برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی پیرانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 با مَکِش قورت دادن. مثل کاری که جاروبرقی با آشغال میکنه.
I sucked up the soda through a straw. There was a lot of dirt on the floor, but the vacuu ...
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

2 حس و حال. جَو(اسم)
I’m afraid to go there – that place has bad vibes
میترسم برم اونجا. حس وحال بدی داره اون مکان.
فعلش هم
we vibe so well ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

3 ایده ی معنی/مفهوم
ایده ها / اسمهایی که" قابل دید/فیزیکی" نیستن ومعمولا حالت مفرد استفاده میشن‌.
Betrayal, Charity, Courage, Cowardice, Cr ...
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

4 مخفف trying to هست
Im tryna tell you
Im trying to tell you
Tryna = trying to
١٣٩٧/٠٧/٢١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 for good
• He has moved to New York for good.
• او برای همیشه به نیویورک نقل مکان کرده.
١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

2 suck up
• She kept sucking up to the teachers, especially Mrs Clements.
• او چاپلوسی َ معلما رو میکرد،مخصوصا خانمِ کلمنتس
١٣٩٧/٠٨/٢٣
|