چراغی

چراغی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



made of my mind١٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٧تصمیمم را گرفتمگزارش
2 | 1
تلقین کردن٢١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢Take the age out of your sence. تلقین کردنگزارش
5 | 1
single out١٥:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٢برگزیدنگزارش
53 | 1
take for a ride٢٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٠گول خوردن. فریب خوردن. کلاه رفتن سر کسیگزارش
21 | 1
you cant miss it٢٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٢/٠٨اصطلاح است به معنی: حتما پیداش میکنی. یا سرراستهگزارش
39 | 0
take refuge in god٢٢:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/١٤پناه بر خداگزارش
2 | 0
it isnt much of the trip٢١:٢٨ - ١٣٩٦/١٠/١٣این سفر صفایی نداره، این سفر حال نمیدهگزارش
0 | 0
found out١٦:٣٦ - ١٣٩٦/٠٩/١٠اگر به صورت مجهول بکار برده شود به معنی" دست کسی رو شدن است " مثال: I was found out دستم رو شد. در سایر حالتها به معنی "پی بردن" است.گزارش
67 | 1
درد دل کردن٢٢:٣١ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦Get everything off somebodys chessگزارش
9 | 0
dont stay away so long١٨:٠٠ - ١٣٩٦/٠٨/١٦زود به زود بیا.گزارش
5 | 0
you exposed me١٧:٢٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٠اصطلاحی است به معنی; تو آبروی منو بُردی.گزارش
0 | 0
من دارم میخوابم١٦:٢٨ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨I'm falling asleep.گزارش
23 | 1
i can paddle my canoe٢٢:١٧ - ١٣٩٦/٠٧/٢٧من از عهده اش برمیام. نکته: فقط در موارد مثبت کاربرد دارد. معادل آن که در همه موارد کاربرد دارد: I can cope with itگزارش
2 | 0
to go up hill١٨:٢٨ - ١٣٩٦/٠٧/٢٠بهبود یافتن بهتر شدنگزارش
0 | 0
lunch٢٢:٥٩ - ١٣٩٦/٠٧/١٣توی باغ نبودن:سه جمله بدین معنی است; Tobe out of launch. Tobe out of rail. Tobe in the picture.گزارش
23 | 3
long time no see١٦:٣٧ - ١٣٩٦/٠٧/٠٩مشتاق دیدارگزارش
67 | 2
its nice of you to put it in appearance١٦:٣٦ - ١٣٩٦/٠٧/٠٩اصطلاحی است معادل: چه عجب از این طرفا یا آفتاب از کدوم طرف درومدهگزارش
7 | 0
blast١٤:٥٧ - ١٣٩٦/٠٧/٠٩We had a blast. خیلی خوش گذشت.گزارش
218 | 0
offish١٢:٠١ - ١٣٩٦/٠٧/٠٩She thinks she's stand offish. او فکر میکنه از دماغ فیل افتاده.گزارش
2 | 1
take a plunge١١:٥٩ - ١٣٩٦/٠٧/٠٩استعاره از : دل به دریا زدن I have taken a plunge and I'm gonna get married. من دل به دریا زدم و میخوام ازدواج کنمگزارش
5 | 1
babbling away٢٢:٠٠ - ١٣٩٦/٠٧/٠٨You're talking rot. داری چرت و پرت میگیگزارش
2 | 0
reach an impass٢١:٥٩ - ١٣٩٦/٠٧/٠٨Its a light at the end of the tunnel. به بن بست رسیدنگزارش
0 | 0
hope to die٢٢:٠٤ - ١٣٩٦/٠٧/٠٧به مرگ خودم. به جان خودم.گزارش
7 | 1
cross my heart٢٢:٠١ - ١٣٩٦/٠٧/٠٧به جان خودم.گزارش
99 | 1
oh deep shit٢٠:٤٢ - ١٣٩٦/٠٧/٠٢اوه. گَند زدیم. اوه توی دردسر بزرگی افتادیم.گزارش
0 | 0
babbling away٢٢:٠٧ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣چرت و پرت گفتنگزارش
2 | 0
its none of my business١٧:١٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٠به من چه ربطی داره؟گزارش
57 | 3
my check has been bounced١٧:١١ - ١٣٩٦/٠٥/٢٠چِکَم برگشت شدهگزارش
0 | 0
what the hell are you doing here١٧:٠٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢٠اینجا داری چه غلطی میکنی؟گزارش
64 | 2
its on the last legs٢٣:٥٥ - ١٣٩٦/٠٥/١٩کنایه از کهنه بودن چیزی است مثلا میگیم; مال عهده عتیقه. یا روی پایه های آخرشهگزارش
5 | 1
i hav got one leg in the grave٢٣:٥٣ - ١٣٩٦/٠٥/١٩من آفتاب لب بومم. یه پام لبِ گوره.گزارش
0 | 0
come clean٢٣:٤٣ - ١٣٩٦/٠٥/١٩راستشو بگو. حقیقت را بگوگزارش
57 | 0
drat you١٤:٥٤ - ١٣٩٦/٠٥/١٣مُرده شورتو ببرَن.گزارش
18 | 0
غلغلک١٤:١٨ - ١٣٩٦/٠٥/١٣Ticklishگزارش
2 | 1
i cannot find it in my heart٢٠:٠٠ - ١٣٩٦/٠٥/١٢دلم نمیادگزارش
2 | 1
my heart goes out to her١٩:٥٩ - ١٣٩٦/٠٥/١٢دلم براش میسوزهگزارش
28 | 0
bite one s head off١٩:٣٠ - ١٣٩٦/٠٥/١٢کَلّه کسی را کَندن. مانند. کله تو می کنمگزارش
0 | 0
hit some body the ceiling١٩:٢٦ - ١٣٩٦/٠٥/١٢اعصاب کسی را خُرد کردنگزارش
0 | 0