مصطفي فريسات

مصطفي فريسات Mostafa Farisat

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



grab٢١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣معنای گرفتن یقه هم میده مثلا Someone grabs me کسی یقه ام را گرفتگزارش
21 | 0
plenty of time٢٠:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣معنای بارها یا به دفعات میدهگزارش
7 | 1
head to٢٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣رفتن ب جایی مثلا Head to English class رفتن به کلاس انگلیسیگزارش
9 | 0
gather٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣جمع کردن مثلا I gather my books کتاب هایم را جمع کردمگزارش
23 | 0
shrug٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣شانه بالا زدن مثلا I send a shrug 🤷‍♀️ in her direction من برایش شانه بالا زدم ب معنای در جریان نیستمگزارش
7 | 0
alarmed٢٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣وحشت زده هم معنی میده مثلا I'm not alarmed 😱 من وحشت زده نیستمگزارش
25 | 0
pity٢٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣حس دلسوزى هم معنی میده مثلا Carrie Who has pity in her eyes کرى کسی که حس دلسوزى در چشمانش موج میزنهگزارش
2 | 1
principal٢٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣مدیر هم معنی میده مثلا Principal's office دفتر مدیرگزارش
9 | 1
add up to٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣منجر شدن بهگزارش
9 | 0
the case٢٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣معناى همینطور بودن میده مثلا That's always the case همیشه همینطور بودهگزارش
16 | 1
escalated٢٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣ارتقا پیدا کردنگزارش
2 | 1
IM٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣چت کردنگزارش
7 | 0
come by٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣سر زدنگزارش
12 | 1
giddy٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٣ذوق زده هم معنی میدهگزارش
21 | 0
unremarkable٢١:٣١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معناى غیر قابل توجه هم میده مثلا I am unsurprised by how unremarkable he is من متوجه شدم که او ابدا فرد قابل توجهی نیسگزارش
7 | 0
unsurprised٢١:٢٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معناى متوجه شدن هم میده مثلا I am unsurprised how unremarkable he is من متوجه میشم که ابدا فرد قابل توجهی نیست. گزارش
0 | 0
word٢١:٢٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معناى ماجرا هم میدهد مثلا Word about he and her travels fast ماجراى بین اون دو همه جا پخش شد.گزارش
7 | 1
even though٢١:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠هرچند ، با اینکه ، اگرچهگزارش
28 | 1
clarinet٢١:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠نوعی سازگزارش
9 | 1
band٢١:٠٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠موسیقی هم معنی میدهد مثلا Third period is band class زنگ سوم کلاس موسیقی است.گزارش
9 | 1
rip apart٢١:٠٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معنای ویرانه کردن هم میدهد مثلا If you do, jealousy will rip you apart اگه این کار را بکنی حسادت ویرانه ات میکند. گزارش
5 | 1
indulge in٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معنای غرق در چیزى شدن هم میدهد مثلا You can't indulge in jealousy نمیتوانی خودت را غرق در حسادت کنیگزارش
21 | 1
chastise٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠سرزنش کردن هم معنی میدهد مثلا I chastise myself من خودم رو سرزنش میکنمگزارش
5 | 0
ridiculous٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠مسخرستگزارش
14 | 0
jealousy٢٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠حسادتگزارش
2 | 1
kicking٢٠:٤٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠معناى پدیدار شدن هم دارد مثلا I feel an emotion kicking at me حس میکنم که حسی در درونم پدیدار شدهگزارش
5 | 1
pretend to٢٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠وانمود کردنگزارش
14 | 0
snark١٩:١٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معناى نیش زبان یا متلک هم میدهگزارش
5 | 0
guilty١٩:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩عذاب وجدانگزارش
14 | 1
screen name١٥:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩نام کاربرىگزارش
9 | 0
crush on١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩حس علاقهگزارش
12 | 0
throw off١٤:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معنای از بین رفتن هم دارد مثلا It could throw their friendship off balance میتوانست که رابطه دوستانشون از تعادل خارج بشهگزارش
16 | 0
claims١٤:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩ادعا کردنگزارش
9 | 1
contently١٤:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معناى رضایت میدهگزارش
2 | 0
explain١٤:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معنای توجیه کردن هم دارد مثلا That explains why you haven't asked me yet پس به خاطر همینه که تا الان ازم نپرسیدیگزارش
9 | 1
dying١٤:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩رو به افول یا تموم شدن Phone dying تموم شدن شارژ موبایلگزارش
9 | 1
text١٤:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٩پیام گزارش
9 | 1
push on١٤:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٩ادامه دادنگزارش
2 | 0
linger١٤:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معناى دیدن هم دارد مثلا Once you experience enormity it lingers everywhere you look وقتی اون حس عظمت رو تجربه کنی هرجا که نگاه کنی ان را میبینیگزارش
2 | 1
contain١٤:١٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معناى مهار کردن و کنترل کردن هم دارد مثلا I try to tamp them down but they are not that easy to contain تلاش براى سرکوب کردنشان دارم ولی مهار و کنت ... گزارش
53 | 0
tamp down١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩معناى سرکوب کردن هم میدهد مثلا I try to tamp them down در تلاش براى سرکوب کردن آنها هستم.گزارش
12 | 1
rise١٤:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٩بعضی وقتا معناى تداعی شدن هم میدهد مثلا Flashes of Rhiannon rise in my mind's eye تصویرى از ریانن جلوى چشم ذهنم تداعی شدگزارش
7 | 1
relieved٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٨معناى خوشحال شدن هم میده مثلا She seems relieved to change the subject از تغییر موضوع خوشحال به نظر می آیدگزارش
28 | 1
shut٢٠:٣١ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بستهگزارش
5 | 0
accessing٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٥معناى رجوع کردن هم میده گزارش
7 | 0
glance٢٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٥معناى نگاهی میده مثلا Quick glance نگاهی گذراگزارش
14 | 1
retreat٢٠:٤١ - ١٣٩٩/٠١/٢٥عقب نشینیگزارش
23 | 1
catalog٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٥معناى لیست هم میده مثلا Call me more names than I could ever catalog اونقد ب من فوش میدادن و منو با الفاظ دیگه صدا میکردن که نمیتونم اونارو لیست ک ... گزارش
7 | 1
wrestle٢٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٥کشتی گرفتن ، گلاویزگزارش
2 | 0
berate٢٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٥سرزنش کردنگزارش
2 | 1