برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد رومزی

محمد رومزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

101 شکلات تخته ای
به زنی که پوست تیره ی جذابی داره هم میگن
I saw a fine chocolate bar walking down the street
١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

102 قسم دادن ( به مقدسات) ١٣٩٩/٠٥/٠٨
|

103 n : نفاق ، اختلاف ، مخالفت ( عقیدتی و مذهبی ) ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

104 متمایل به
گرایش داشتن به
علاقه مند به
١٣٩٩/٠٥/٠٣
|

105 رگ خواب کسی رو داشتن
قلق کسی رو دونستن
She has a way with john.she can get him to do anything.
١٣٩٩/٠٥/٠٢
|

106 تا آنجا که
به طوری که
١٣٩٩/٠٤/٣٠
|

107 دست نخورده
واضح ، شفاف
١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

108 به درستی
به شکلی توجیه پذیر
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

109 توجیه پذیر بودن
قابل دفاع بودن
١٣٩٩/٠٤/٢٨
|

110 ظالمانه
زورگویانه
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

111 غیر قابل توجیه ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

112 علاقه به وجود آوردن در کسی.
علاقه مند کردنِ کسی.
معنی جمله ی بالا میشه : او واقعا در مشتری هاش علاقه بوجود میاره ( یعنی باعث میشه خرید کنن ( با ...
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

113 خلافکار ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

114 پرطرفدار یا محبوب بودن بینِ...
مثلا prof.stan is not popular with students
پروفسور استن در بین دانشجوها محبوبیتی نداره.
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

115 علاقه مند شدن
علاقه پیدا کردن
١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

116 دستمال کاغذی ١٣٩٩/٠٤/٢٦
|

117 بیشترِ
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

118 نصفه نیمه ١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

119 محافظت شده
Rockwood conservation area
منطقه ی محافظت شده ی راکوود
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

120 سر بلند ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

121 خبرگان ١٣٩٩/٠٤/٢١
|

122 { به طور موقت }: جای کسی را پر کردن ، جایگزین کسی شدن ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

123 ژنتیکی ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

124 مقاوم در برابر آفت ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

125 Accomplice ١٣٩٩/٠٤/١٩
|

126 کثیف
مملو از آشغال
پر از زباله
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

127 به شدت
بی اندازه
١٣٩٩/٠٤/١٨
|

128 فارسی زبان ١٣٩٩/٠٤/١٧
|

129 افراط کردن
زیاده روی کردن
١٣٩٩/٠٤/١٧
|

130 کنجکاو کننده ، جذب کننده ، گیرا
(مثل کتاب ، فیلم یا سریالی که از ابتدا شما رو کنجکاو میکنه و شما رو مجبور میکنه تا آخر داستان پیش برین)
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

131 تحریک کننده ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

132 بر خلافِ ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

133 حماقت محض ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

134 Beautify
زیبا کردن
قشنگ کردن
مزین کردن
زینت دادن
رنگ و لعاب دادن ( به چیزی )
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

135 به اشتباه
با گمراهی ( انحراف یا اشتباه)
١٣٩٩/٠٤/١٦
|

136 به اشتباه ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

137 گمراه ١٣٩٩/٠٤/١٦
|

138 مربوط به ترکیب قرار گرفتن
آرایشی ( مربوط به آرایش قرار گرفتن )
ترکیبی
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

139 تصمیم اتخاذ کردن ١٣٩٩/٠٤/١٥
|

140 اهمیت
معناداری
با معنی بودن
١٣٩٩/٠٤/١٥
|

141 مسئول انتخاب وسایلِ صحنه فیلمبرداری ( کسی که وسایل استفاده شده در فیلمبرداری را انتخاب میکند.) ١٣٩٩/٠٤/١٤
|

142 سوسول
بچه سوسول
تیتیش مامانی
١٣٩٩/٠٤/١٤
|

143 ( از کسی ) حساب بُردن
He was in awe of his father when he was a child.
وقتی بچه بود از پدرش حساب می برد.
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

144 حساب بردن ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

145 در باغِ سبز به کسی نشان دادن
به طمع انداختن
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

146 ۱) گاز دار بودن ( نوشیدنی )
۲) هیجان ، سرزندگی
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

147 ۱) گاز دار کردن
۲) هیجان زده بودن ( شوق و ذوق داشتن )
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

148 قشقرق به پا کردن ١٣٩٩/٠٤/١٣
|

149 صرفه جویی در
Economize on water consumption
صرفه جویی در مصرف آب
Economize on fuel
صرفه جویی در ( مصرف ) سوخت
١٣٩٩/٠٤/١٣
|

150 کارشناس هواشناسی ١٣٩٩/٠٤/١٢
|