برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهرداد پناهی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خوانش پریشی حاد
ناتوانی در فهمیدن مفهوم کلمه ی خوانده شده توسط خود فرد
١٣٩٧/١١/٢٣
|

2 نارسا خوانی
١٣٩٧/١١/٢٣
|

3 درون بینی
معاینه مجراهاو حفره های داخل بدن با دور بین
( مصوب فرهنگستان)
١٣٩٧/١١/٢٢
|

4 جسم مژگانی
١٣٩٧/١١/٠٧
|

5 اخذ رای
نمونه گیری
نظر سنجی
همه پرسی
حوزه رای گیری
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

6 استمداد طلبی جمعی
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

7 استمداد طلبیدن ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

8 کمک گرفتن از عموم مردم برای مشارکت در یک کار یا پژوهش ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

9 ریشه یابی کنش های گروهی
تحلیل عملکردهای اجتماعی
ریشه یابی رفتار جمعی
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

10 افسردگی شدید ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

11 افسردگی خفیف ١٣٩٧/١٠/٢٤
|

12 تحت نظر بودن
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

13 شکست
دلسرد
خرابه
جابجا کردن با جریان اب
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

14 شستن ظرف
شستن دست
انتقال یا جابجا شدن بوسیله جریان اب
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

15 یادیار
یاد افزار
یادسپار
وابسته به حافظه و یادگیری
حفظی
١٣٩٧/١٠/٢١
|

16 توجه

Heads up! The boss is coming
توجه! رییس داره می یاد.
١٣٩٧/١٠/٢١
|

17 سنگ نگاره
نقاشی روی تخته سنگ
صخره نگاره
١٣٩٧/١٠/١٧
|

18 دانشیار ١٣٩٧/١٠/١٧
|

19 ابادی
واحه
١٣٩٧/١٠/١٧
|

20 تعلیق
مرخص کردن یا تعطیل کردن موقت کار یا کارگر
١٣٩٧/١٠/١٥
|

21 اتحاد مجدد (مثل اتحاد مجدد دو المان )
دوباره متحد شدن
ازنو یکپارچه شدن
١٣٩٧/١٠/١٥
|

22 شخصی که می خواهد جنسیتی مخالف حال حاضر خود را داشته باشد
تغییر جنسیت طلب
تغییر جنسیت داده
مرد زن شده یا زن مرد شده
١٣٩٧/١٠/١٤
|

23 جنگل سوزی
حریق وسیع و خارج از کنترل در طبیعت
١٣٩٧/١٠/١١
|

24 صنعت پرورش، صید، فراوری و فروش ماهی
ماهی کاری
ماهی داری
پرورش دهنده ماهی
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

25 سنگر
سنگر خندقی سربازان در در کوه یا دشت که در خاک کنده شده
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

26 عهده دار شدن
برعهده گرفتن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

27 نقص جزئی تا کلی در تکلم
مبهم گویی
گویش پریشی
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

28 آدم نخستین . آدم اولیه. شبه ادم
نره گنده
میمون ادم
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

29 آموزش عملی
آموزش در محل خدمت
١٣٩٧/١٠/٠٢
|

30 موزه ئ مطبوعات
١٣٩٧/٠٩/٢٩
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 pollutant
• The city was overhung with the pollutant smog.
• دود الوده ای شهر را دربرگرفته بود
١٣٩٧/١٠/٠٧
|

2 moat
• The castle had a deep moat which emptied into the lake.
• قلعه دارای خندق عمیقی بود که به دریاچه می ریخت
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

3 moat
• They built a moat to encompass the castle.
• انها خندقی برای محافظت از قصر ساختند
١٣٩٧/١٠/٠٥
|