برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محمد مروجزاده

محمد مروجزاده نویسنده و محقق برنامه های تلویزیونی و فیلمنامه،
منجم آماتور و عضو انجمن نجوم افغانستان
کارگردان فیلمهای مستند و برنامه های تلویزیونی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 علاوه بر نامهای بالا، در افغانستان نامهایی دیگر از قمر نیز نامگذاری می شود:
نام دخترانه : قمر گل ، قمر النساء،قمرماء،قمرسا،قمربانو ، قمرجان،قمرتاش ...
١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

2 در گویش هزارگی افغانستان
قرد با کسره قاف به رم کردن اسپ و دیگر چهارپایان نیز گفته می شود ، از این رو است که وقتی شخصی ، از کسی ناراحت است و دوری م ...
١٣٩٩/٠٦/١٣
|

3 در گویش دری افغانستان
قاف = گیاهی کوهی و جزو گیاهان طب یونانی یا طب سنتی به حساب می آید ، قاف دارای پیاز می باشد که برگهایی پهن تر از گندنه یا تره ...
١٣٩٩/٠٦/١٣
|

4 در گویش دری افغانستان
غین بر وزن تین = آلت جنسی مرد را نیز گویند
١٣٩٩/٠٦/١٣
|

5 قول در گویش دری
قول = دست و پا ، قریه و قصبه ، وعده و سفته،سخن گفتن
١٣٩٩/٠٦/١٣
|

6 در گویش دری خصوصن شمال افغانستان
قلین = مهر ، حاضری که از سوی خانواده داماد به خانواده عروس داده میشود و بعضن گله و طویانه نیز می گویند! می تواند ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

7 در گویش دری و هزارگی افغانستان
قیل =بر وزن فیل ، برداشتن و بلند کردن کسی یا چیزی
قیل وقال = دعوا ، ناله ، گفتگو و مشاجره: قیل و قالش به آسمان ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

8 در گویش دری افغانستان
استقال یا هستقال= شخص بزله گو و نمایشگر ، پیشدستی کردن ، مداخله در مواردی که مربوط به وی نمی شود و یا فضولی
استقاله =الف ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

9 در گویش دری افغانستان
دال= نوعی حبوبات (لپه) در افغانستان و پاکستان ،گویند.
دالخور= به صورت تصغیر به پاکستانی ها در افغانستان گویند.
دال = پ ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

10
در گویش دری
لوگ = ضخیم و کلفت ، مثل : لوله لوگ است ، در مقابل باریک یا مویین استعمال می شود.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

11 در گویش دری افغانستان
سیاسر = زن
سیاسرها= زنان ،... کم کم این واژه به دلیل نوعی تصغیری که توهین پنداشته میشود کاربردش کمتر شده است .می گویند ای ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

12 در گویش دری افغانستان
سیاست گر = سیاست مدار
سیاست کردن = تنبیه کردن و یا زور گفتن
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

13 در افغانستان
قرغنه یا قرغنه تو ، به روستایی در ولایت بامیان گفته می شود که قروت یا کشک آن معروف است.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

14 در گویش دری افغانستان
بوق=صدای گاو را گویند ، در بعضی مناطق به جای ق ، غ تلفظ می کنند!مثلا : نرگاو از سر شب تا صبح بوق می زد!
بوقه یا بوغه= گاو ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

15 در گویش دری افغانستان
برق = علاوه بر الکتریسته ، شامل سرعت عمل نیز می شود!
برقی= برقکار را گویند و همچنین برقی یک نوع پشک (گربه)به رنگ زرد و نا ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

16 در گویش دری افغانستان
قوری یا غوری= دیس غذا خوری که می تواند شیشه ای و یاملامین و... باشد، مثلا : یک قوری برنج بیاور! یعنی یک دیس یا پرس برنج بیاو ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

17 در گویش دری افغانستان
قی علاوه بر استفراغ به معنای لنگ و در بعضی مناطق به دست نیز اطلاق می گردد ،
قی کشال= کسی را روی زمین کشیدن
قی گیرک = پ ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

18 در گویش دری افغانستان
قروت، همان کشک خشک شده است
قروتی ، نام نوعی غذای محلی است که با کشک و روغن و آب همراه با پیازداغ تهیه می شود.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

19 در گویش دری افغانستان ،
قاقا یا گل قاقا، به گلی زرد رنگ کناره های جوی های می گویند که بیشتر در بهار می روید.
گل قاقا و گل خنده در بیشتر افسانه ...
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

20 در لفظ دری افغانستان
آواز مرغان را قیق یا قیغ گویند و همچنین سروصدایی که از کسی و یا کسانی بلند باشد را قیغ مردم گویند.
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

21 در افغانستان - کابل
ریش خور نام منطقه ای است در نزدیک پایتخت که میدان هوایی نیز در آن وجود دارد
خورن = کسی که بسیار بخورد یا پرخور را نیز گویند ...
١٣٩٩/٠٦/١١
|