دکتر نادرنوری

دکتر نادرنوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



مربع مستطیل١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣مربع = چهارمند ، چهار خطگزارش
0 | 0
اگزما١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٢اگزما= خَسک برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی ؛ دکتر نادر نوری - 1395گزارش
0 | 0
الزایمر١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢آلزایمر = ویر ویرانی ( = ویرانی حافظه ) برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر نوری 1395گزارش
0 | 0
پای مصنوعی١٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٢پای مصنوعی = پا واره - مانند ماه واره ( ماه, قمر مصنوعی ) برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر نوری 1395گزارش
2 | 0
ترومبوز١٢:٥٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٢ترومبوز = رگ بندان - رگ بست برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر نوری 1395گزارش
0 | 0
ایسکمی١٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٢ایسکمی = ایست خونیگزارش
2 | 0
رادیوگرافی١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٢رادیو گرافی = ایکس برداری - اِکس برداری برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر نوری - 1395گزارش
2 | 0
پریکارد١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٢پریکارد = پرده ی دل بابا طاهر گفته : بگیرم کاغذی از پرده ی دل نویسم بهر یار مهربانم برگرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر ن ... گزارش
0 | 0
انژیوکت١٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٢آنژیوکت = رگ شکاف ؛ لوله باریک و نوک تیزی که رگ را برای مایع درمانی می شکافد ( بر گرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکترنادر نوری 1395 )گزارش
2 | 0
ویال١٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢ویال ( پزشکی ) = پیال , مانند پیاله در پارسی ( بر گرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکترنادر نوری 1395 )گزارش
0 | 0
سرنگ٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢سرنگ = آبکنک ؛ مانند واژه ی بادکنک ( بر گرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکترنادر نوری 1395 )گزارش
0 | 0
دیالیز٠٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٢دیالیز [ پزشکی] = پالایش خون , خون پالایی مولوی گفته است: از تو جفا کردن روا وزما وفا جستن خطا پای تصرف را بنه بر جان خون پالای ما ( بر گرفته ... گزارش
0 | 0
اپیگلوت١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/١١اپیگلوت = نای بند ؛ چرا که هنگام فروبردن غذا ورودی نای را می بنددگزارش
0 | 0
انترن١١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٧/١١انترن = نوپزشک ؛ فردوسی نو پزشک را بکار برده استگزارش
2 | 0
ارتودنسی١١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١ارتودنسی = دندان آرایی ( بر گرفته از کتاب برابر پارسی واژگان پزشکی - دکتر نادر نوری )گزارش
0 | 0
پسوریازیس١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١بیماری پسوریازیس = بیماری پینه ریزی ؛ چرا که از پوست گرفتاران پینه های زیاد کنده و ریخته می شودگزارش
0 | 0
هماکروماتوز١١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١هماکروماتوز hemochromatosis بیماری که در آن آهن زیادی در بدن به ویژه در قلب و جگر و پانیذگر ( پانکراس ) رسوب می کند برای پارسی آن آهن دلی پیشنهاد ... گزارش
0 | 0
پانکراس١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١پانکراس = پانیذگر ؛ چرا که کار این غده ساماندهی قند خون ( blood sugar ) است . پانیذ = شکرگزارش
0 | 1
عدسی١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١عدسی = مرجمک ؛ که با مردمک چشم هماهنگ استگزارش
0 | 0
وزیر امور خارجه١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/١١وزیر امور خارجه = وزیر برون مرزیگزارش
0 | 0
کروموزوم١١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/١١کروموزوم = ریخت رشته ؛ چرا که دستور ساختار و ریخت انسان آینده بر روی آن نگاشته شده است .گزارش
2 | 0
اکرومگالی١١:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١آکرومگالی = پهن پیکری ؛ زیرا اندامها و استخوانها از پهنا بزرگ می شوند نه از درازاگزارش
2 | 0
ویتامین١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/١١ویتامین = زیست آمینگزارش
2 | 0
موجود زنده١١:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١١موجود زنده = زیست مندگزارش
0 | 0
پزشک عمومی١١:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/١١پزشک عمومی = تن پزشک متخصص مغز و اعصاب = مغز پزشک متخصص پوست = پوست پزشکگزارش
0 | 1
تزریق١١:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/١١تن ریخت - تزریق ریختن یک دارو در تن استگزارش
5 | 1