پریماه

پریماه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



formations٠٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٢تشکیلات. جزئیاتگزارش
0 | 0
resignation١٦:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨استعفا. کناره گیریگزارش
7 | 0
starve٠٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤به طور کلی معنی گرسنگی کشیدن رو میده اما خب همونطور که مثلا"سیر" تو ادبیات ما هم معنی گرسنه نبودن و هم معنیه سیر بودناز هر چیزی :مال، ثروت، احساس ( ... گزارش
2 | 0
spill٠٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤( برای مایع ) پاشیدن_ریختن یهویی افشا شدن_لو رفتن اطلاعات خلاصه سرازیر شدن یهوییه هرچیز که برای حرف و اطلاعات وقتی ناخواسته و یهویی باشه میشه لو رفتنگزارش
7 | 0
elicit١٥:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣سر درآوردن ( از چیزی ) بیرون کشیدن ( اطلاعات )گزارش
0 | 0
supposedly١٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣ظاهرا از قرار معلوم مثلا_ناسلامتیگزارش
0 | 0
overcome١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣غلبه کردن ( بعضا ) تمام کردن ( به پایان رساندنی که با موفقیت همراه باشد ) گزارش
0 | 0
extinction١٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣انقراض_نابودیگزارش
5 | 0
confident١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢Confident=اطمینان_اعتماد Self confidence=اعتماد به نفسگزارش
5 | 1
rapid١٨:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠سریع _با شتاب _ گاهی اوقاتم ب معنی" روان"گزارش
2 | 0
bifacial١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠دو طرفه ( اگه ب عنوان صفت انسانی به کار بره"دو رو "معنی میده )گزارش
0 | 0
grasping١٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠آزمند_حریص در معانی دیگر چنگ زدنگزارش
0 | 0
receive١٥:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠پذیرفتن_دریافت کردنگزارش
0 | 0
astronomer١٥:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠ستاره شناس_منجمگزارش
0 | 0
adapted١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠تطبیق شده سازگار شدهگزارش
5 | 0
continual١٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠ب طور پیوسته_دائمی_همیشگی و مداومگزارش
2 | 0
population١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠جمعیت_اکثریت مردمگزارش
0 | 0
transport١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠حمل و نقل_بارکشیگزارش
0 | 0
bathing١٤:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠شست و شو_شنا_استحمامگزارش
2 | 0
compare١٤:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مقایسه کردن_سنجیدنگزارش
2 | 0
trained١٤:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مجرب_کارکشتهگزارش
0 | 0
consume١٤:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مصرف کردن ( غذا ) خوردنگزارش
0 | 1
sewage١٤:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠فاضلاب_گندابگزارش
0 | 0
tablet١٤:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠قرص_لوحه_ورقه ( به طور کلی صفحاتی که سطح صاف دارن ) تبلت=رایانکی که سطح صاف دارهگزارش
2 | 0
unusual١١:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠غیر عادی _نا معمولگزارش
2 | 0
jewelry١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠جواهر _ جواهر سازیگزارش
2 | 0
pillot١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠خلبانگزارش
2 | 0
gently١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠ب ارامی_ به ملایمتگزارش
2 | 0
marrow١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مغز استخوان جوهرهگزارش
5 | 0
host١١:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠میزبان ( با توجه به معنی کلاهر شخصی که پذیرای اشخاص یا چیزهای دیگری است )گزارش
2 | 1
clogged١٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مسدود_گرفته_ ( اصطلاح آمیانه=کیپ شدن )گزارش
5 | 0
attach١٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠پیوست کردن_چسباندن دو چیز ( که میتوانند حتی ناهگون باشند ) _وصل کردنگزارش
0 | 0
soil٠١:١١ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠خاک ( در اصطلاح پزشکی ) جرم و چرکگزارش
0 | 1
deadly٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠مرگ بار_کشندهگزارش
0 | 0
component٠١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠( یک ) جز ( از چیزی ) مولفه ( ی کوچکی از یک مجموعه ی بزرگتر )گزارش
0 | 0
payment٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠واریز _پرداخت ( حقوق )گزارش
2 | 0
composed٠٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠تشکیل شده از _ متشکل ازگزارش
5 | 0
soldier٠٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠سرباز_نظامیگزارش
0 | 0
obligation٠٠:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠تعهد_وظیفهگزارش
7 | 0
sophisticated١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩مصنوعی_ناخالص برای انسان:کارآزموده و خبره گزارش
2 | 1
neighborhood١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩در همسایگی محله منطقهگزارش
5 | 0
educated١٧:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩تحصیل کرده، فارغ التحصیل، باسوادگزارش
2 | 0