ستاره آبی

ستاره آبی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ever١٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥a word meaning at any time; used mostly in questions, negatives, comparisons , or sentences with ‘if’ به معنی در هر زمان؛ بیشتر در سؤال ، منفی ، ... گزارش
0 | 2
fair hair١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥مثال: Julia has blue eyes and fair hair. جولیا چشمان آبی و موهای روشنی دارد. تعریف: someone who is fair, or who has fair hair or skin, has hair o ... گزارش
23 | 1
pupils٢٠:٢٦ - ١٣٩٨/١٠/١٧noun اسم هست. [countable] قابل شمارشه. /ˈpjuːpəl/ معنی اول: the small black round area in the middle of your eye ناحیه کوچک دور سیاه در وسط چش ... گزارش
39 | 1
ditch class٢٢:٠٧ - ١٣٩٨/١٠/١٢مترادف skip class در انگلیسی بریتانیایی ditch class در انگلیسی آمریکایی که به صورت غیر رسمی حرف بزنند، به معنی پیچاندن کلاس هست. مثال: آیا امروز کل ... گزارش
16 | 0
such a great٢١:٠٠ - ١٣٩٨/١٠/١٢خیلی فوق العاده!گزارش
5 | 0
mad٠٧:٠١ - ١٣٩٨/١٠/٠٧مترادف crazy به معنی دیوانه اگر داشتیم . She was mat at me او از من عصبانی شد. مترادف این جمله میشه: . She got angry me او از من عصبانی شد.گزارش
44 | 1
mad at٠٦:٥٥ - ١٣٩٨/١٠/٠٧angry عصبانیگزارش
21 | 0
kind of٠٦:٤٧ - ١٣٩٨/١٠/٠٧یه جورایی so so ( also kinda American English ) ( در انگلیسی آمریکایی به اینصورت هم نوشته میشه: kinda ) spoken slightly but not exactly, or in ... گزارش
46 | 0
pretty late٠٥:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢١خیلی دیرگزارش
2 | 0
can't stand٠٤:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/٢١غیر قابل تحمل spoken used to say that you do not like someone or something at all, or that you think that something is extremely unpleasant SYN =can ... گزارش
55 | 2
awesome٠٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢١Question What’s the difference between awful and awesome? Answer In their most common uses, these two adjectives have nearly opposite meanings. ... گزارش
21 | 25
rent٠٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٩/rent/ 1 ) verb [intransitive, transitive] to regularly pay money to live in a house or room that belongs to someone else, or to use something that ... گزارش
53 | 5
competition٠٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٩com‧pe‧ti‧tion /ˌkɒmpəˈtɪʃən $ ˌkɑːm - / 1 ) اسم غیر قابل شمارش هست. . a situation in which people or organizations try to be more successful tha ... گزارش
113 | 5
steamship٠٧:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٩تعداد بخش: steam‧ship معنی: کشتی بخار هجا: /ˈstiːmˌʃɪp/ noun اسم هست. countable اسم قابل شمارش هست. . a large ship that uses steam to produce po ... گزارش
7 | 0
into my office٢٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٣به طرف دفترم.گزارش
2 | 0
look over٠٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧to examine something or someone quickly, without paying much attention to detail برای بررسی چیزی یا کسی به سرعت، بدون توجه زیاد به جزئیات گزارش
32 | 0
OK٠٢:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧اگر در پاسخ به احوالپرسی بگوییم: . I'm OK یعنی بد نیستم. اگر بگوییم: . I'm good یعنی خوبم.گزارش
30 | 1
oaxaca١٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥یک ایالت در جنوب مکزیک یکی از سی و یک ایالت مکزیک است. روش خواندن صحیح کلمه: - ˈKH�k�, w�ˈh�kə گزارش
9 | 1
ATM٠٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥Automatic Teller Machine دستگاه کارمند بانک خودکار Synonyms ( automated teller machine ) : ABM, ATM, automated teller machine, autoteller, bank mac ... گزارش
23 | 2
evening meal١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٨عصرانهگزارش
9 | 1
e g٠٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٥the abbreviation of for example مخفف for example به معنی مثلا در نامه ها و مقالات رسمی فرم مختصر آنرا ننویسید و همان for example بنویسید. In formal ... گزارش
39 | 1
opp٠٠:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٥فرم کوتاه شده ی کلمه ی OPPOSITE ( متضاد، مخالف ) مخفف "متضاد" Synonyms of opposite antipodal, antipodean, antithetical, contradictory, contrary, d ... گزارش
34 | 0
you're right٠٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/١٥شما درست می گی.گزارش
18 | 0
good job٠٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٥خسته نباشید! کارت خوب بود! دستت درد نکند! مثال: I really enjoyed your class. Nice job! من واقعا از کلاس شما لذت بردم. خسته نباشید!گزارش
179 | 7
incredible٠٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٠1 extremely good, large, or great مثال: The view is just incredible. There was blood everywhere and the pain was incredible. 2 too strange t ... گزارش
28 | 1
incredible٠١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٠مترادف با: unbelievableگزارش
37 | 1
split hairs٠١:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٠My boss is always splitting hairs when I talk to him about something important. رئیس من همیشه وقتی با او درباره چیز مهمی حرف می زنم مو از ماست بیر ... گزارش
9 | 1
noway٠١:١٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٠especially American English used to say that you do not believe something or are very surprised by it به خصوص در انگلیسی آمریکایی برای گفتن چیزی که ش ... گزارش
55 | 1
you won't believe٠١:٠٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٠برای بیان اتفاقات عجیب استفاده می شود نه اتفاقات منفی. به معنی: باورت نمیشه You won't believe what I got on this video camera. باورت نمیشه چه چی ... گزارش
0 | 0
good thinking٠٠:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٠used to say that an idea is good زمانی بکار برده می شود که بخواهیم بگوییم یک ایده ی خوب هست. مثال: ‘We’d better lock the door. ’ ‘Good thinking. ’ ... گزارش
9 | 0
dessert١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢غذای شیرینی که بعد از بخش اصلی یک وعده ی غذایی سرو می شود. sweet food served after the main part of a meal گزارش
46 | 3
grilled١٩:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢کباب شده یا کبابی اگر چیزی را روی توری کباب پزی حرارت ( از بالا و پایین ) دهیم، صفت کباب شده به آن چیز تعلق می گیرد. مثال: ماهی کباب شده grilled fis ... گزارش
37 | 1
visual١٤:٥٤ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢صفت است که معمولا قبل از اسم بکار برده می شود. به معنی: دیداری، مربوط به دیدن relating to seeing مثال: Artists translate their ideas into visual im ... گزارش
44 | 1
wholemeal١٤:٣٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢مترادف ( در انگلیسی آمریکایی ) : whole wheat سبوس دار ( نان یا آرد ) نان کامل، آرد کامل wholemeal flour or bread uses all of the grain, including t ... گزارش
9 | 1
curry١٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠١به معنی خوراک اگر باشد: یک نوع غذای هندی شامل گوشت یا سبزیجات در یک سس تند a type of food from India, consisting of meat or vegetables in a spicy sa ... گزارش
60 | 1
tacos٠٩:٤٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠١تاکو غذای سنتی مکزیک است که از یک نان ( تورتیا ) پخته شده از آرد ذرت یا گندم تشکیل شده که دور محتویات داخلی را می گیرد. داخل تاکو می شود چیزهای متنو ... گزارش
64 | 1
candy١٩:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٣١یک غذای شیرین ساخته شده از شکر یا شکلات ( در انگلیسی آمریکایی ) مثال: a box of candies یک جعبه آبنبات a candy bar یک نوار آبنباتی Do you want a p ... گزارش
25 | 2
i try not to eat a lot of meat١٧:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٣١من سعی می کنم، مقدار زیادی گوشت نخورم.گزارش
0 | 1
beef stew١٦:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٣١تاس کباب با گوشت گاوگزارش
7 | 1
gummy bear١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٣١پاستیل خرسی که در طعم های میوه ای موجود است.گزارش
30 | 1
iced tea١٠:٢٧ - ١٣٩٨/٠٣/٣١چای یخ زده ( یا چای یخ ) یک شکل از چای سرد است.گزارش
46 | 4
bland٠٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠٣/٣١در مورد غذا به عنوان یک صفت به معنی بی مزه استفاده می شود. مترادف: tastelees مثال: . If the sauce is bland, add a little more vinegar اگر سس بی مزه ... گزارش
23 | 1
spoil appetite٠٩:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٣١اشتها کور کردنگزارش
14 | 1
mainly٠٩:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/٣١برای اشاره به قسمت اصلی یا علت چیزی، دلیل اصلی چیزی و . . . غالبا در انتهای مکالمات استفاده می شود. در جملات معمولی در وسط جملات دیده می شود. خیلی ... گزارش
25 | 1