˌʃɪp/
noun اسم هست.
countable اسم قابل شمارش هست.
.a large ship that uses steam t ...
١٣٩٨/٠٩/١٩
|

15 به طرف دفترم. ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

16 to examine something or someone quickly, without paying much attention to detail
برای بررسی چیزی یا کسی به سرعت، بدون توجه زیاد به جزئیات
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

17 اگر در پاسخ به احوالپرسی بگوییم:
.I'm OK
یعنی بد نیستم.
اگر بگوییم:
.I'm good
یعنی خوبم.
١٣٩٨/٠٤/٢٧
|

18 یک ایالت در جنوب مکزیک
یکی از سی و یک ایالت مکزیک است.
روش خواندن صحیح کلمه:
-ˈKH�k�,w�ˈh�kə
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

19 Automatic Teller Machine
دستگاه کارمند بانک خودکار

Synonyms
(automated teller machine): ABM, ATM, automated teller machine, autoteller, ...
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

20 عصرانه ١٣٩٨/٠٤/١٨
|

21 the abbreviation of for example
مخفف for example به معنی مثلا

در نامه ها و مقالات رسمی فرم مختصر آنرا ننویسید و همان for example بنویسی ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

22 فرم کوتاه شده ی کلمه ی OPPOSITE (متضاد، مخالف)
مخفف "متضاد"


Synonyms of opposite
antipodal, antipodean, antithetical, contradictory, ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

23 شما درست می گی. ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

24 خسته نباشید! کارت خوب بود! دستت درد نکند!

مثال:
I really enjoyed your class. Nice job!
من واقعا از کلاس شما لذت بردم. خسته نباشید!
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

25 1
extremely good, large, or great

مثال:

The view is just incredible.
There was blood everywhere and the pain was incredible.
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

26 مترادف با:
unbelievable
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

27 My boss is always splitting hairs when I talk to him about something important.

رئیس من همیشه وقتی با او درباره چیز مهمی حرف می زنم مو از ماس ...
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

28 especially American English used to say that you do not believe something or are very surprised by it
به خصوص در انگلیسی آمریکایی برای گفتن چیز ...
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

29 برای بیان اتفاقات عجیب استفاده می شود نه اتفاقات منفی.

به معنی:
باورت نمیشه

You won't believe what I got on this video camera.
...
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

30 used to say that an idea is good
زمانی بکار برده می شود که بخواهیم بگوییم یک ایده ی خوب هست.

مثال:
‘We’d better lock the door.’ ‘Good th ...
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

31 غذای شیرینی که بعد از بخش اصلی یک وعده ی غذایی سرو می شود.
sweet food served after the main part of a meal
١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

32 کباب شده یا کبابی
اگر چیزی را روی توری کباب پزی حرارت ( از بالا و پایین) دهیم، صفت کباب شده به آن چیز تعلق می گیرد.
مثال:
ماهی کباب شده
...
١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

33 صفت است که معمولا قبل از اسم بکار برده می شود.

به معنی: دیداری، مربوط به دیدن
relating to seeing
مثال:
Artists translate their ideas ...
١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

34 مترادف(در انگلیسی آمریکایی):
whole wheat

سبوس‌دار (نان یا آرد) نان کامل، آرد کامل

wholemeal flour or bread uses all of the grain, in ...
١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

35 به معنی خوراک اگر باشد:

یک نوع غذای هندی شامل گوشت یا سبزیجات در یک سس تند
a type of food from India, consisting of meat or vegetables ...
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

36 تاکو غذای سنتی مکزیک است که از یک نان (تورتیا) پخته شده از آرد ذرت یا گندم تشکیل شده که دور محتویات داخلی را می‌گیرد.
داخل تاکو می‌شود چیزهای مت ...
١٣٩٨/٠٤/٠١
|

37 یک غذای شیرین ساخته شده از شکر یا شکلات (در انگلیسی آمریکایی)
مثال:
a box of candies
یک جعبه آبنبات
a candy bar
یک نوار آبنباتی
...
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

38 من سعی می کنم، مقدار زیادی گوشت نخورم. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

39 تاس کباب با گوشت گاو ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

40 پاستیل خرسی که در طعم های میوه ای موجود است. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

41 چای یخ زده (یا چای یخ) یک شکل از چای سرد است. ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

42 در مورد غذا به عنوان یک صفت به معنی بی مزه استفاده می شود.
مترادف: tastelees
مثال:
.If the sauce is bland, add a little more vinegar
اگر ...
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

43 اشتها کور کردن ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

44 برای اشاره به قسمت اصلی یا علت چیزی، دلیل اصلی چیزی و ...
غالبا در انتهای مکالمات استفاده می شود.
در جملات معمولی در وسط جملات دیده می شود.
...
١٣٩٨/٠٣/٣١
|